یک روز سعید و امیر به مغازه ای رفتند و یک ظرف ماست خریدند



یک روز سعید و امیر به مغازه ای رفتند و یک ظرف ماست خریدند را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

سکوی پرواز

سکوی پرواز

سلام

می خواهم برایتون یک قصه تعریف کنم که به کمک کتاب بنویسیم مدرسمون نوشتمش.

یکی بود یکی نبود

یک روز سعید و امیر به مغازه رفتند و یک ظرف ماست خریدند. وقتی به خانه بر می گشتند ناگهان ظرف ماست از دست امیر افتاد و همه ماست ها روی زمین ریخت. جلو ی خانه همسایه اشان حسابی کثیف شد. همسایه اشان بیرون آمد و امیر را دعوا کرد. امیر ناراحت شد. همسایه اشان که دید امیر ناراحت است او را بخشید. و گفت: عیبی ندارد و رفت توی خانه و کمی پول آورد و به امیر داد. امیر و سعید باز هم به مغازه رفتند و ایندفعه مواظب بودند که ماست نریزد.

تمام شد.

منبع مطلب : 8sale.parsiblog.com

مدیر محترم سایت 8sale.parsiblog.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

ناشناس : سلام ادامه داستان ،ب نوعی برای خانواده امیر و سعید توهین آمیز است بهتر است گفته شود آنها در کمال ادب مطلب رو با خانواده در میان گذاشتن و دوباره ب خرید رفتن

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب