معنی پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم



معنی پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

معنی شعر پرورده عشق (نظامی گنجوی)

معنی و مفهوم شعر پرورده عشق فارسی پایه یازدهم از نظامی گنجوی

معنی شعر پرورده عشق

در این پست، معنی و مفهوم شعر پرورده عشق از نظامی گنجوی را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.

معنی شعر پرورده عشق

۱- چون رایت عشق آن جهانگیر
شد چون مه لیلی آسمان‌گیر

معنی: وقتی عشق مجنون مانند زیبایی لیلی همگانی شد و همگان از عشق او به لیلی مطلع شدند.

رایت: پرچم
جهانگیر: فاتح، منظور جنون است
آسمان گیر: همگانی، معروف

۲- هر روز خمیده نام‌تر گشت
در شیفتگی تمام‌تر گشت

معنی: هرروز نام مجنون معروف تر میشد و او در عشق به لیلی عاشق تر. (مجنون هرروز عاشق تر از قبل میشد و این عشق بی حد و اندازه اش به لیلی، نام او را سر زبان ها قرار می داد.)

۳- برداشته دل ز کار او بخت
درماند پدر به کار او سخت

معنی: بخت و سرنوشت مجنون به او پشت کرد و بر وفق مرادش پیش نرفت. پدر مجنون نیز از این حال و روز او به شدت درمانده شد.

۴- خویشان همه در نیاز با او
هر یک شده چاره‌ساز با او

معنی: همه اقوام و نزدیکان مجنون دنبال چاره اندیشی برای رفع مشکل او بودند.

۵- بیچارگی ورا چو دیدند
در چاره‌گری زبان کشیدند

معنی: وقتی بیچارگی و درماندگی پدر را دیدند همگی با هم گفتند.

۶- گفتند به اتفاق یک سر
کز کعبه گشاده گردد این در

معنی: همگی به اتفاق هم گفتند: تنها زیارت خانه کعبه است که میتواند راهگشای این مشکل شود.

۷- حاجت گه جمله جهان اوست
محراب زمین و آسمان اوست

معنی: چرا که تنها خداوندکعبه است که حاجت همه جهانیان را برآورده می کند. خانه اوست که محل عبادت مردم است.

۸- چون موسم حج رسید، برخاست
اُشتر طلبید و محمل آراست

معنی: هنگام حج که فرا رسید، پدر مجنون آماده شد و شتری خواست تا روی آن کجاوه قرار بدهند و آماده سفر به مکه شوند.

۹- فرزند عزیز را به صد جهد
بنشاند چو ماه در یکی مهد

معنی: فرزند عزیزش را با تلاش بسیار و به زیبایی ماه، روی کجاوه نشاند.

۱۰- آمد سوی کعبه، سینه پرجوش
چون کعبه نهاد حلقه در گوش

معنی: پدر مجنون با سینه ای پر از درد به سوی کعبه رفت و مانند غلام حلقه به گوش تسلیم شده، حلقه در کعبه را گرفت و به خداوند متوسل شد.

۱۱- گفت: «ای پسر این نه جای بازی‌است
بشتاب که جای چاره‌سازی است

معنی: به پسرش گفت: پسرم اینجا جای سرگرمی نیست. عجله کن که اینجا جایی است که حاجتت برآورده می شود و چاره مشکل تو در اینجاست.

۱۲- گو، یا رب از این گزاف کاری
توفیق دهم به رستگاری

معنی: پسرم به خدا بگو ای پروردگار! مرا از این عشق های بیهوده نجات بده و بجایش موفقم کن که (در دنیا و آخرت) رستگار و پیروز شوم.

۱۳- دریاب که مبتلای عشقم
و آزاد کن از بلای عشقم»

معنی: بگو که مرا دریاب و به من توجه کن زیرا من به درد عشق مبتلا شده ام. مرا از این بلای بزرگی که بر سرم آمده نجات بده.

۱۴- مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست، پس بخندید

معنی: مجنون وقتی سخن عشق را از زبان پدر شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خندید.

۱۵- از جای چو مار حلقه برجست
در حلقه زلف کعبه زد دست

معنی: همجون مار حلقه زده به سوی حلقه در کعبه شتاب کرد و حلقه در را به دست گرفت.

۱۶- می‌گفت گرفته حلقه در بر
کامروز منم چو حلقه بر در

معنی: در همان حال که حلقه در کعبه را گرفته بود می گفت: امروز من هستم که به خدا متوسل شده ام.

۱۷- گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی

معنی: اینها به من می گویند که دعاکن خدا تو را از عشقت جدا کند. اما این راه و رسم عاشقی نیست.

۱۸- پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم

معنی: کل وجود من با عشق سرشته شده و سرنوشت من جز عشق نیست.

۱۹- یارب، به خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاییت

معنی: ای خدا! به خدایی و پادشاهی ات قَسَمت می دهم

۲۰- کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم

معنی: که مرا در عاشقی کردن به جایی برسان که حتی اگر من هم در این دنیا نماندم اما سخن عشق من همچنان باقی بماند.

۲۱- گرچه ز شراب عشق مستم
عاشق‌تر ازین کنم که هستم

معنی: با اینکه من در عشقی که دارم بسیار مست هست اما تو حتی از اینی که هستم هم مرا عاشق تر کن.

۲۲- از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای

معنی: آنچه از عمر من هست بگیر و به جایش به عمر لیلی اضافه کن.

۲۳- می‌داشت پدر به سوی او گوش
کاین قصه شنید، گشت خاموش

معنی: پدر که داشت به حرف های مجنون با خدا گوش میداد، وقتی این سخنان را شنید، ساکت شد.

۲۴- دانست که دل، اسیر دارد
دردی نه دوا پذیر دارد

معنی: دانست که دل مجنون اسیر عشق است و این دردی است که دوایی ندارد.

اختصاصی-دانشچی

منبع مطلب : www.daneshchi.ir

مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

چند شعر اول دبیرستان با معنی

بسم الله الرحمن الرحیم

درس ادبیات

دبیر: آقای ملامحمدی

دانش آموز: پویان پورهادی

از کعبه گشاده گردد  این  در

چون رایت عشق آن جهان گیر                شدمه لیلی آسمان گیر

هنگامی که نشانه ی عشق مجنون مانند زیبایی لیلی در تمام جهان شهرت یافت

برداشته دل زکار او بخت                      درمانده پدر به کار او سخت

سرنوشت از درمان او نا امید شد و پدر به سختی در کارش در مانده شد.

خویشان همه در نیاز با او         هریک شده چاره ساز با او

بستگانش با او اظهار هم دردی می کردند و به دنبال راه چاره ای می گشتند

بیچارگی ورا چو دیدند         در چاره گری  زبان کشیدند

وقتی بیچارگی وی را دیدند برای  درمان مطالبی رابیان کردند.

گفتند به اتفاق یک سر           کز کعبه گشاده گردد این در

سر انجام همگی به این نتیجه رسیدند که این مشکل به وسیله خانه کعبه حل می شود

حاجت گه جمله ی جهان اوست         مهراب زمین و اسمان اوست

کعبه برآورنده ی نیاز همه ی مردم جهان است و محراب و مقصد اهل زمین آسمان است.

چون موسم حج رسید ، برخاست        اشتر طلبید و محمل آراست

وقتی فصل حج فرا رسید بلند شد شتری آماده کرد و بار سفر رابست

فرزند عزیز را به صد جهد           بنشاند چو ماه در یکی مهد

فرزند عزیزش را با تلاش فراوان سوار گهواره ای روی شتر کرد.

آمد سوی کعبه، سینه پر جوش      چون کعبه نهاد حلقه در گوش

با قلبی دردمند به سوی کعبه آمد و مانند  حلقه ی  کعبه به خانه ی  خدا متوسل شد.

گفت ای پسر این نه جای بازی است       بشتاب که جای چاره سازی است

به پسرش گفت اینجا محل بازی نیست عجله کن که جای درمان  دردهاست.

گو، یارب از این گزاف کاری           توفیق دهم به  رستگاری

به خدا بگو پروردگارا مرا از این کار زشت و بیهوده به سوی رستگاری هدایت کن

        

         دریاب که مبتلای عشقم            آزاد کن از بلای عشقم

بگو خدایا کمکم کن که گرفتار عشق شده ام مرا از بلای عشق آزاد کن

مجنون چو حدیث عشق بشنید          اول بگریست پس بخندید

مجنون هنگامی  که سخن عشق را شنید از شدت آشفتگی کمی گریست سپس خندید

از جای چو مار حلقه برجست         در حلقه ی زلف کعبه زد دست

مانند مار حلقه زده از جایش پرید و حلقه ی در کعبه را گرفت

می گفت  ، گرفته حلقه در بر       کامروز منم چو حلقه بر در

در حالی که حلقه در کعبه  را گرفته بود می گفت که امروز مانند این حلقه به تو متوسل شده ام

گویند ز عشق کن جدایی          این نیست طریق آشنایی

می گویند عشق را فراموش کن خدایا راه عشق این نیست

پرورده ی عشق شد سرشتم           جز عشق مباد سرنوشتم

وجود من با عشق پرورش یافته است و امیدوارم که سرنوشتم به غیر از عشق نباشد

یارب به خدایی خداییت        وان گه به کمال پادشاییت

پروردگارا تو را قسم به مقام خداوندی و قسم به قدرت پادشاهی

گز عشق به غایتی رسانم           کاو  ماند اگر چه من نمانم

 که مرا در عشق به جایی برسان که لیلی زنده بماند حتی من نباشم

گرچه ز شراب عشق مستم        عاشق تر از این  کنم که هستم

گرچه با شراب عشق مست شده ام ولی عشق مرا کامل تر از این کن

از عمر من آن  چه هست  بر جای          بستان و به عمر لیلی افزای

خدایا باقیمانده عمرم را بگیر به عمر لیلی اضافه کن

می داشت پدر به سوی او گوش       کاین قصه شنید ، گشت خاموش

پدر که به سخنان پسرش گوش می داد وقتی این سخنان را شنید ساکت شد.

دانست که دل ، اسیر دارد            دردی نه  دواپذیر  دارد

پدر فهمید که پسرش دلی گرفتار دارد و دردش دارویی ندارد

در امواج سند

به مغرب ، سینه مالان قرص خورشید           نهان می گشت پشت کوهساران

هنگام مغرب خورشید زیبا به صورت سینه خیز پشت کوهها پنهان می شد.

فرو می ریخت گردی زعفران                 به روی نیزه ها و نیزه داران

هنگام غروب نور طلایی رنگش را روی سربازان و نیزه هایشان می پاشید

زسم اسب می چرخید بر خاک               به سان گوی خون آلود ، سرها

مرهم بازان مانند توپ خون آلود به وسیله دمای اسبها روی زمین می چرخیدند

زبرق تیغ می افتاد در دشت               پیاپی دست ها دور از سپرها

با درخشش شمشیر پیوسته دست سربازان از سپرشان جدا می شد و در دشت می افتاد

نهان می گشت  روی روشن روز             به زیر دامن شب در سیاهی

چهره روشن روز در تاریکی شب پنهان می شد

در آن تاریک شب می گشت پنهان              فروغ خرگه خوارزمشاهی

و در میان تاریکی شب درخشش خیمه ی خوارزمشاهیان نیز پنهان می شد

اگر یک لحظه امشب دیر جنبد               سپیده دم جهان در خون نشنید

آرامش لحظه ای بیشتر طول بکشد فردا صبح تمام مردم جهان کشته می شوند

به آتش های ترک و خون تازیک            ز رود سند تا جیحون نشیند

با حملات وحشیانه ی ترک های مغولی و ریختن خون ایرانیان شمال تا جنوب ایران را خون فرا خواهد گرفت

به خوناب شفق در دامن شام                    به خون آلوده ایران  کهن دید

جلال الدین در سرخی غروب آفتاب ایران کهن را غرق در خون دید

در آن دریای خون در قرص خورشید               غروب آفتاب خویشتن دید

جلال الدین در سرخی غروب آفتاب  پایان حکومت خود را دید

چه اندیشید  آن دم ، کس ندانست         که مژگانش به خون دیده تر شد

هیچکس نفهمید که جلال الدین در آن لحظه به چه می اندیشید و مژه هایش با اشک خونین خیس شد

چه آتش در سپاه دشمن افتاد            ز آتش هم کمی سوزنده تر شد

مانند آتش و حتی سوزان تر به سپاه دشمن حمله کرد

در آن باران تیر و برق پولاد              میان شام رستاخیز می گشت

درمیان تیر باران و درخشش شمشیرها مانند آن بود که در لحظات قیامت به سر می برد

در آن دریای خون در دشت تاریک         به دنبال سر چنگیز می گشت

در آن جنگ خونین و صحرای تاریک به دنبال نابودی چنگیز بود

بدان شمشیر تیز عافیت سوز             در آن انبوه ، کار مرگ می کرد

با شمشیر برنده ی کشنده اش در میان انبوه دشمنان آن ها را به قتل می رساند

ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت          دو چندان می شکفت و برگ می کرد

ولی هر چقدر از  سربازان دشمن را می کشت دو برابر آن در برابر او ظاهر می شدند.

میان موج می رقصید در آب           به رقص مرگ ، اخترهای انبوه

ستارگان بیشمار در میان امواج رودخانه رقص مرگ بر پا کرده بودند

به رود سند می غلتید برهم        ز امواج گران کوه از پی کوه

امواج سنگین مانند کوهها در رود سند روی هم می غلتیدند

خروشان، ژرف ،بی پهنا،کف آلود         دل شب می درید و پیش می رفت

رود سند که خروشان، عمیق ،پهناور و کف آلود بود سیاهی شب را پاره می کرد و رو به جلو حرکت می کرد

از این سد روان ، در دیده ی شاه          زهر موجی هزاران نیش می رفت

امواج این رودخانه مانند خاری در چشم شاه فرو می رفت

ز رخسارش فرو می ریخت اشکی         بنای زندگی بر آب می دید

روی صورت جلال الدین اشک می ریخت زیرا زندگی اش را نابود شده می دید

در آن سیماب گون امواج لرزان         خیال تازهای در خواب میدید:

در میان امواج لرزان و نقره ای رود فکر تازه ای به ذهنش رسید

اگر امشب زنان و کودکان را       زبیم نام بد در آب ریزم

اگر امشب زن و فرزند را برای پیشگیری از بدنامی در رودخانه بیاندازم

چو فردا جنگ بر کامم نگردد         توانم کز ره دریا گریزم

هنگامی که فردا روند جنگ طبق خواسته ام پیش نرفت می توانم از راه رودخانه فرار کنم

به یاری خواهم از آن سوی دریا      سوارانی زره پوش و کمان گیر

پس از آن ، از آن سوی رودخانه سوار کاران جنگجو و تیر اندازی به عنوان سر باز میگیرم و ...

دمار از جان این غولان کشم سخت     بسوزم خانمان هاشان به شمشیر

به سختی این افراد وحشی را نابود می کنم و زندگی آن ها را به آتش می کشم

شبی آمد که می باید فدا کرد         به راه مملکت فرزند و زن را

در چنین شبی باید به خاطر حفظ مملکت زن و فرزند را فدا کرد.

به پیش دشمنان استاد و جنگید       رهاند از بند اهرمین ، وطن را

در برابر دشمنان باید مقاومت کرد و میهن را از دست دشمن شیطانی نجات داد

پس آنکه کودکان را یک به یک خواست      نگاهی خشم آگین در هوا کرد

پس کودکانش را یکی یکی در آغوش کشید و با عصبانیت به آسمان نگریست

به آب دیده اول دادشان غسل          سپس در دامن دریا  رها کرد

ابتدا با اشک آنها را شست و میان رود خانه پرتاب کرد.

بگیر ای موج سنگین کف آلود          زهم واکن دهان خشم ،واکن!

در این حالت به رود خانه می گفت ای موج سنگین کف آلود دهان پر از خشمت را باز کن و بچه ها را بگیر

بخور ای اژدهای زندگی خوار            دواکن درد بی درمان ، دواکن!

ای رود که مثل اژدها نابود کننده ی زندگی هستی بچه ها را بخور و درد بی درمان را درمان کن

زنان،چون کودکان در آب دیدند         چو موی خویشتن در تاب رفتند

زنان وقتی فرزندان را در میان آب دیدند موهایشان پریشان شد

وزان درد گران ، بی گفته ی شاه         چو ماهی در دهان آب رفتند

به خاطر این درد سنگین بدون فرمان شاه مثل ماهی درون رودخانه رفتند.

شبی را تا شبی با لشکری خرد         زتن ها سر ، زسرها خود افکند

در آن روز هی با لشکری کوچک سرهای زیادی را از بدنشان جدا کرد.کلاه خودها را از سرها جدا می کرد

چو لشکر گرد بر گردش گرفتند         چو کشتی ، با دپا در رود افکند!

وقتی لشکر دشمن او را محاصره کرد اسبش را مثل کشتی در رود خانه انداخت

چو بگذشت ، از پس آن جنگ دشوار         از آن دریای بی پایاب ،آسان

وقتی بعد از آن جنگ دشوار به آسانی توانست از این رود عمیق عبور کند.

به فرزندان و یاران گفت چنگیز         که گر فرزند باید ، باید این سان!

چنگیز به فرزندان و یارانش گفت فرزند را حتی باید این چنین باشد

(تحسین جلال الدین)

بلی ، آنان که از این پیش بودند      چنین بستند راه ترک و تازی

بله گذشتگان ما این چنین در برابر ترک ها و عرب ها مقاومت می کردند.

از آنان ،این داستان گفتم که امروز      بدانی قدر و بر ،هیچش نبازی

این داستان را به این دلیل گفتم که امروز قدر میهنت را بدانی و آنرا بیهوده از دست ندهی

به پاس هر وجب خاکی از این ملک       چه بسیار است، آن سرها که رفته!

برای نگهبانی از هر وجب این سر زمین دلاوران بسیاری کشته شده اند

زمستی بر سرهر قطعه زین خاک        خدا داند چه افسرها که رفته!

فقط خدا می داند که برای بدست آوردن هر قطعه از این سرزمین چه شاهانی کشته شده اند

کدام قبله؟

یکی پر طمع پیش خوارزمشاه              شنیدم که شد بامدادی پگاه

چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست          دگر روی بر خاک مالید و خاست

پسر گفتش ای بابک نام جوی          یکی مشکلت می پرسم بگوی

نگفتی که قبله است راه حجاز          چرا کردی امروز از این سو نماز؟

مبر طاعت نفس شهوت پرست       که هر ساعتش قبله ی دیگر است

متاع جوانی

جوانی چنین گفت روزی به پیری      که چون است با پیری ات زندگانی ؟

بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم          که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو به کز توانایی خویش گویی          چه می پرسی از دوره ناتوانی

جوانی نکودار کاین مرغ زیبا          نماند در این خانه ی استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف          تو گر می توانی مده رایگانی

هر آن سر گرانی که من کردم اول         جهان کرد از آن بیشتر سر گرانی

از آن برد گنج مرا دزد گیتی          که در خواب بودم که پاسبانی

      

هر جا که تویی تفرج آن جاست

بوی گل و بانگ مرغ برخاست    هنگام نشاط و روز صحراست

فراش خزان ورق بیفشاند       نقاش صبا چمن بیاراست

ما را سر باغ و بوستان نیست       هر جا که تویی تفرج آن جایت

گویند نظر به روی خوبان       نهی است ، نه این نظر که ما راست

در روی تو سر صنع بی چون          چون آب در آبگینه پیداست

هر آدمی ای که مهر مهرت       در وی نگرفت سنگ خاراست

روزی تر و خشک ما بسوزد      آتش که به زیر دیگ سود است

نالیدن بی حساب سعدی         گویند خلاف رای داناست

از غرقه ی ما خبر ندارند       آسوده که بر کنار  دریاست

منبع مطلب : zapp.blogfa.com

مدیر محترم سایت zapp.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

سعید جعفری

سعید جعفری

بازگردانی: ماه، در شب، بر چهرهٔ آسمان طلوع می کند و گسترهٔ آسمان را نورانی می کند (تسخیر می کند) عشق مجنون نیز به سانِ ماه، علم خود را به نشانهٔ تسخیر جهان برمی افرازد.

پیام: عشق مجنون

۲- هر روز خَنیده نام‌تر گشت / در شیفتگی تمام تر گشت

قلمرو زبانی: خنیده: مشهور، معروف، نامدار / خنیده نام تر گشتن: مشهورتر شدن، پرآوازه تر گردیدن/ شیفتگی: عاشقی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ر» / گشت: واژه آرایی، ردیف / جناس: هر، در

بازگردانی: هر روز نامش مشهورتر شد و در عشق و شیفتگی کامل تر گشت.

پیام: کمال عشق مجنون

۳- برداشــته دل ز کـــار او بخت  / درمانده پدر به کار او سخت

قلمرو زبانی: درمانده: درمانده شده / سخت: به سختی /  قلمرو ادبی: بخت دل ز کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

بازگردانی: بخت و اقبال از او ناامید شده و پدر نیز در کار عشق او به سختی درمانده شده بود.

پیام: ناامیدی از درمان مجنون

۴- خویشــان همــه در نیاز با او / هر یک شده چـاره‌ساز با او

قلمرو زبانی: خویشان: ج خویش، اقوام / نیاز: دعا / چاره‌ساز: چاره یاب / قلمرو ادبی: ردیف: با او

بازگردانی: بستگان و خویشاوندان مجنون با پدر مجنون دعا می‌کردند و در فکر راه چاره بودند.

پیام: چاره جویی برای حل مشکل

۵- بیچـــارگی  ورا  چـــو  دیدند / در چاره‌گــری زبان کـشیدند

قلمرو زبانی: بیچارگی: درماندگی، بدبختی / ورا: وی را (مجنون) / چاره‌گری: تدبیر، مصلحت اندیشی، چاره یابی / قلمرو ادبی: زبان کشیدن: سخن گفتن

بازگردانی: بستگان هنگامی‌که درماندگی پدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به سخن گفتن پرداختند.

پیام: چاره جویی برای حل مشکل

۶- گـــفتند بـه اتفـــاق یک ســـر / کز کعبه گشاده گردد این در

قلمرو زبانی: به اتفاق: همه با هم / یک سر: همه، سراسر، تماما / کز: که از / گشاده: باز / قلمرو ادبی: در گشاده گردیدن: کنایه از مشکل حل شدن

بازگردانی: بستگان همگی با هم نظر دادند که مشکل مجنون و بیماری عشق او با توسل به کعبه برطرف می‌شود.

پیام: متوسل شدن به کعبه

۷- حاجت گـه جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

قلمرو زبانی: حاجت گه: محل برآورده شدن حاجت / جمله: همه، سراسر‌‌ / محراب: قبله گاه، جای ایستادن پیش نماز در مسجد / قلمرو ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان / زمین، آسمان: مجاز از همه موجودات، تناسب.

بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است.

پیام: برآورده شدن دعا در کعبه

۸- چون موسم حج رسید برخاست / اشتر طلبید و محمل آراست

قلمرو زبانی: موسم: زمان، هنگام / برخاست: بلند شد (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / اشتر: شتر / محمل: کجاوه که بر شتر بندند، مهد / آراستن: آماده کردن، (بن ماضی: آراست، بن مضارع: آرا) / قلمرو ادبی:

بازگردانی: زمانی که فصل حج فرارسید، پدر مجنون شتر خواست و کجاوه ای فراهم کرد [تا به سوی  کعبه حرکت کند].

پیام: آماده سفر حج شدن

۹- فرزند عـــزیز را به صــد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد

قلمرو زبانی: صد: مجاز از بسیار/ جهد: کوشش، تلاش، سعی/ مهد: کجاوه / یکی مهد: مهدی / قلمرو ادبی: چو ماه: تشبیه / مهد، جهد: جناس.

بازگردانی: پدر، فرزند گرامی خود را با تلاش بسیار و همچون ماه با احترام و زیبایی در کجاوه نشاند.

پیام: آماده سفر شدن

۱۰- آمد سوی کعبه سینه پرجوش / چون کعبه نهاد حلقه بر گوش

قلمرو زبانی: پرجوش: نگران، پرتب و تاب / نهادن: (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه)/ قلمرو ادبی: سینه: مجاز از دل / چون کعبه: تشبیه / حلقه بر گوش نهادن: کنایه از بندگی کردن / سینه، گوش: تناسب  / جوش، گوش: جناس / جانبخشی: درِ کعبه، حلقه ای دارد و شاعر در دنیای خیال خود، کعبه را مانند غلامی می داند که حلقه بر گوش دارد به نشانهٔ بندگی و تسلیم بی چون و چرا در برابر ارادهٔ پروردگار خود.

بازگردانی: پدر با سینه ای پر از درد و ناله، به سوی کعبه آمد و خانه خدا را همچون غلامی حلقه به گوش در آغوش کشید و به آن متوسل شد.

پیام: توسل جستن به کعبه

۱۱- گفت ای پسر این نه جای بازی است / بشتاب که جای چاره سازی است

قلمرو زبانی: بشتاب: عجله کن، (بن ماضی: شتافت، بن مضارع: شتاب) / قلمرو ادبی: نه جای بازیست:  کنایه از اینکه شوخی نیست / واژه آرایی: جا، است /

بازگردانی: پدر به مجنون گفت: فرزندم این جا محل شوخی نیست. تلاش کن تا چاره ای برای درد خود بیابی.

پیام: پند دادن به پسر

۱۲- گو یارب از این گـــزاف کاری / توفیق دهــم به رستگـــاری

قلمرو زبانی: گو: بگو / یا رب: پروردگارا / گزاف: زیاده روی، بیهوده کاری / توفیق: کسی را در کاری یاری کردن /  توفیق دهم: به من توفیق بده / رستگاری: نجات / قلمرو ادبی:

بازگردانی: فرزندم، بگو پروردگارا، مرا از این کار بیهوده عشق نجات بده و توفیق رستگاری ارزانی ام کن.

پیام: دعا برای رهایی از عشق

۱۳- دریاب کــه مبتلای عشــقم / آزاد کــن از بلای عشــقم

قلمرو زبانی: دریاب: رسیدگی کن / که: زیرا / مبتلا: بیمار / قلمرو ادبی: بلای عشق: اضافه تشبیهی / بلای عشقم: جهش ضمیر (من را از بلای عشق …)

بازگردانی: خدایا به کار من رسیدگی کن که اسیر عشق شده ام و بلای عشق مرا در بند کشیده است. مرا نجات بده.

پیام: دعا برای رهایی از عشق

۱۴- مجنون چو حدیث عشق بشنید / اول بگــریست پس بخنــدید

قلمرو زبانی: حدیث: سخن / گریستن: گریه کردن (بن ماضی: گریست، بن مضارع: گری) / قلمرو ادبی: بگریست، بخندید: تضاد

بازگردانی: مجنون هنگامی که سخن از عشق شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خنده ای سر داد.

پیام: گفتگو از عشق

۱۵- از جای چو مار حلقه برجست / در حلقه زلف کعبه زد دست

قلمرو زبانی: حلقه: چنبره زده / برجست: پرید، جهید، (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)/ قلمرو ادبی: چو مار: تشبیه / زلف کعبه: جانبخشی، اضافه استعاری / زلف، دست: تناسب

بازگردانی: مجنون مانند مار چنبره زده پرید و حلقه در خانه خدا را به دست گرفت.

پیام: توسل جستن به کعبه

۱۶- می‌گفت  گـــرفته حلقــه در بر / کامروز منم چو حلقه بر در

قلمرو زبانی: بر: آغوش / قلمرو ادبی: بیت ذو قافیتین دارد (در، بر/ بر، در) / بر، در: جناس / «بر» نخست و «بر» دوم: جناس همسان / چو حلقه: تشبیه / واج آرایی: حلقه / حلقه در برگرفتن: کنایه از متوسل شدن /

بازگردانی: مجنون در حالی که حلقه‌های کعبه را در دست گرفته بود می‌گفت: امروز به کعبه متوسل شده ام.

پیام: توسل جستن به کعبه

۱۷- گـویند ز عشق کن جـــدایی / این نیست طـریق آشنایی

قلمرو زبانی: طریق: راه / آشنائی: دوستی و عشق / قلمرو ادبی:

بازگردانی: می‌گویند از عشق فاصله بگیر در حالی که فاصله گرفتن از عشق روش دوستی نیست.

پیام: جدایی ناپذیری از عشق

۱۸- پرورده عشق شد ســـرشتم / جــز عشــق مباد سرنوشتم

قلمرو زبانی: پرورده: پرورش یافته / سرشت: فطرت، آفرینش، طبع / مباد: فعل دعایی / قلمرو ادبی: جانبخشی / واج آرایی: عشق /

بازگردانی: من با عشق آفریده شده ام و امیدوارم که سرنوشتم نیز جز با عشق تعیین نشود.

پیام: جدایی ناپذیری از عشق

۱۹- یارب به خـــدایی خـــداییت / وانگــه به کــمال پادشاییت

قلمرو زبانی: یارب: پروردگارا / به: در معنای سوگند / خدائیت: خدایی ات / کمال: کامل بودن / موقوف المعانی / وانگه: و آن گاه/ فعل در جمله دوم و سوم به قرینه معنایی حذف شده است. [سوگند می دهم] / قلمرو ادبی: واژه آرایی: خدایی / واج آرایی: «ا»

بازگردانی: پروردگارا تو را به مقام خداوندیت سوگند می‌دهم؛ همچنین به کامل بودن پادشاهی ات تو را سوگند می‌دهم.

پیام: سوگند دادن خداوند

۲۰- کـــز عشق به غـــایتی رسانم / کــو ماند اگــر چه من نمانم

قلمرو زبانی: غایت: پایان، فرجام، نهایت / کو: که او / رسانم: من را برسان / قلمرو ادبی: واج آرایی «ن»

بازگردانی: که مرا در راه عشق به جایی برسان که عشق بماند هر چند که من نابود شوم.

پیام: جانفشانی برای عشق

۲۱- گرچه ز شراب عشـــق مستم / عاشق‌تر ازین کــنم که هستم

قلمرو زبانی: کنم: (من را کن)/ قلمرو ادبی: شراب عشق: اضافه تشبیهی / مستم، هستم: جناس /

بازگردانی: خداوندا هر چند که عشق همچون شرابی من را از خود بی خود کرده است؛ اما مرا عاشق تر از این که هستم بکن.

پیام:

۲۲- از عمر من آنچه هست بر جای / بستان و به عمــر لیلی افزای

قلمرو زبانی: بستان: بگیر،(بن ماضی: ستاند، بن مضارع: ستان) / افزای: اضافه کن، (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزای) / قلمرو ادبی: واژه آرایی: عمر / تضاد: بستان، افزای

بازگردانی: خداوندا آنچه از عمر من باقی است کم کن و بر عمر لیلی اضافه کن.

پیام: دعا برای تندرستی معشوق

۲۳- می‌داشت پدر به سوی او گوش / کاین قصه شنید گشت خاموش

قلمرو زبانی: گوش می‌داشت: گوش می‌کرد / خاموش: ساکت / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ش» / سوی کسی گوش داشتن: کنایه از شنیدن/

بازگردانی: پدر که راز و نیازهای عاشقانه مجنون را شنید ساکت شد.

پیام: ناامیدی پدر

۲۴- دانست کـــه دل اســـیر دارد / دردی نه دوا پذیر دارد

قلمرو زبانی: اسیر: بندی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «د» / واژه آرایی: دارد

بازگردانی: فهمید که دل مجنون اسیر عشق است و درد او دردی است که درمانی ندارد.

پیام: درمان ناپذیری عشق

لیلی و مجنون؛ حکیم نظامی گنجه ای

کارگاه متن پژوهی

قلمرو زبانی

۱) معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.

جهد برتوست و بر خدا توفیق / زانکه توفیق و جهد هست رفیق  (سنایی)  / جهد: کوشش، تلاش، سعی   / توفیق: کسی را در کاری یاری کردن

خنیده به گیتی به مهر و وفا / ز اهریمنی دور و دور از جفا  (فردوسی)    / خنیده: مشهور، معروف، نامدار

۲) سال گذشته خواندیم که در شیوه بلاغی، جای اجزای کلام در جمله، تغییر می کند، امّا در متن آموزشی، مطابق با شیوه عادی و نوشتارِ معیار، نهاد در آغاز جمله و فعل در پایان آن قرار می گیرد.

■ اکنون اجزای بیت زیر را مطابق زبان معیار مرتبّ کنید.

گفتند به اتّفاق یک سر  / کزکعبه گشاده گردد این در= یکسر به اتفاق گفتند که این در از کعبه گشاده گردد

۳) در بیت های زیر، نقش «-َ م» را بررسی کنید:

الف) دریاب که مبتلای عشقم / آزاد کن از بلای عشقم / «-َ م» نخست: فعل اسنادی / «-َ م» دوم: مفعول (من را از بلای عشق آزاد کن)

ب) پرورده عشق شد سرشتم / جز عشق مباد سرنوشتم / در هر دو مورد مضاف الیه

قلمرو ادبی

۱) شاعران، در سرودن منظومه های داستانی غالبا از قالب مثنوی بهره می گیرند. مهم ترین دلیل آن را بنویسید.

زیرا به خلاف قالبهای دیگر تغییر قافیه در مثنوی آسان است و هر بیت قافیه جداگانه ای دارد و داستان پرداز می تواند بی هیچ تنگنایی هزارها بیت بسراید.

۲) هریک از بیت های زیر را از نظر کاربرد آرایه های ادبی بررسی کنید.

چون رایت عشق آن جهان گیر / شد چون مه لیلی آسمان گیر

قلمرو ادبی: رایت عشق: اضافه تشبیهی / «چون» نخست و دوم: جناس همسان / چون مه لیلی: تشبیه / مه: استعاره از جمال و کمال لیلی / آسمان گیر: کنایه از پرآوازه /

برداشته دل ز کار او، بخت / درماند پدر به کار او سخت

قلمرو ادبی: بخت دل ز کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

۳) در بیت زیر، شاعر چگونه از تشبیه برای خلق کنایه بهره گرفته است؟

آمد سوی کعبه، سینه پرجوش / چون کعبه نهاد حلقه در گوش

«حلقه در گوش نهادن» عبارت کنایی است که وجه شبه تشبیه نیز قرار گرفته است.

قلمرو فکری

۱) معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

حاجت گهِ جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است. / پیام: برآورده شدن دعا در کعبه

۲) در بیت های هفدهم و بیستم، کدام ویژگی های مجنون است؟ – بی توجهی به سرزنش دیگران و از خودگذشتگی در راه عشق

۳) بر مبنای درس و با توجّه به بیت های زیر، تحلیلی از سیر فکری پدر مجنون ارائه دهید.

عشق بازی، کار بیکاران بُوَد / عاقلش با کار بیکاران چه کار؟ (نعمت الله ولی)

از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق / روز اوّل، رنگ این ویرانه، ویران ریختند (بیدل)

پدر مجنون عشق را کار بیهوده و باعث رسوایی می دانست و در پی خلاصی اوست؛ ولی دلشده عشق را یک موهبت می داند و زندگانی اش را صرف آن می کند.

۴)‌ مفهوم بیت زیر را با نگرش خویشانِ مجنون و چاره سازی آنها مقایسه کنید.

یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مسئله ها را (محمّدعلی بهمنی)

خویشاوندان مجنون عاقلانه در پی حل مشکل بودند ولی مجنون عاشقانه می اندیشید و در پی عاقلان نبود. عقل و عشق دو راه جداگانه ای را درمی نوردند.

لیلی و مجنون؛ حکیم نظامی گنجه ای

گنج حکمت: مردان واقعی

یکی از کوه لُکام به زیارت «سَری سَقَطی» آمد. سلام کرد و گفت: «فلان پیر از کوه لکام تو را سلام گفت.»

سری گفت: «وی در کوه ساکن شده است؟ بس کاری نباشد. مرد باید در میان بازار مشغول تواند بود، چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود.»

تذکره الاولیا، عطّار

قلمرو زبانی: زیارت:‌ دیدار / سری سقطی: عارف و صوفی سده سوم هجری/ بس: بسیار / مشغول تواند بود: مشغول باشد

منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب