معنی عید هرکس آن مهی باشد که او قربان اوست



معنی عید هرکس آن مهی باشد که او قربان اوست را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

گنجور » مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۷

مهدی نوشته:

«گر هزاران روز و شب فکری کنم در آسمان
کی کنم ادراک او کو زین همه آگه تر است»

«مهدی عامری»

????☹

عرفان خراسان

سوى بیماران خود شد شاه مه‏رویان من‏

گفت اى رخهاى زرد و زعفرانستان من‏

زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب‏

زعفران را گل کنم از چشمه حیوان من‏

زرد و سرخ و خار و گل در حکم و در فرمان ماست‏

سر منه جز بر خط فرمان من فرمان من‏

ماه‏رویان جهان از حسن ما دزدند حسن‏

ذره ‏اى دزدیده ‏اند از حسن و از احسان من‏

عاقبت آن ماه‏رویان کاه‏رویان مى‏شوند

حال دزدان این بود در حضرت سلطان من‏

روز شد اى خاکیان دزدیده‏ ها را رد کنید

خاک را ملک از کجا حسن از کجا اى جان من‏

شب چو شد خورشید غایب اختران لافى زنند

زهره گوید آن من دان ماه گوید آن من‏

مشترى از کیسه زر جعفرى بیرون کند

با زحل مریخ گوید خنجر بران من‏

وان عطارد صدر گیرد که منم صدر الصدور

چرخها ملک منست و برجها ارکان من‏

آفتاب از سوى مشرق صبحدم لشکر کشد

گوید اى دزدان کجا رفتید اینک آن من‏

زهره زهره درید و ماه را گردن شکست‏

شد عطارد خشک و بارد با رخ رخشان من‏

کار مریخ و زحل از نور ماهم در شکست‏

مشترى مفلس بر آمد کآه شد همیان من‏

چون یکى میدان دوانید آفتاب آمد ندا

هان و هان اى بى‏ادب بیرون شو از میدان من‏

آفتاب آفتابم آفتابا تو برو

در چه مغرب فرورو، باش در زندان من‏

وقت صبح از گور مشرق سر برآر و زنده شو

منکران حشر را آگه کن از برهان من‏

عید هرکس آن مهى باشد که او قربان‏ اوست‏

عید تو ماه من آمد اى شده قربان من‏

شمس تبریزى چو تافت از برج لا شرقیةٍ

تاب ذات او برون شد از حد و امکان من‏ (مولوی، کلیات شمس)

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب