معنی آیه کل انا یترشح بما فیه

معنی آیه کل انا یترشح بما فیه



معنی آیه کل انا یترشح بما فیه را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

آخرین خبر | گلستان سعدی/ باب هشتم- آداب ۹۴

از کوزه همان برون تراود که دروست

اشاره. در هفته‌ای که در آنیم، دو تن از دوستان از بنده پیگیر چند و چون مثل کهن «از کوزه همان برون تراود که دروست» بودند. در مورد این مثل من حدود ده سال پیش مقاله‌ای به خواستاری استاد ایرج افشار برای درج در ارج نامه استاد محمد امین ریاحی نگاشتم. تعلل در چاپ این ارج نامه تا بدانجا بود که هم دکتر ریاحی روی در نقاب خاک کشید و هم استاد افشار. گویا قرار است جلد نخست این کتاب، امسال توسط بنیاد افشار منتشر شود. در نوشتار حاضر، خلاصه‌ای از آن مقاله که خود بخشی از یک پژوهش دراز دامن است، تقدیم می‌گردد.

امثال منظوم و موزون، بخشی از مهم‌ترین مواریث ادب و فرهنگ ایرانی را تشکیل می‌دهد. برخی از این امثال منظوم که بر زبان خاص و عام جاری است، در وزن و قالب رباعی شکل گرفته است؛ مانند: آواز دهل شنیدن از دور خوش است/ آمد به سرم از آنچه می‏ترسیدم/ از دل برود هر آنکه از دیده برفت/ این ره که تو می‏روی به ترکستان است.

مثل «از کوزه همان برون تراود که دروست» نیز از جمله این مثل‌هاست که پیشینه آن در منابع مکتوب به حدود 900 سال پیش می‌‌رسد. قدیمی‏ترین مأخذ مکتوب ما، کشف‏الاسرار میبدی (520 ق) و نامه‏های عین‏القضاة همدانی (متوفی 525 ق) است. گوینده این مثل شناخته شده نیست، اما در متون نظم و نثر بسیار مورد تضمین و تمثل قرار گرفته است. منظور از این مثل آن است که «حالات و روحیه و سرشت نیک یا بد هر کس از ظاهر اعمال و اقوالش معلوم می‏شود» (داستان‏نامه بهمنیاری).

در متون قدیم این مثل را عمدتاً به همان شکل معروفش بکار برده‌اند، اما در بعضی از نسخه‏های قدیم، «تراود» را به‏صورت «ترابد» یعنی ابدال و/ب یا «تلاود» یعنی ابدال و/ل ضبط کرده‏اند که حاکی از گونه متفاوت زبانی کاتب یا شاید نویسنده کتاب است و شکل قرائت مَثَل را در نواحی مختلف ایران روشن می‏کند. در یکی دو مأخذ نیز به‏جای «کوزه»، «شیشه» ضبط شده : «از شیشه همان برون ترابد که دروست». این شکل مَثَل احتمالاً در سده هشتم رایج شده است. هبله‏رودی این مَثَل را با تقدیم «برون» بر «همان»: «از کوزه برون همان تراود که دروست» آورده است (جامع‏التمثیل). در زیر چند فقره از متون نظم و نثر قدیم فارسی که در آنها این مثل بکار رفته، نقل می‌شود:

ـ هر کس آن کند که سزای اوست. وز کوزه همان برون تلاود که دروست. کُلّ یعملُ علی شاکلته. (کشف‏ الاسرار).

ـ هرچه از تو سر بر زند، همه خاطر نفس امّاره بود و وحی شیطان ... از کوزه همان برون ترابد که دروست. (نامه‏های عین‏القضات همدانی).

ـ از کژ مزاج هرگز راستی نیاید و بدسیرتِ مذموم طریقت را به تکلیف و تکلّف بر اخلاق مرضی و راه راست آشنا نتوان کرد. و کُلّ اِناءٍ بالّذی فیه یرشَحُ. کز کوزه همان برون تراود که دروست (کلیله و دمنه).

ـ مَثَل. به تازی گویند: کُلّ اناء یترشّحُ بما فیه. و به پارسی گویند: هرچه در دیگ بود، به کفجلیز برآید. بیت: بی هیچ تکلّف این سخن سخت نکوست/  از کوزه همان برون تراود که دروست. و قرآن می‏فرماید : قل کلّ یعملُ علی شاکلته (قره‏العین).

ـ و راست گفته‏اند : کُلّ اناء یترشّحُ بما فیه. از کوزه همان برون ترابد که دروست. (اغراض‏السیاسیة).

ـ آن را که حرام‌زادگی عادت و خوست / عیب دگران به نزد او سخت نکوست/ معیوب همه عکس کسان می‌طلبد/ از کوزه همان برون تراود که دروست (اوحدالدین کرمانی)

ـ بد اصلِ گدا چو خواجه گردد نه نکوست / مغرور شود ، نداند از دشمن دوست/ گر دایره کوزه ز گوهر سازند/ از کوزه همان برون تراود که دروست (افضل الدین کاشانی)

ـ کافر کفر گوید : از کوزه همان برون تراود که دروست. (مقالات شمس)

ـ فریاد ز جور دشمن و فرقت دوست/ کین هر دو بلا به نزد دانا نه نکوست/ کردند جفا بسی نه بر حق ، الحق/ از شیشه همان برون تراود که دروست (جهان ملک خاتون)

ـ هرکس که سرشت او به افعال نکوست/ آیین محبّت و وفا دارد دوست / از مردم بد ، غیر بدی چشم مدار/ کز کوزه همان برون تراود که دروست (قاضی حسین میبدی)

ـ آن کس که بدم گفت ، بدی سیرت اوست/ وآن کس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست/ حال متکلّم از کلامش پیداست/ از کوزه همان برون تراود که دروست (شیخ بهایی)

ـ وارسته دلم همیشه وابسته اوست/ پیوسته درین باغ به رنگ گُل و بوست/ لبریز محبّت است مینای دلم / از کوزه همان برون تراود که دروست (سرمد کاشانی)

عین مَثَل «از کوزه همان برون تراود که دروست» ، در اشعار و امثال عرب هم دیده می‏شود و نمی‏دانیم که ایرانی‌ها آن را از اعراب گرفته‏اند یا اعراب از ایرانی‌ها : کُلُّ اِناءٍ یَتَرَشَّحُ بمَا فِیهِ. «از هر ظرفی آنچه در آن است تراوش می‏کند.» میدانی به‏جای «یترشّح»، «یرشحُ» آورده و گفته که به‏صورت «ینضَحُ بما فیه» هم روایت شده است (مجمع‏الامثال). مؤلّفان فارسی به قرابت این دو مَثَل توجه داشته‏اند و معمولاً آنها را با هم آورده‏اند. مَثَل عربی به تنهایی هم در متون کهن فارسی به‏کار رفته است :

ـ زمین را از آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کُلُّ اناء یترشّحُ بما فیه.سعدی (گلستان سعدی)

در کلیله و دمنه انشای نصراله منشی مَثَل عربی با روایتی متفاوت درج شده است : «کُلُّ اِناءٍ بالّذی فیهِ یَرشَحُ». احتمالاً این شکل مَثَل، مأخوذ از بیتی است که در بعضی از چاپهای کلیله و دمنه بدون قید اسم شاعر آمده و دهخدا نیز آن را ذیل مدخل «از خُم سرکه سرکه پالاید» بی ذکر نام گوینده نقل کرده است: و کُلُّ اِناءٍ بالّذی فیهِ یَرشَحُ/ و یُنبی الفَتَی عَمَّا عَلَیهِ اِنطِواؤُهُ (امثال و حکم). «از هر ظرف آنچه در آن است تراوش می‏کند و جوان خبر می‏دهد از آنچه سرشت وی بر آن است.» این بیت از کشاجم است (امثال و حکم عربی).

منبع مطلب : amiralavi.persianblog.ir

مدیر محترم سایت amiralavi.persianblog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

قرابت معنایی 1( درس1 تا 8 )

قرابت معنایی ۱

üمفهوم بیت « ما ز دریاییم و دریا می رویم / ما ز بالاییم و بالا می رویم » با بیت های زیر تناسب مفهومی دارد:

1) جزء جهان است شخص مردم روزی / باز شود جزء بی گمان به سوی کل

2) به اصل باز شود فرع و هست نزد خرد / مر این حدیث مسلم، هم این مثل مضروب

3) ماهی از دریا چو در صحرا فتد / می تپد تا باز در دریا فتد

4) هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش

5) چنین قفس نه سزای چون من خوش الحان است / روم به روضه ی رضوان که مرغ آن چمنم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت های زیر با یکدیگر مفهـوم مشتـرک دارند:

1) ز سوز سینه ی مجروح من نشد آگه / مگر کسی که چون من از فراق یار بسوخت

2) سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق

3) دل های خام، سوز چه داند که چون کباب / خون می چکد ز ناله ی درد آشنای من

4) کجاست هم نفسی تا به شرح عرضه دهم / که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

5) حدیث عشق جانان گفتنی نیست / وگر گویی کسی همدرد باید

6) پای نهم در عدم بو که به دست آورم / هم­نفسی تا کند درد دلم را دوا

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم بیت « کز نیستان تا مرا ببریده اند / از نفیرم مردو زن نالیده اند » در بیت زیر وجود دارد:

مبتلایی به غم و محنت و ایام فراق / ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم مصراع « محرم این هوش جز بی هوش نیست » در بیت زیر وجود دارد:

هوش، یار تو به، که بی هوشی / هوشیاری تو، باده کم نوشی

ü ابیات زیر با یکدیگر مفهـوم مشتـرک دارند:

1) منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا / وز هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا

2) هنر خوار شد، جادویی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند

3) گشته است باژگونه همه رسم های خلق / زین عالم نبهره و گردون بی وفا

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « باران اشکم می دود، وز ابرم آتش می جهد / با پختگان گوی این سخن، سوزش نباشد خام را » با بیت های زیر تناسب معنایی دارد:

1) مگر مجنون شناسد، حال من چیست / که در هجران لیلی مبتلا شد

2) در نباید حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید، والسّلام

3) تو خفته، حال بیداران چه دانی؟ / کسی داند که او بیدار باشد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی / نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی » با بیت های زیر
ارتباط معنایی دارد:

1) نه ضمیر و وهم را بر سرّ او هرگز وقوف / نه زبان و طبع را در ذات او هرگز مجال

2) نه در ایوان قربش وهم را بار / نه با چون و چرایش عقل را کار

3) تا نپنداری که صانع در خیال آید تو را / زان که کیفیت پذیرد هرچه آید در خیال

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم بیت « آمد موج الست، کشتی قالب ببست / باز چو کشتی شکست، نوبت وصل و لقاست » با بیت زیر  کاملاً تناسب دارد:

نوبت خانه گذشت، نوبت بستان رسید / صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مصراع های زیر به جانبازی و شهادت جوانان فلسطینی اشاره دارد:

ما را به یاد بیاور اکنون که / له کرده اند گل های نوشکفته در پشته های اطرافمان را

ü رباعی « آنان که محیط فضل و آداب شدند / در جمع کمال شمع اصحاب شدند » با بیت های زیر
قرابت معنایی دارد:

1) این رشته، قضا نه آن چنان تافت / کاو را سر رشته واتوان یافت

2) آن که پر نقش زد این دایره ی مینایی / کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

3) حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم بیت « سزاوارم بدین خواری که دیدم / چرا دل زان شکیبایی بریدم » در بیت زیر آمده است:

هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور » با بیت زیر  ارتباط معنایی دارد:

1) در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطری است / می رود حافظ بیدل به تمنای تو خوش

2) عشق را خواهی که تا پایان بری / بس که بپسندید باید ناپسند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

üمفهوم بیت « بگفتا گر کند چشم تو را ریش؟ / بگفت این چشم دیگر دارمش پیش » با بیت زیر متناسب است:

به تیغم گر کشد دستش نگیرم / و گر تیرم زند منت پذیرم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü همه ی بیت های زیر با ضرب المثل عربی « کل اناء یترشح بما فیه » تناسب معنایی دارد:

1) گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست / رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ ضمیر

2) پاک دامانی چو شمع و نور بارد از رخت / پاک دامانی دلیل روی نورانی بود

3) کاسه ی چینی که صدا می کند / راز دل خویش را ادا می کند

ü بیت « چه باید نازش و نالش، بر اقبالی و ادباری / که تا برهم زنی دیده، به این بینی نه آن بینی؟ »
با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

چه سرمستی ای خواجه در خاک بازی / چو مرگت رسد، جمله بر باد بینی

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « بدو گفت خندان که نام تو چیست؟ / تن بی سرت را که خواهد گریست؟ » مفهومِ تهدید به مرگ همراه با  طنز دارد.

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم بیت های زیر به « ناپایداری دنیا » اشاره می کنند:

1) فراغت و طلب و امن و عیش و شباب / برد از من یک یک زمانه ی غدّار

2) آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد / وان نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

3) دیروز چنان بدی که کس چون تو نبود / امروز چنان شدی که کس چون تو مباد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم عبارت « ناتانائیل، ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری » در بیت زیر دیده می شود:

لیکن آن نقش که در روی تو من می بینم / همه را دیده نباید که ببینند آن را

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « این مدعیان در طلبش بی خبران اند / کان را که خبر شد خبری باز نیامد » با همه ی بیت های زیر  قرابت معنایی دارد:

1) کسی را در این بزم ساغر دهند / که داروی بی هوشیش در دهند

2) نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است / هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

3) تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم / با وجودش ز من آواز نیاید که منم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « عشق، دریایی کرانه ناپدید / کی توان شنا کردن ای هوشمند » با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) قطره های عشق را نتوان شمرد / هفت دریا پیش آن بحر است خُرد

2) وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست / مرو ای خضر، که این مرحله را پایان نیست

3) جامی اندیشه ی ساحل مکن از لجّه ی عشق / که برون رفتن از این ورطه محال است تو را

4) پرستش به مستی است در کیش مهر / برون اند زین جرگه هشیارها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مصراع « بگفت از صبر کردن کس خجل نیست » با بیت زیر قرابت دارد:

منشین رو ترش از گردش ایام که صبر / گرچه تلخ است ولیکن بَر شیرین دارد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü عبارت « من این همه نیستم » با بیت زیر تناسب معنایی دارد:

بزرگان نکردند در خود نگاه / خدابینی از خویشتن­بین مخواه

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « گویند روی سرخ تو، سعدی، که زرد کرد؟ / اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم » با بیت زیر قرابت دارد:

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من / آری به یُمن لطف شما خاک زر شود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « او را خود التفات نبودی به صید من / من خویشتن اسیر کمند نظر شدم » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی / من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد

2) ما خود افتادگان مسکینیم / حاجت دام گستریدن نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü معنای حدیث « حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم نه » در بیت های زیر دیده می شود:

1) خطا بین که بر دست ظالم برفت / جهان ماند و او با مظالم برفت

2) بسا بساط خداوند مُلک و دولت را / که آب دیده ی مظلوم درنَوَرداند

3) به عاقبت خبر آمد که مُرد ظالم و ماند / به سیم سوختگان، زرنگار کرده سرای

ü آیه ی شریفه ی « انا لله و انا الیه راجعون » به بیت زیر اشاره دارد:

تو پرتوِ صفایی، از آن بارگاهِ انس / هم سوی بارگاه صفا می فرستمت

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت های زیر به عبارت « عشق، به انسان کمال می بخشد » اشاره دارند:

1) نی­ام نومید از جذب محبت با گران جانی / که آهن صاحب بال و پر از آهن ربا گردد

2) جسم خاک از عشق بر افلاک شد / کوه در رقص آمد و چالاک شد

3) از کیمیای مهر تو زر گشت روی من / آری به یُمن لطف شما، خاک زر شود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم مصراع « بگفت آسودگی بر من حرام است » در بیت زیر دیده می شود:

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد / به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست / که آشنا سخن آشنا نگه دارد » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است

2) محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست

3) آهنگ دراز و شب رنجوری مشتاق / با آن نتوان گفت که بیدار نباشد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « خوش است عمر، دریغا که جاودانی نیست / بس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست » با بیت زیر  قرابت معنایی دارد:

ای شرر، از همرهان غافل مباش / فرصت ما نیز، باری بیش نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « از خلاف آمد عادت بطلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم » با بیت زیر قرابت دارد:

هرچه خلاف آمد عادت بود / قافله سالار سعادت بود

ü شعر « تو، آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت / و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را
در چشم نمی تواند داشت » با بیت زیر قرابت دارد:

آیینه تو را بیند اندازه ی عرض خویش / در آینه کی گنجد اشکال کمال تو

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « سنگین شد ای دل، دل من، بار گناه من و تو / صبح آمد اما نشد صبح، شام سیاه من و تو » با بیت زیر  قرابت معنایی دارد:

بیا بگرییم ای دل به حال خود شب و روز / که نه به درد، علاج است و نه به ناله اثر

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی » با بیت زیر قرابت دارد:

چشمه ی چشم مرا ای گل خندان دریاب / که به امید تو خوش آب روانی دارد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « آرزوهای دو عالم دستگاه / از کف خاکم غباری بیش نیست » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید / تبارک الله از این فتنه ها که در سرِ ماست

2) فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم / بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

3) چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود / عارف عاشق شوریده ی سرگردان را

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش » با بیت زیر قرابت دارد:

گر در این دنیا بدانی اصل خود / هم چو پاکان می روی بر اصل خود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü عبارت « بر بساطی که بساط نیست » با بیت زیر ارتباط معنایی دارد:

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی / گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مفهوم بیت « از آن مرد دانا دهان دوخته­ست / که بیند که شمع از زبان سوخته­ست » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) سرم به باد رود گر چو شمع از سر سوز / حدیث آتش دل بر سر زبان آید

2) به بی باکی زبان واکرده ای چون شمع وزین غافل / که می راند برون بزمت آخر نکته رانی ها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü مصراع « هر کسـی از ظنّ خـود شد یـار مـن » با عبارت های زیر قرابت دارد:

1) این سخنان که مرا گفته اند، همه القاب است، نه اسم و من این همه نیستم.

2) اگر آن بیچاره نیز بر حسب عقیدت خود سخنی گفت و مرا لقبی نهاد، این همه خصومت چرا انگیختی.

3) یکی مخاطبه ی شیخ امام کرده است و یکی شیخ زکیّ و یکی شیخ زاهد و یکی شیخ الحرمین.

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد /جز غم که هزار آفرین بر غم باد » با مفهوم بیت های زیر تناسب دارد:

1) غم است حاصلم از عشق و من بدین شادم / که گرچه هست غمم، نیست از غمم غم هیچ

2) هرچند که میل تو سوی بیدادی است / یک ذرّه غمت به از جهانی شادی است

3) انصاف غمت دادم کز بهر غمت زادم / غم می خورم و شادم، غمخوار چنین خوشتر

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü عبارت « آن روز که من سرچوب پاره سرخ کنم، تو جامه ی اهل صورت پوشی » با مفهوم بیت های زیر  تناسب دارد:

1) چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد / زینتِ ساده دلان پاکی گوهر باشد

2) ظاهرپرست کی به حقیقت رسد کلیم / کاو سَر همیشه در ره دستار می دهد

3) تو گر ظاهر بگردانی روا نیست / که کارِ او به دستار و قبا نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟ / بگفت آن گه که باشم خفته در خاک » با بیت زیر تناسب مفهومی دارد:

ندارم خسرو خوبان ز دامان تو دست از چه / چو فرهاد از غم عشقت برآید جان شیرینم

ü بیت « هان ای عزیز، فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب » با بیت های زیر  ترادف معنایی دارد:

1) ساغر لبریز می ریزد ز دست دعشه دار / در جوانی ها تمتّع از جهان باید گرفت

2) نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان / که حافظ نَبُود بر رسول غیر بلاغ

3) شدیم پیر و نداریم حسرتی به جز این / که بی تمتّع از این می، گذشت عهد شباب

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « عشق را خواهی که تا پایان بری / بس که بپسندید باید ناپسند » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) به دوستی که اگر زهر باشد از دستت / چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

2) سفر دراز نباشد به پای طالب دوست / که خار دشت محبّت گل است و ریحان است

3) داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار / مرهم عشّاق چیست زخم ز بازوی دوست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü بیت « هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما » با بیت های زیر  قرابت معنایی دارد:

1) مترس از محبّت که خاکت کند / که باقی شوی گر هلاکت کند

2) بگفت از دل جدا کن عشق شیرین / بگفتا چون زیم بی جان شیرین

منبع مطلب : farsi11.blogfa.com

مدیر محترم سایت farsi11.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب