حقوق انسان در فرهنگ دینی مبتنی بر چیست



حقوق انسان در فرهنگ دینی مبتنی بر چیست را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

دین و حقوق بشر

کلید واژه : دین، حقوق بشر، انسان، تقابل، حیات و آزادی

پیش نیاز :

امروزه از پرچالش ترین مسائل، مسئله سازگاری وعدم سازگاری دین باحقوق بشراست ، مطالب وپرسش دراین باب به نحوی آراسته شده است که تباین وتقابل ذاتی این دوگزاره را می رساند، چون دراین ساختاراصل دین باهرتلقی وتفسیرکه باشد؛ سنتگرا، یا تجدد گرا، عبودیت وبندگی است که هیچ مصونیت شخصیتی، جسمی، روانی، و… برای انسان قائل نیست ، بلکه گزاره های راکه بنام معروف تعریف شده بایدبپذیرد، وآنچه که بنام منکر تعریف شده باید ترک کند والا عقاب خواهد شد.در اسناد حقوق بشر انسان دارای آزادی واختیار است وادبیاتی که درحقوق بشر بکار رفته است، ادبیات کاملا طلبکارانه است اما زبان دین زبان تکلیف وتسلیم است، درجهان مدرنیته وپست مدرنیسم که فرد گرائی برباور های سنتی غلبه دارد تکلیف معنایی ندارد (۱) پس این عقیده نهادینه می شود که بین دین وحقوق بشر باید یکی را برگزید. حقیقت چیست ؟ تضاد وتباین ذاتی ؟ سازش وتسالم ؟ یایکی اصل ودیگری منبعث از آن ؟ پرسش های است که در این تحقیق پاسخ های آنهارا خواهید یافت

کلیات :

حقوق :

حقوق واژه عربی ازماده حق و در لغت به معنای هستیِ پایدار وثابت است، یعنی هرچیزی که از ثبات وپایداری برخوردار باشد حق است (۲) از این رو قرآن کریم پروردگار را حق می نامند(۳)

ومنظور ازواژه حقوق که درحقوق بشر بکاررفته است، «حقوق تشکیل دهنده نظام سیاسی واجتماعی است، نه حقوقی که به لحاظ اخلاقی به عهده هرکس هست(۴)» (۵)

بشر:

کلمه بشر با واژه های انسان، آدم وبنی آدم مترادف است وبرای عموم افراد بشر، اعم از زن و مرد قابل اطلاق است(۶)، آدمی را نسبت بفضائل و کمالات و استعدادهایش انسان و نسبت بجسد و ظاهر بدن و شکل ظاهرش بشر میگویند.(۷)

دین :

دین ازمسائلی است که در زوایای مختلف زندگی مورد بررسی قرارمی گیرد، ازاین رو تعاریف متعدد و بعضا متضادی ارائه شده است، برخی بانگاه درون دینی وبرخی بانگاه برون دینی به تعریف و نقد وکنکاش آن پرداخته است، اما چیزیکه از لابلای این کشمکش هارخ می نماید، این است که دین از تنوع فراوانی برخوردار است ، توحید ویکتاپرستی، اعتقاد به قدرت های جادوی، اعتقاد به تقدس برخی حیوانات و اشیاء و اشکال گوناگون بت پرستی، وحتی مکاتبی چون مارکسیسم واومانیسم را نیزشامل می شود ودرشاخه های مختلف علوم مثل فلسفه دین ، جامعه شناسی دین، روانشناسی دین مورد بررسی قرار می گیرد، این تنوع وگستردگی باعث شده است تاعده قائل شود که تعریف جامع ومانع برای دین امکان ندارد.ساموئل کینگ از اندیشمندان غربی اعتقاد دارد که از دین، هزاران تعریف ارایه شده است.(۸) اما برای اینکه به تعریف مورد نظر، نزدیکترشویم دین را بدوقسم : دینِ وَحیانی ودین بشری(۹) تقسیم می نمایم. وباید گفت آنچه دراین جستار موردکنکاش قرارمی گیرد دین وحیانی والهی وازمیان ادیان الهی فقط دین اسلام که آخرین وکاملترین دین شناخته شده است می باشد.

علاّمه طباطبائی چنین تعریف می کند: «دین راه زندگی است که آدمی در دنیا به ناچار آن را می پیماید.»(۱۰) آیت الله جوادی آملی می فرماید : « دین مجموعة عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای ادارة جامعه انسانی و پرورش انسان ها باشد»(۱۱) وهمینطور آیت الله مصباح یزدی می فرماید : « دین در اصطلاح، به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورهای عملی متناسب با این عقاید است؛ از این رو کسانی که مطلقاً معقتد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفاً معلول فعل و انفعال های مادی و طبیعی می دانند بی دین نامیده می شوند» (۱۲)

گفتاراول

۱- بازکاوی دین وحقوق بشر

اگربگویم دین سرچشمه تمام تمدن های بشری است سخن بگزاف نگفته ایم، چون تاریخ تمدن بشر کوشش های خالصانه وطاقت فرسای پیامبران را بخاطر دارندکه برای سعادت وآزادی انسان ها متحمل ومتقبل شده اند، واشکال وانتقاد که درعصر حاضر به دین واردمی سازند؛ عدم سازگای آن با توتالیتاریسم تکنولوژیک می باشد وانتقادی معتنابه به عصر پیدایش دین بازنمی گردد، چون حافظه تاریخی تمدن بشریت، گواه این مطلب است که آورندگان دین درزمان خودش علاوه براعتلای کلمه توحید توانیست شرایط رشد فکری وفرهنگی را به ارمغان آورد، مثلا دین اسلام که خاتم ادیان است با ظهورخویش جزیره العرب را که درباتلاق انواع جنایت ها وجهالت هاغرق بودند که قرآن درباره آنها می فرماید « وَ کُنْتُمْ عَلی‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار »(۱۳) توانست تبدیل به جامعه متمدن وترقی یافته ای کند که باکمال همزیستی ومسالمت ، بدور ازهرگونه تبعیض وتعصب زندگی خویش را به سرمنزل مقصود برسانند، اگر چنانچه جنبه های مادی تمدن بشر را بی ارتباط با تعلیمات پیامبران الهی بدانیم (که چنین نیست) جنبه های معنوی تمدن بشریت نمی تواند مرهون تعلیمات پیامبران نباشند. بلکه درپرتو تعلیمات جامع پیامبران، تمدن معنوی بشر مجال رشد وشکوفایی یافت که دوست ودشمن بدان اعتراف دارند.

پیدایش وتعریف اصطلاحی حقوق

انسان ها برای آنکه ازمواهب زندگی، بیشتر وبهتر استفاده کنند وزودترخود را به کمال مطلوب برسانند چاره ندارند جزآنکه از زندگی انفرادی دست کشیده وبزندگی اجتماعی تن دردهند ، ومحصول کاروتلاش خویش را بامحصول کاردیگران مبادله یا درموفقیت ودست آوردهای همدیگر سهیم باشند، باپدید آمدن زندگی اجتماعی مسئله حدود، مسئولیت ها وتعیین وظایف مطرح می شود، بخاطرجلوگیری ازآنارشیسم پای قانون با نظامات ودستورات خودش دراجتماع گشوده می شود، بنابراین می توان حقوق را این گونه تعریف کرد « مجموعه ازقواعدوقوانین لازم الاجرائی که به منظور حفظ نظام جامعه وتنظیم روابط افراد بین الملل وبهبود وضع جامعه وضع گردیده است »(۱۴) وکانت این گونه تعریف می کند:« حقوق مجموعه شرایطی است که درنتیجه آن اختیار هرکس بااختیار دیگران جمع می شود» (۱۵)

ودراصطلاح اسلامی نیزچنین تعریف می شود که : « حقوق عبارت است از مجموعه قوانین ومقررات که ازسوی خدای انسان وجهان، برای برقراری نظم وقسط وعدل درجامعه بشری تدوین می شود تاسعادت جامعه را تأمین سازد» (۱۶)

تاریخ حقوق بشر:

هدف از بررسی تاریخ حقوق بشر حقوق موضوعه بشری وخصوصا « حقوق بشر» به معنی امروزی است، نه حقوق طبیعی یا برنامه آسمانی ویا داشتن صرف قانون اجتماعی ، زیرا آفرینش انسان همواره بابرنامه های آسمانی همراه وهمسو بوده، انسان باداشتن زندگی اجتماعی بدون آئین ومقررات، زندگی، قابل تصور نیست، چنانکه اکثریت حقوق دانان عقیده دارند : « درهرجامعه وملتی ولو آنکه درمراحل ابتدائی ودوران های بدویِ زندگی باشند ، یک نیروی تشخیص خوب از بد ، زشت از زیبا ، مفید از مضر، حق از ناحق، عدالت ازستم وجود داردکه افراد نکته سنج وباریک بین می توانند برهنمائی آن راه ورسم صحیح زندگی راتعیین وقلمرو فعالیت افراد وجماعات را مشخص سازند» (۱۷)اما اصطلاح حقوق بشر، نسبتا اصطلاح جدید است، که پس از جنگ جهانی دوم وتأسیس سازمان ملل متحد درسال ۱۹۴۵م وارد محاورات روز مره شده است. حقیقت این است که تا واپسین سال های قرن نوزدهم میلادی وسال های آغازین قرن بیستم مفهوم حقوق بشر فقط دربرگیرنده حقوق انسان ها، حقوق ملیت ها دربرابردولت ها، حقوق دهقانان دربرابراربابان وحقوق کارگزاران دربرابر کارفرمایان بود(۱۸) اما بعد ازآنکه تلفات وسیع انسانی وجنایات بی شمار در طی دوران های جنگ اول ودوم جهانی برجوامع انسانی تحمیل شد متفکران واندیشمندان را برآن داشت که تضمین های را برای پیشگیری از تکرار تراژیدی گذشته فراهم کند، که بعد از تشکیل کمسیونی بنام کمسیون حقوق بشر درسال ۱۹۴۶ م وبااستفاده از نظریات دولت ها ومتخصصین حقوق بین الملل پیشنویس اعلامیه درسال ۱۹۴۸ م تهیه ودرمجمع عمومی که درپاریس تشکیل شده بود تقدیم گردید، بعدازبحث ومذاکره درتک تک مواد وحتی درکلمات این اعلامیه بالاخره درتاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸م اعلامیه جهانی حقوق بشر که شامل یک مقدمه و۳۰ ماده بود به تصویب نهائی رسید(۱۹)

۱-اقسام حقوق :

دانشمندان علوم حقوق بطورکلی حقوق رابدوقسم تقسیم کرده اند:

حقوق طبیعی وفطری : حقوق طبیعی مجموعه قواعدی است که ازخود طبیعت وآفرینش انسان وجامعه بوجودآمده وبموجب آن اختیارات و وظائف افراد معین می گردد، مانند: آزادی فردی، مساوات دربرابرقانون، حق تملک اموال منقوله وغیرمنقوله، آزادی عقائد مذهبی وسیاسی وفلسفی، آزادی بیان ونظائراین ها .(۲۰) مکتب حقوق طبیعی که ازقدیمی ترین مکتب شناخته شده درباب حقوق می باشد ازیونان قدیم بااندیشه های فیلسوفان چون افلاطون، ارسطو و رَواقِیُّون که درچارچوب مدینه فاضله ودموکراسی های شهری مطرح گردیده بود سرچشمه می گیرد، مکتب حقوق طبیعی درقرون ۱۷ و۱۸ دستخوش تحولات جدیدی شد، که هم درمنبع وهم دراهداف ان تأثیر گذاشت، منبع آن ازالهی به انسانی تغیرکرد(۲۱)وعقل بشر بعنوان تنها معیار آن شناخته شده، وازلحاظ هدف بجای عدالت وسعادت همگانی حمایت ازحقوق فردی رامورد توجه قرار داد، لذا درتعریف آن گفته اند: «حقوق فطری مجموع قواعدی است که ازحقوق فردی حمایت وحداکثر آزادی را تأمین می کند»(۲۲)

حقوق موضوعه : حقوق موضوعه مجموعه قواعدی است که ازطرف خود افراد بشر، وضع می شود مانند بسیاری ازحقوق اداری، مدنی، آئین دادرسی مدنی وجزائی، حقوق بازرگانی وبین المللی….(۲۳) درحقوق موضوعه مبنای مواضعه وقرار داد حقوق، انسان ها می باشد ، ویابه تعبیروسیع تردولت ها منشأ وتعیین کننده حقوق می باشند.

تفاوت های حقوق طبیعی باحقوق موضوعه : حقوق طبیعی دائمی وخلل ناپذیراست، ازاین جهت که درتمام زمان ها ودرباره تمام اقوام وملل نافذ ولازم الاجراء است موافق بامصالح ومنافع نوع بشر می باشد ، قابل سلب یانقصان وکاهش نمی باشد. اما حقوق موضوعه مطابق احوال واوضاع زمانی وخصوصیات وشرایط مکانی مقررمی گردد، ازآنجهت که زمان ها ومکان ها از شرایط ناهمسانی برخورداراست حقوق موضوعه نیز متغیر ومتفاوت خواهد بود، بنابراین حقوق موضوعه نمی تواندجامعیت وشاملیت زمانی ومکانی داشته باشد بلکه فقط درمدت محدودی ودرباره ملت معین قابل اجراء است (۲۴)

گفتار دوم

رویکر اندیشمندان مسلمان به حقوق بشر:

اعلامیه جهانی حقوق بشر اززمان پیدایش تاکنون اذهان اندیشمندان وعالمان مسلمان را بخود معطوف داشته است، جای تردیدنیست که این اعلامیه درجهت ایجاد تفاهم بین المللی برای همزیستی مسالمت آمیز، ایجاد روحیه احترام متقابل، وجلوگیری ازتعدی وتجاوزات خودسرانه برای درهم شکستن کشورهای مستقل وآزاد، تأثیر غیرقابل انکاری راداشته است. چنانچه شهید مطهری می گوید: « در دنیای غرب، ازقرن هفدهم به بعد پا به پای نهضت های علمی وفلسفی، نهضتی در زمینه مسائل اجتماعی وبه نام «حقوق بشر» صورت گرفت. نویسندگان ومتفکران قرن هفدهم وهیجدهم افکار خویش را درباره حقوق طبیعی وفطری وغیرقابل سلب بشر، باپشتکار قابل تحسینی درمیان مردم پخش کردند. ژان ژاک روسو،ولتر ومنتسکیو ازاین گروه نویسندگان ومتفکرانند. این گروه حق عظیمی برجامعه بشریت دارند. شاید بتوان گفت که حق این ها برجامعه بشریت ازحق مکتشفان ومخترعان بزرگ کم ترنیست.»(۲۵) اماجای تأمل اینجا است که این اعلامیه علی رغم آنکه به امضای ۴۸ شخصیت ممتاز ومتخصص کشورهای مختلف رسیده، نسبت به قانون اساسی اسلام بنام قرآن که توسط مرد اُمّی ودرس نخوانده بنام محمد ابن عبدالله آورده شده است، نقائص وکاستی های معلوم ومعتنابهی دارد. علی رغم آن کاستی ها، طرفداران زیادی دربین اندیشمندان ومتفکران جهان- اعم ازجهان اسلام وجامعه غربی- دارد، این سوال مطرح می شود که آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر حاوی مضامین عالی است، وآینده وافق روشنی را درجهت سعادت بشر تضمین وتأمین می کند که دین اسلام فاقد انهااست ؟ و اینکه اصالت وتقدم، ازآن کدام یک می باشد؟ بعد از تفقد وتفحص در نظریات واقوال اندیشمندان اسلامی دراین باب می توان نظریات ذیل را بعنوان موضع گیری ویا رویکرد اندیشمندان مسلمان به اعلامیه جهانی حقوق بشر دانست :

۱-عده ای قائل به تضاد وتناقض حقوق بشر با اسلام هستند، چون دراسلام ملاک، کرامت وشخصیت اکتسابی انسان ها است نه کرامت ذاتی آنها، که درحقوق بشرانسان ها درکرامت اکتسابی هیچ تمایز ندارند بلکه انسان بماهو انسان نگریسته شده است .

۱- عده دیگر براین باورند که مسئله حقوق بشریکی ازمسائل نو وجدید است ویافتن پاسخ برای سوال های آن درمتون دینی نابجا وبی مورد است (۲۶)

۱-برخی دیگر عقیده دارندکه تفاوت اساسی میان مبانی اسلام با حقوق بشر وجود ندارد باتفسیر ونگاه نو، به مبانی اسلامی می توان به همخوانی وسازگاری بین آن دو رسید، به تعبیر دیگر، این گروه می گویند حقوق بشر دقیقا همان چیزی را می گوید که اسلام چهارده قرن قبل آن را بیان کرده است (۲۷)

۲-گروه چهارم باور دارندکه بین اسلام وحقوق بشر نه تباین وتضاد کامل وجود دارد ونه توافق وهمخوانی کامل، بلکه دربرخی موارد باهم همخوانی دارند ودرموارد دیگر ناسازگاری .

نظریه مختار: حقیقت این است که مواد حقوق بشر بگونه ارائه وتدوین شده است که تفسیرهای متفاوت وگاها متضاد از آن امکان پذیر است؛ مثلا از شاه بیت غزل های اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آزادی برای انسان هاست، وحال آنکه واژه آزادی از چنان گستره وسیع معنای برخورداراست که« بیش از دویست تعریف برای آزادی ذکر شده است» (۲۸)واز آزادی لیبرالیسمی گرفته که برشالوده نفی منع وجلوگیر بنانهاده شده تا اطاعت ازحکم عقل به نظر اسپینوزا(۲۹) وحکومت روح به قول پاولزن (۳۰)ومبنای ایمان ودین(۳۱) ویا فلسفه رسالت پیامبراسلام(۳۲)را در برمی گیردودرپی آن قائل به آزادی عقیده است، که این خود از اعتقاد به خرافه، حیوان پرستی و…. تا اعتقاد به مبدأ ومعاد وذات اقدس الهی که مستجمیع جمیع صفات کمالیه است راشامل می شود، از این رو« امروزه مقوله دفاع از حقوق بشر دستاویزی شده برای حمله به اسلام، درحال که اسلام چهارده قرن پیش آئین خود را برشالوده دفاع از حقوق انسان ها ومظلومان جهان بنانهاده است»(۳۳)، اماعلی رغم آن پرواضح است که برخی عناصر مذهب را نمی توان بلافاصله با برخی اصول حقوق بشر منطبق دانست ویا آنکه همخونی مطلق را از آن توقع داشت، بلکه تضاد های وجود دارد. اما آنچه مسلم است این است که حق اصالت وتقدم ازآنِ دین است،درنگاه تطبیقی به مواد ومقوله هائی از حقوق بشرودین، این ادعا بخوبی اثبات خواهد شد

گفتارسوم (نگاه تطبیقی)

الف : انسان موضوع احکام دین وحقوق بشر:

بشرکه دراحکام دین وحقوق بشر بعنوان موضوع بحث مطرح است ، شناخت ونوع نگرش به آن حایز اهمیت است. تنظیم سامان اجتماعی و تصویر افق روشن چه درقالب « اعلامیه جهانی حقوق بشر» وچه درقالب « احکام دین» برای زندگی یاآینده بهتر، بستگی بنحوبنیش وشناخت انسان دارد، آبشخورتفاوت هائی که درحقوق بشر ودین مشاهده می شود نیز ازنوع نگاه به انسان است، بشردرخلقت وآفرینش، موجودی بسی پیچیده ودارای ابعاد وصفات متعدد ومتضاد می باشد، دانشمندان ازشناخت انسان اظهار عجز کرده اند، هرچند که قافله علم وآگاهای بشربه سرعت رو به پیش می تازد، اما درزمینه شناخت انسان جزبه جهلش افزوده نمی شود، ازهمین روبعضا درتعریف انسان گفته اند: « انسان موجودناشناخته است » (۳۴)

گاهی انسان بادید افلاطونی «دارای طبیعت وخلقت متفاوت» نگرسته می شودوگاهی بانگاهی ارسطوی نگرسته شده و «ازهنگام زادن به فرمانروا وفرمان بردار تقسیم می شود»(۳۵) وگاهی نیز چون هابض به دیدگرگ درنده نگاه می کند. ودرنگاه دیگر انسان بعنوان موجودی متشکل از جسم روح ، قابل هدایت ودارای اختیار(۳۶)، نگرسته میشود .پرواضح است که هرمکتب واندیشه متناسب بانگاهش به جهان وانسان به تنظیم وسامان بخشی سیاسی جامعه خواهد پرداخت، لازم می دانم نگاه حقوق بشرکه بر اندیشه اومانیستی غربی استوار است واندیشه اسلامی را نسبت به انسان به اختصاربررسی کنم.

انسان دراعلامیه جهانی حقوق بشر( اومانیسم) :

اومانیسم جنبش فلسفی وادبی بودکه درنیمه قرن چهاردهم از ایتالیا آغازوبه کشور های دیگر اروپائی سرایت کرد ، اساس این فلسفه برمبنای ارزش گذاری منزلت ومقام انسان نهاده شده است. اومانیسم انسان را مدارحقانیت، عدالت وقانون می دانند، وگفته اند انسان باید خودش سرنوشت خویش را تعین کند ونباید تابع هیچ قدرتی دیگر باشد.

دراین ایدئولوژی تقید به هرچیزی غیر ازدل بستن به منافع وپیگیری منافع مادی خود، خرافه گرایی وبی خردی تفسیرمی شود(۳۷)دراین اندیشه عقل بشری جایگزین عقل کلیسایی می شود، درواقع حس گرائی وعقل گرائی افراطی جایگزین عقل گریزی افراطی، دوران حکومت کلیسا می شود. وبشر را موجود یگانه می داند که دائما خود را می سازد (۳۸) وایمانوئل کانت انسان راتاحد مولودیت خداوند بالامی برد ومی گوید: « معنای انسانیت ازموجودی الهی نشأت کرده است وانسان مخلوق خدانیست بلکه مولود خداست»(۳۹) حقوق بشربرشالوده چنین اندیشه های بنانهاده شده است

انسان دراندیشه دینی:

اندیشه دینی انسان را موجود پیچیده ، پررمزوراز، ودارای دوبعد جسم وروح می داند، که حکمت ودانش بی پایان خداوند او را به بهترین نحوممکن شکل بخشیده است ، استعدادهای بالفعل وبالقوه فراوانی را درنهاداو سرشته است، که شناخت این برترین موجود الهی بدون راهنمای خداوند وفرستادگان معصومش امکان پذیرنیست.(۴۰) « این کلمه ۶۵ بار در قرآن مجید بکار رفته است، با مراجعه بموارد آن خواهیم دید که از آن جسد ظاهری و صورت ظاهری مراد نیست چنانکه در بشر مراد است، بلکه باطن و نهاد و استعداد و انسانیت و عواطف او در نظر است»(۴۱) متون دینی صراحت دارد براینکه انسان علاوه برجسم مادی ازگوهر گرانبهائی بنام روح برخورداراست، وچنین استفاده می شود که حقیقت انسان ها به روحش می باشد، چون وقت روح به جسم انسان ملحق می شود شأنیت آن را پیدامی کندکه فرشتگان دربر ابرش کرنش کند(۴۲)متون دینی براساس شناخت کامل وواقعی از انسان، حالات و اوصاف اورا به بهترین نحوممکن ارائه داده است. ازیکسوبه استعداد هاوتوانائی های او برای تکامل عنایت گردیده وازسوی دیگربه امکان سقوط وتنزل او توجه گردیده است، مثلا برخی آیات وروایات او را بالاترین وبهترین موجود روی زمین بیان کرده وبرخی دیگر پست تر ازهرجنبنده توصیف نموده است ، درسوره اسراء می فرماید : « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً » (۴۳) و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از آفریده‏های خود برتری آشکار دادیم. ودرجای دیگرمی فرماید : « إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة» (۴۴) من درزمین جانشینی خواهم گماشت. که دراین دو آیه شریفه ازانسان تکریم وتمجیدشده است وبخاطرهمان مجد وکرامت مقام خلیفه الهی به او عنایت شده است.

ودسته دیگر آیات انسان را این گونه توضیح می دهد : انسان بسیار ظالم ، جاهل وبسیار ناسپاس است (۴۵) انسان ناشکیبا وبخیل است(۴۶) انسان موجودی عجول بوده(۴۷) وخدارا به هنگام گرفتاریش می خواند ودرهنگام برخورداری ازنعمت ازیادمی برد(۴۸) اومجادله گرترین مخلوق است(۴۹) انسان وقت ازنعمتی بهره مندمی شودواحساس بی نیازی می کند طغیان گرمی شود(۵۰)ازاین رو علامه محمدتقی جعفری معتقد است که قرآنکریم به معرفی تمام طبیعت وذات انسان اشاره نکرده است، بلکه انسان بدلیل استعدادهای نامحدودش یک ماهیت غیرقابل تعریف است، وآنچه درقرآن آمده است تعریف حقیقی از تمام ماهیت وحقیقت انسان نیست بلکه بیان کیفیت وحالات است که انسان درشرایط مختلف ازخود بروز می دهد.(۵۱)

بازکاوی پارادوکس انسانیت

اینکه در درون انسان تضادهای وجود دارد شکی نیست، اینکه انسان می تواند از حیوانات درنده پست تر وهم ازفرشتگان برترشود، مورد پذیرش همگان است، تضاد درونی که دراسلام برای انسان مطرح شده است، اندیشمندان چون کانت را نیز به اقرار واداشته است، او می گوید درهستی انسان دو وجود می بیند؛ وجودحیوانی ووجود اخلاقی، این دوگانگی که یکی به جهانی بیرونی بازمی گردد ودیگری به جهان درونی، کانت را شگفت زده کرده است، او درپایان نقد عقلِ عملی می نویسد: « دوچیز جان را ازشگفتی واحترام فزاینده سرشارمی سازد، وهرچه فرد بیشتر به آنها بیندیشداین شگفتی واحترام فزونی می یابد، آسمان پرستاره برفراز سرمن وقانون اخلاقی در درون من » (۵۲)

استعداد های متضاد این امکان را به انسان می دهد که باهیئت های مختلف درجامعه ظاهر شود، هم قاضی شودوهم هنرمند، درعین حال که استعدادحق شناسی وعمل به حق را دارد، استعداد آن را نیز دارد که حق را قربانی هوا وهوس های خود سازد.حل این پارادوکس به این صورت است که انسان درشرایط واحد استعدادی های متضاد را به فعلیت نمی رساند، یعنی این گونه نیست که درهمان حال که حق شناس است حق ناشناس هم باشد، ممکن است در زمانی حق شناس باشد وباتغییر شرایط حق ناشناس گردد.نتیجه : می توان گفت انسان مخلوق خداوند بوده اما تنها یک حیوان راست قامت نیست بلکه دارای کرامت، ومقام ومنزلت است که می تواند باتعقل وتدبر راه خیر وشر، صلاح وفساد خود راشناسایی کند، کرامت وشرافت انسان دراندیشه دینی متوقف برمیزان تقرب او به فضائل وکمالات الهی است، به هرپیمانه که به محور کرامت وشرافت نزدیک شود دارای مقام ومنزلت می شود وبه هرمیزانی که از این محور دور شود تنزل می کند ، از این رواست که گاهی خلیفه الهی ومسجود ملائک می گردد وگاهی به پائین تر وپست تر از هرجنبنده سقوط می کند. به همین منوال دراندیشه دینی حقوق واقعی انسان ها به جایگاه ایمانی ودینی آنها بازمی گردد.

ب : کرامت انسانی :

دراعلامیه جهانی حقوبشر آمده که تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند وازلحاظ حیثیت وحقوق باهم برابرند(۵۳) در ادامه علاوه برحق حیات، جهت حرمت نهادن به انسان حق آزادی وامنیت شخصی را برایش محفوظ می داند، ودرماده دیگرشکنجه یا مجازات یا رفتار که ظالمانه وخلاف شأن انسانیت وشئون بشری یا موهن باشد را مجازنمی داند(۵۴)وهمینطور توقیف خودسرانه ، حبس، تبعید را نفی می کند(۵۵)، ومی گوید هرکس حق دارد که سطح زندگی وسلامتی ورفاه خود وخانواده اش راازحیث خوراک ومسکن ومراقبت های طبی وخدمات لازم اجتماعی تأمین کند(۵۶) همه برای حرمت نهادن به کرامت انسانی است کرامت وحرمت که دراسلام برای انسان درنظر گرفته شده است نه تنها کرامت انسانی درحقوق بشر را نفی نکرده بلکه به مراتب جامعتر، کاملتروعمیقتر از آن رعایت گردیده است، چون درحقوق بشر غربی اشاره به حفظ کرامت انسانی تازمانی که پابعرصه وجود نگذاشته ویا پس از مرگ انسان نشده است ، اما دراسلام انسان ازآغاز ورودبه جهانی هستی( حرمت سقط جنین) تاپس ازخروج از آن دارای کرامت وشرافت است از این رو دراسلام حتی اهانت وتوهین به مدفن انسان هانیز مجاز نیست (۵۷)

تفاوت دیگرکه دراین باب مشاهده می شودتفکیک کرامت ذاتی ازکرامت اکتسابی است. کرامت ذاتی که درذات هرفرد بعنوان انسان وجود دارد ومنشأ آن عبارت از رابط خداوند با انسان است که خداوند فرمود: « نفخت فیه من روحی » یا « لقد کرمنا بنی آدم ….» (۵۸)انسان فطرتا دارای این کرامت است، که با توجه به دنباله آیه کرامت ذاتی شامل عقل ، شعور، استوای قامت ، واستفاده از وسایل سیاحت در دریا وخشکی می شودکه اختصاص به انسان های مومن ویا غیرمومن ندارد(۵۹)

اماکرامت اکتسابی که ازطریق به فعلیت رسیدن استعدادهاوتوانائی های انسان درحوزه ارزش های الهی واخلاقی حاصل می شود عبارت است از:« آن حیثیت والای انسانی که از مراعات حقوق خویشتن ودیگران وانجام تکالیف ووظایف، نه به استناد به هدف های شخصی، بلکه مستندبه احساس عمیق وجدان انسانی که خداوند متعال بعنوان بزرگترین عامل ترقی وتعامل درنهاد انسان ها به ودیعت نهاده است سرچشمه می گیرد»(۶۰) دراسلام هرچند آنهایکه کرامت های اکتسابی وارزشی ازقبیل ایمان ، تقوی ، عدالت ، علم و… را کسب کرده با آنهایکه هیج کدام از آنها را کسب نکرده مساوی وبرابر نیست اما علی رغم آن حقوق اولیه که درحقوق بشر غربی برای مطلق بشر درنظر گرفته شده است دراسلام نیز آن حقوق از آن انسانها سلب نگردیده است بلکه انسانی که فاقدکرامات اکتسابی است به غیرمومن ،غیرمسلمان وکافرموسوم است، اما مثل انسان مومن دارای حق حیات ، حق آزادی، آزادی بیان، آزادی مذهب بوده ومال وجان وحیثیت اودرممالک اسلامی تأمین وتضمین شده است. ناگفته پیدا است که کرامت که دردین اسلام برای انسان قائل شده است نسبت به کرامت حقوق بشر که فقط مربوط به ذات بشری وخاکی انسان هامی شود بسیار عمیق تروجامعتراست

ج: حیات :

اولین حق که به انسان تعلق می گیرد حیات است، اعلامیه جهانی حقوق بشر درمواد مختلف خود با بیان های مختلف به این حق پرداخته است، درماده سوم می گوید « هرکس حق زندگی ، آزادی وامنیت شخصی دارد» ودرجای دیگر حق زندگی را ازحقوق ذاتی انسان محسوب می کند(۶۱)، در پی آن حق امنیت شخصی ، ممنوعیت شکنجه ، ممنوعیت رفتار برخلاف شئون انسانیت وهرچیزیکه زندگی انسان را به مخاطره بیندازد مردود ومحکوم است، درنتیجه می توان گفت در این اعلامیه حیات وملزومات آن ازحقوق طبیعی وبدیهی افراد دانسته شده است که جز درموارد نادر قابل سلب نیست

اما حیات دراسلام موهبتی الهی است(۶۲)، ونخستین حقی که قرآن برای انسان برشمرده حیات است، وآن به مادی ومعنوی تقسیم می شود، وهرکدام از قدر ومنزلت والائی برخوردار است، و هیج کس مجاز نیست که حیات مادی یامعنوی دیگران را سلب کند، اگر کسی حیات مادی دیگران را سلب کند علاوه براستحقاق عقاب اخروی وخلود درجهنم(۶۳) در دنیا نیز محکوم به ا عدام است (۶۴) وبخاطر ارج نهادن به حیات انسان ها، حیات عمومی جامعه را در درپرتو اجرای قانون قصاص، ثابت وپابرجامی داند(۶۵) چون در دین اسلام مرگ وحیات حتی یک فرد بقدری ارزشمند ومقدس است که با حیات ومرگ تمام افراد جامعه برابری می کند(۶۶) دراین جهت تمایز بین بزرگ وکوچک (حتی جنین)نیست(۶۷) دراندیشه اسلامی حیات قابل نقل وانتقال واسقاط نیست ونسبت به همه افراد تعمیم دارد حتی مجازنیست حیات خود را سلب یا اسقاط کند(۶۸) وحتی صید حیوانات به منظور لهو ولعب تحریم شده است.(۶۹) چون زندگی کردن وزنده ماندن تنها حق انسان ها نیست بلکه حفظ حیات تکلیف ووظیفه آنها است. حیات معنوی که نوع دیگری ازحیات وارزشمند ترازحیات طبیعی دراسلام است با گمراه سازی وفساد وافساد به مخاطره می افتد، البته ازدست دادن حیات معنوی به معنای ازدست دادن سعادت وفلاح است واگرنه روح ومعنویت جاودان وازبین نرفتنی است، دراین مقوله حیات معنوی مخصوص مومنان(۷۰) وکسانی که دارای عمل صالح هست (۷۱) می باشد.

د: آزادی مذهب وعقیده :

اعتقاد انسان به امری مبتنی برچندچیزمی تواندباشد:

الف : مبتنی برتفکر آزاد وتفحص واستدلال .

ب: مبتنی براحساس وخواسته های دل .

ج: تقلید از پدرومادر ویاتأثیر ازمحیط وحتی علایق شخصی ومنافع فردی .اختلافات وجنگ هائی که برخواسته از تعصبات دینی ومذهبی بوده که بیشترین هزینه رابرجوامع بشری تحمیل کرده می توان گفت ازنوع سوم بوده است، اعتقاد با این مبنی نمی تواند راهگشاوبازوفعال باشد، چون قوه مقدس تفکر به دلیل انعقاد ووابستگی به محیط وخانواده در درون انسان اسیر وزندانی است.وتنها اعتقادی که مبتنی برتفکر آزاد وبرهان واستدلال است می تواند ارزشمند وراه گشا باشد.

مفهوم آزادی عقیده :

دراعلامیه جهانی حقوق بشر عقیده ومذاهب بصورت مترادف آورده است، اماآزادی مذهب یکی از جنبه های آزادی عقیده است، عقیده یک امرذهنی ودرونی است ومذهب مربوط به رفتار واعمال که امر خارجی است مربوط می شود، اما از آن جهت که این دو تلازم دارندیکی را به جای دیگری استعمال می کنند، چون مذهب به معنی واقعی آن درچهارچوب اندیشه محصورنمی شودبلکه هرعقیده بدنبال خود رفتار مقتضی را می طلبد، وهیچ کس نمی تواند مدعی تفکیک مطلق بین دوحوزه عقیده ورفتارشود، وهمینطور عقیده مذهبی را نمی توان ازرفتار مذهبی منفک کرد، نتیجه اینکه آزادی عقیده در دوحوزه آزادی عقیده ورفتار صورت پذیرد، چون نمی توان به افراد جامعه گفت که مذهبی بیندیش امالائیک زندگی کن یابالعکس ،یا اسلامی فکر کن ومسیحی زندگی کن یا بالعکس، پس هردو باید توأمان تأمین شده باشد. اما اگر آزادی عقیده را ازبعد معنای واکاوی کنیم ازسه حالت خارج نیست :

۱- آزادی عقیده به معنی آزادی انتخاب دین، یعنی می تواندازمیان ادیان موجود، دینی خاصی رانتخاب کند ویادینی که دارد تغیردهد ویا از دینداری به بی دینی خارج شود (۷۲)

۲ – آزادی درانتخاب تعالیم دین: بعدازپذیریش دینی خاص، انسان می تواند به برخی آموزه های دین معتقدوبه پاره ای دیگر بی اعتناوبی اعتقاد باشد(۷۳)

۳ -آزادی اقلیت های مذهبی وکافران: کسانی که به عقاید حاکم پای بند نیستند می توانند بدون هیچ اجبارواکراهی براساس عقائد خودشان عمل کنند(۷۴)آنچه که دراعلامیه جهانی حقوق بشر دراین باب آمده است فقط می تواند معانی اول وسوم را دربرگیرد، مثلا ماده ۱۸ این اعلامیه به آزادی مذهبی پرداخته ومی نویسد : « هر شخصی حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مندشود» (۷۵) انسان را درانتخاب دین یا داشتن و نداشتن دین آزاد دانسته است ودرادامه تأکیدمی کند که آزادی شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم واضطرابی نداشته باشدودرکسب اطلاعات وافکار ودریافت وانتشار آن به تمام وسایل وبدون ملاحظه مرزی آزادباشد.(۷۶)

در دین اسلام نیز معنی دوم قطعا پذیرفتنی نیست چون باآیات صریح قرآن کریم درتعارض است (۷۷)موارد دیگر نیز فی الجمله پذیرفته شده است« آزادی تاهنگامی دراسلام محترم ومبنای حقوق است که باحصول هدف نهائی که همان کمال انسانی است درارتباط بوده یا لااقل درجهت نقض آن نباشد.»(۷۸). در اندیشه اسلامی باور های دینی واعتقادات مذهبی امرقلبی است که اجبار واکراه درآن معنای ندارد « در دین اکراه واجبار نیست، زیرا راه سعادت وکمال ازگمراهی وضلالت بازشناخته شده است» (۷۹) « اگر پرودگارت بخواهد همگی مردم روی زمین ایمان می آورد، آیاتوبرای اینکه مردم ایمان بیاورند آنهارا مجبورمی کنی؟ » (۸۰) بلکه بجای اکراه واجبار،منطق، استدلال، تعلیم وتربیت را پشنهادمی کند.خداوند به پیامبرش (ص) دستور میدهد که وظیفه تو راهنمای ، ارشاد، بیان حق وباطل است، اکره واجباری برآنها نداری (۸۱) امااگراز هدایت توسرباز زدند« بگزارتابیفتد وبیند سزای خویش » « بگو این حق از پروردگار شما است هرکه خواهد ایمان بیاوردوهرکه خواهد منکر شود که مابرای ستمکاران آتشی فراهم کرده ام(۸۲)» بالاخره اسلام برای پاسداری از ایمان وباورهای قلبی تقویت معرفت دینی را پشنهادمی کند، نه سلب آزادی عقیده ومذهب باجبرواکراه(۸۳)

تاریخ این مسئله را درسیره عملی رهبران اسلامی چون پیامبر گرامی اسلام وائمه معصومین بازگوکرده است مثلا اعطای آزادی های اجتماعی وسیاسی به خوارج توسط حضرت علی نمونه اعلی آزادی ودموکراسی را که درجهان بی نظیر ویا کم نظیر است به تصویرمی کشد، درحال که هرگونه اقدامی برایش مقدوربود، زندان نکرد، شلاق نزد، وحتی سهمیه شان را ازبیت المال قطع نکردبلکه هم چون سایر افراد رفتار کرد(۸۴)

امام خمینی (ره) نیزفرمود: « درحکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی درهرگونه عقیده ای هستندولیکن آزادی خرابکاری را ندارند»(۸۵) وایشان تعریفی که از دولت اسلامی ارائه می کند نیز یک دولت دموکراتیک است « دولت اسلامی یک دولت کاملا دموکراتیک به معنی واقعی است وبرای همه اقلیت های مذهبی بطورکامل آزادی قائل است وهرکسی می تواند اظهار عقیده خودش را بکند واسلام جواب همه عقاید را برعهده دارد ودولت اسلامی تمام منطق ها را بامنطق جواب خواهد داد» (۸۶)

مبانی آزادی عقیده دراسلام وغرب:

الف : فرهنگ غرب : آزادی عقیده درفرهنگ غرب ناشی ازعکس العمل شدیدوافراطی به جریان تفتیش عقاید درقرون وسطی است که برسه اصل مبتنی است

۱-انسان محترم است، ولازمه احترام به انسان احترام به هرنوع عقیده اوست خواه حق باشد وخواه باطل (اومانیسم)

۲- دین امرفردی وشخصی وسلیقه ای است وهرشخصی درامورشخصی وسلیقه ای آزاد است(سکولار)

۳- تحمیل عقیده ای خاص برشخصی ترجیح بلامرجح است (۸۷) (پلورالیسم)

اندیشه اسلامی

دراسلام نیز آزادی عقیده مبتنی برسه اصل است :

۱-فضائل روحانی ونفسانی درفضیلت بودن خود نیازمند اراده وانتخاب آزادانه است « إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً (ما راه را بدو نمودیم؛ یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار.(۸۸) ارزش فضیلت وانتخاب راه درست، به آزادانه بودن آن است

۲-اسلام بطور کلی طرفدار تفکر آزاد است، دراسلام تعبد، تقلیددرعقاید واصول دین پذیرفته نیست(۸۹)

۳-محبت وعقیده ازقلمرو اجبار خارج است « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است(۹۰)تبصره :

درباب آزادی عقیده ومذهب باید یاد آوری کرد که آزادی که در دین اسلام مطرح است آزادی مسؤولانه است، از دیدگاه اسلام درهرجاکه کلمه آزادی بعنوان یک حق مطرح گردیده همانگونه که مقید است به عدم تزاحم باحقوق وآزادی های دیگران مقید است بعدم تباه ساختن «حیات مقعول» که اسلام برای تحقق بخشیدن به آن قیام کرده است ، به همین جهت همواره قید « مسئولانه» باکلمه «آزادی» ذکر یا بطور ضمنی منظور می گردد (۹۱) وازسوی دیگر متعلق این آزادی، یعنی مذهب، در نگاه اسلام بسیار متفاوت از آن چیزی است که در نگرش غربی و حقوق بین الملل لحاظ می شود. مذهب که درغرب وحقوق بین الملل مطرح است به یک سلسله اعتقادات قلبی و حداکثر یک سری رفتار صرفاً شخصی منحصر می شود که با زندگی اجتماعی وحقوقی انسان، ارتباطی ندارد، از اینرو به تمام مذاهب، علی رغم اختلاف عمیق آنها، از حقیقت تا خرافه، به گونه ای مساوی نگرسته می شود. اما از دیدگاه اسلام، مذهب با گوهر انسانیت انسان مرتبط است،و«زندگی بدون دین الهیِ صحیح، قابل تفسیرومنطقی نیست »(۹۲) و در جامعه اسلامی دین از کوچکترین عضو جامعه ( خانواده ) تا بزرکترین عضوآن ( دولت ) نظارت دارد، دین که با مبدأ هستی توسط گزاره بنام نبوت در ارتباط باشد نمی تواند بین داشتن و نداشتن آن تفاوت وجود نداشته باشد بلکه تفاوت از زمین تا آسمان است.

هـ : آزادی اندیشه

« هرکس حق دارد از آزادی اندیشه ، وجدان ومذهب بهره مندگردد » (۹۳)تفکر واندیشه هم چون تنفس، نیازمندفضای بازوآزاد است واین فضای فکری، باگشوده بودن دریچه های ورود وخروج اندیشه، نشاط وابساط می یابد، ازاین روآزادی اندیشه یکی ازمهمترین واساسی ترین حقوقی است که برای انسان ها منظور گردیده است ، می توان گفت ارزش واهمیت آزادی اندیشه با تمام آزادی های چون بیان، عقیده ، مذهب، و… برابری می کند، چون این اصل، مبنی وریشه است وبقیه متفرع برآن است. به تعبیر دیگروجود آزادی اندیشه مساوی باوجود تمام آزادی های دیگر وسلب آن مساوی باسلب آزادی های دیگراست.

تعریف فکر یا اندیشه :

بهرحال فکر یا اندیشه به معنی تفکر ، تأمل، گمان می آید(۹۴).

دراندیشه اسلامی نیز فکر به مفهوم حرکت ذهن برای انتقال ازمعلوم به مجهول به کاررفته است، درقرآن کریم ماده تفکر دراکثر آیات همراه باخلقت وآفرینش می آید(۹۵) بنابراین تفکر یعنی حرکت وبکارگیری ذهن درفهم موضوعی مانند آیات خداوند، ابن خلدون درمقدمه خود نیزمی گوید: «الفکر هو اعمال النظر اولخاطر فی الشئ» (۹۶)، ابن سینا، فخرالدین رازی،باعبارات مختلف همان معنی رابیان کرده است، سید میرشریف جرجانی می گوید: « الفکرترتیب امورمعلومه للتأدی الی المجهول»(۹۷) فکرعبارت است از نظم بخشیدن به امورمعلوم برای دست یافتن به امرمجهول. گاهی فکربه «طریق» تعبیرشده است« فکرآن طریقی است که عقل برای رسیدن به آگاهی می پیماید »(۹۸) واندیشه نیز به معنی تأمل عقلانی برای شناخت بکار رفته است وهم چنین به عقیده که پس از بررسی بدان دست می یابد اطلاق شده است .(۹۹)

نکته درخورتوجه اینجا است که اگراندیشه عمل درونی است که انسان در رابطه باخویش بدان می پردازدوعقل خود را درمسیر تأمل ونظر برای دستیابی به حکم معرفی راه می برد، آزادی اندیشه به چه معنی می تواند باشد ؟ اعطای چنین حقی به انسان ویا سلب آن می تواند ممکن باشد ؟ هرچند انسان بطور طبیعی در رأی واندیشه خود آزاد است وهیچ عامل ومانعی نمی تواند او راتهدید کند ولی پاسخ این مسئله را به چند صورت ممکن می توان داد

۱-مدل آزادی اندیشه به مفهومی که درعرف متداول گشته بصورت عام بکار می رود واز ابعادفردی که رابطه انسان باخود بود فراتررفته وخصلتی اجتماعی پیداکرده ا ست .

۲-به عبارتی مراد آزادی انسان دراتخاذ راه های تأمل عقلانی وشیوه های آن می باشد، بدون آنکه دیگران داده ها وابزار انحراف آفرینی وخطابخشی به وی تحمیل کندویا او را به گام برداشتن در راهای معین ملزم سازند، که به نتایج از پیش تعیین شده – اعم ازحق وباطل- بینجامد. هریکی از این امور وجهی ازوجوهی سلب آزادی اندیشه تلقی می شود.(۱۰۰)

۳-آزادی اندیشه به معنی رفع عوامل درونی بازدارنده عقل ، به ویژه هوای نفس وپیروی از عادات است

۴-اندیشیدن وتفکر صرف یک عمل درونی نیست بلکه ترکیبی از تفکر ورفتاراست، چون هرتفکر بدنبال خودرفتار مقتضی را می طلبد ، تفکیک اندیشه ورفتار کارناممکن به نظر می رسد.

۵-نظریه مختار: آزادی تفکر ناشی از استعداد انسانی است که می تواند درمسائل بیندیشد، قابل اعطا و قابل سلب است، چون یک عمل درونی صرف نیست، ورودی وخروجی های بنام حواس پنچ گانه دارد که فضای مسموم وآکنده از جوسازی های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ، و…. می توانداین حق را ازانسان سلب کندچون مسائل اعتقادی ، سیاسی واجتماعی ازموضوعات تفکر است، تازمانی که موضوع تفکر توسط دیگران قابل تغیروکانترول باشد اصل تفکرنیزقابل کانترول است ازطرف دیگر جای تردیدنیست که عادات ورسوم ، طرز تعلیم وتربیت وخصوصیات زندگی ومعتقدات ملی درچگونه اندیشیدن تأثیر قطعی ومستقیم داردوچه بسا خاصیت رئالیستی وواقع بینی خودرا ازدست می دهد. که هرکدام به نوبه خود قابل تغیر وتبدیل است.

آزادی اندیشه دراسلام :

باتوجه به جایگاه واهمیت تفکردراسلام، آزادی اندیشه تضمین شده است، دراندیشه اسلامی تفکر واندیشیدن یک عمل لازم وواجب است، بلکه یکی ازعبادت ها دراسلام تفکر است ، به آن ارزشی که یک ساعت تفکرگاه با یکسال عبادت، وگاهی با شصت سال عبادت، وگاهی باهفتاد سال عبادت برابر است، تفاوت سال ها درتفاوت موضوع تفکر است، چون موضوع تفکر فرق می کند گاهی تفکراست که انسان را به اندازه یکسال عبادت جلومی برد وتفکری دیگر است که شصت ویا هفتاد سال جلومی برد(۱۰۱)

دراسلام انسان موظف است که حیات خود خصوصا زندگی دینی خود را براساس تفکر واندیشه بنانهد وبرای اعمالش دلیل وحجت بدست آورد(۱۰۲) واعتقاد به اسلام وحقانیت آن نیز اگر از راه تفکر نباشد ارزشی ندارد(۱۰۳) درهرمسئله تاحدودی که استعدادآن را دارد باید فکر کند وازطریق علمی آن مسئله را بدست آورد، چون تکامل وترقی انسان درگیرو تفکر اوست،

این همه تأکید برای آن است که اسلام در پرتو بهتراندیشیدن ، بهتردرخشیده وآزادی اندیشه نه تنها به زیان اسلام نیست بلکه با اندیشه وتفکر حقیقت اسلام تابناکتر می شود.

و : تبعیض

تئوری تبعیض از دیرزمان درجوامع بشری در رنگ ها وقالب های متفاوت بروزنموده است، گاهی درقالب جنسیت، گاهی درقالب اختلاف عقاید، اختلاف ملیت، نژاد ، رنگ، تفاوت های جغرافیایی، موقعیت های اجتماعی وسیاسی و…. مطرح گردیده است .

باپیشرفت فرهنگ وتمدن واصلاح بسیار ازمشکلات اجتماعی، سیاسی وفرهنگی جوامع بشری، انتظارمی رفت تبعیض نیز برای همیشه ازجامعه بشری رخت بربندد، هرچند دین مقدس اسلام که برمبنای برادری وبرابری استوارگردیده دراین راستا نقش بی بدیلی را ایفانموده است، مقایسه جزیره العرب متوحش قبل از ظهور اسلام وجزیره العرب متمدن وگسترش یافته بعد ازاسلام مصداق بارز این ادعا است وهمینطور اعلامیه جهانی حقوق بشر، درمواد مختلف خود بررفع تبعیض با انواع واقسام آن تأکید داردوهرگونه تبعیض درهرقالب که باشد را کار ضد انسانی ومنافی بامفاد حقوق بشر می داند.

اما علی رغم آن جوامع بشری هنوز ازآفت بنیان برانداز تبعیض رنج می برد، علت چیست ؟

در دوگذاره دین وحقوق بشر ، بیشتر انگشت اتهام تبعیض بسوی دین دراز است ، چون دین دراحکام خود بین مرد وزن ، مومن وکافر، و… تفاوت قائل است واعلامیه حقوق بشر انسان را بماهو انسان می نگرد بدون درنظرداشت جنسیت ، مذهب وعوارض دیگر.

اما این اتهام نیز چون اتهامات دیگر که بردین وارد کرده اند ناشی ازغفلت وبی خبری آنها ازمتون ومحتویات دین اسلام است، چون خانواده وجامعه که دردین اسلام ترسیم شده کاملا بدون تبعیض ودرنظرداشت

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب