فهمیدیم راه دست خودش هم نیست کنایه از چیست



فهمیدیم راه دست خودش هم نیست کنایه از چیست را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

مجموعه کامل سوالات ادبیات فارسی 1

الف ابیات و عبارات زیر را معنی کنید ( 6 نمره )

1 - تو در شبروی و عیاری دستی داری .

تو در شبگردی (حرکت شبانه ) و زیرکی مهارت داری.

2- تو مرا بر خویشتن گیر.

تو عهده دار کار من شو.

3- از آن جا کار بسازیم چنان که باید ساخت.

آن گونه که لازم است مقدمات کار را آماده کنیم .

4- سی غلام را بفرمود تا سلیح پوشند و تیغ‌ها برکشند.

به سی غلام دستور داد تا مسلح شوند و شمشیرها را بیرون آورند.

5- خاک مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است .

خاک نشانه نیازمندی مردم در مقابل بی‌نیازی آفریده است.

6- میان موج می‌رقصید در آب به رقص مرگ اخترهای انبوه.

هر تصویری که از ستارگان درآب دیده می‌شد برای او مرگ یکی از سپاهیانش را به همراه داشت.

7- پی‌ بردیم راه دست خودش هم نیست .

فهمیدیم خودش هم در این کار مهارت ندارد.

8- خلف صدق نیاکان هنرور خود بود.

جانشین راستین اجداد هنرمند خود بود.

9- در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود.

در طرح اسب مشکل داشت

10- او را با وزیر صحبتی بودی

او با وزیر همنشین بود .

11- تا چون بر رقعه‌ی من اطلاع یابد قیاس کند که مرا اهلیت چیست.

تا هنگامی که بر متن برنامه من آگاه شود مقایسه کند که چقدر لیاقت دارم ( کاردانی من چه اندازه است)

12- مدتی بود که پیرمرد افتاده بود.

مدتی بود که پیرمرد در بستر بیماری بود.

13- از خون رگ خویش است گر رنگ به رخ دارم مشاطه نمی‌خواهد زیبایی رخسارم

اگر رنگ و رویی دارم به خاطر خونی است که در رگهایم جاری است چهره زیبای من نیاز به آرایشگر ندارد

14- هست کننده از نیستی ، نیست کننده پس از هستی :

خداوندی که زنده می‌کند و می‌میراند

- هر آن که از روی نادانی نه او را گزید ، گزند او ناچار بدو رسید .

هر کس از روی نادانی خداوند را پرستش نکند . از این انتخاب نا به جا زیان می‌بیند .

16- قطره دانش که بخشیدی زپیش متصل گردان به دریاهای خویش

دانش اندکی که از نزد خودت به ما بخشیدی

به دریاهای بی‌کران علم خودت ‌متصل بگردان

17 - چو خندان شد و چهره شاداب کرد ورا نام ، تهمینه سهراب کرد .

وقتی می‌خندید صورت آن سرخ می‌شد

به همین خاطر تهمینه نام او را سهراب گذاشت

18 - از آن پس بسازید سهراب را ببندید یک شب بر او خواب را

پس از آن قصد جان سهراب را کنید

شبانه او را در خواب بکشید

19 - خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده باز جوید روان

به آهستگی به سوی آب جاری رفت

مانند مرده‌ای که زنده باشد

20 - بدو گفت که کاین بر من از من رسید زمانه به دست تو دادم کلید

به او گفت باعث این کار خودم هستم

روزگار کلید مرگ و زندگی مرا در اختیار تو نهاد

21- به زعم شما گرچه این پر گناه نموده است طومار عصیان سیاه

از نظر شما اگر چه من گناهان زیادی انجام داده‌ام

و نامه اعمالم از گناه سیاه شده است.

22 - سمک او را قفایی زد چنان که از جای برآمد از زخم قفا .

سمک او را پشت گردنی زد چنان که از شدت ضربه از جای پرید .

23 - حالی آن لعل آبدار گشاد پیش آن ریگ آبدار نهاد

فوراً آن دو گوهر درخشان را بیرون آورد

و پیش آن سنگدل که آب داشت گذاشت

24 - مقبل آن کزخدای گیرد پشت :

خوشبخت کسی است که خدا پشتیبانش باشد .

25 - چون بسی ابلیس آدم روی هست پس به هر دستی نشاید داد دست

چون انسان هایی هستند که ظاهری انسانی دارند اما باطنی شیطانی پس به هر کسی نباید اعتماد کنیم .

26 - کار پاکان را قیاس از خود مگیر گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

کار انسانهای پاک را با کار خود مقایسه نکن

اگر چه شیر خوردنی و شیر جنگل مثل هم نوشته می‌شوند

27 - کم کسی زابدال حق آگاه شد :

کمتر کسی است که مردان حق را بشناسد و به مقام آنها پی ببرد

28 - چون رایت عشق آن جهان گیر شد چون مه لیلی آسمان گیر

وقتی آوازه عشق مجنون چون زیبایی لیلی در جهان پیچید

16- در حلقه زلف کعبه زد دست .

به خانه کعبه متوسل شد

29 - زمستی بر سر هر حلقه زین خاک خدا داند چه افسرها که رفته

به خاطر عشق و علاقه به وطن

خدا می‌داند چه انسانهای بزرگی به شهادت رسیده‌اند.

30 - ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت دو چندان می‌شکفت و برگ می‌کرد

هر سرباز مغولی که کشته می‌شد چندین نفر جای او را می‌گرفتند.

31 - جهد کن که اگر چه اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود.

تلاش کن که اگر چه با اصل و نسب و با نژاد باشی هنر نیز داشته باشی که هنر از نژاد خوب بهتر است.

32 - بزرگی ، خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه :

بزرگی به عقل و دانش است نه به اصل و نژاد

33 - مبر طاعت نفس شهوت پرست که هر ساعتش قبله‌ی دیگر است

ازهوای نفس پیروی نکن

زیرا هرلحظه تو را به سویی می‌کشاند

34 - از آن برد گنج مرا دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی

روزگار ازآن جهت جوانی مرا که مانند گنجی بود دزدید

که هنگامی که باید از آن مراقبت می‌کردم در خواب بودم

35 - پی بردیم راه دست خودش هم نیست.

فهمیدیم که خودش هم در این کار مهارت ندارد .

36 - ستاره‌مان از‌ اول مطابق نیامد.

سرنوشت ما را برای هم نخواست.

37- خانه‌ای کاوشود از دست اجانب آباد زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الخزن است

سرزمینی که به دست بیگانگان آباد شود

با اشک باید آن‌ را ویران کرد زیرا خانه‌ی غم و اندوه است .

38 - با تیپ می‌آیند :

با لباس نظامی می‌آیند

39 - بیستون برسر راه است ، مباد ازشیرین سخنی گفته و غمگین فرهاد کنید

در راه آزادی مشکلات زیادی وجود دارد مبادا از آزادی خبری به من بدهید زیراهمان طورکه فرهاد ازخبر مرگ شیرین ناراحت شد من هم از اسارت آزادی غمگین می‌شوم.

40 - از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم.

به سبب برهنگی و ناتوانی شبیه دیوانگان شده بودیم و سه ماه بود که موی سرش را نتراشیده بودیم.

41 - مرد پارسی دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند .

مرد ایرانی فقیر بود و وضع مالی خوبی نداشت که به حال من رسیدگی کند .

42 - خانه‌ها درست سینه خاک درآمده بودند :

خانه‌ها در زمین خاکی ساخته شده بودند.

43 - مشاطه نمی‌خواهد زیبایی رخسارم :

چهره زیبایم به آرایشگر نیاز ندارد .

44 - از جلوه سبز و سرخ طرح چمنی ریزم :

با نشان دادن برگ و گل خود ، آب و رنگی به چمن می‌بخشم .

45 - هر دم به روی من / گوید عدوی من / کاین شیوه‌ی دری تو چون دود می‌رود .

هر لحظه دشمن به من می‌گوید که زبان فارسی در حال نابودی است.

46 - باز در آن هوای مه آلود / پاک کن‌هایی از ابر تیره / خط خورشید را پاک می‌کرد.

باز در آن جامعه‌ی ناامن / مزدوران آدم‌کش رژیم / قیام‌های مردم را سرکوب می‌کردند

ب-کلمات مشخص شده را معنی کنید . ( 2 نمره )

1- هر کاری با نام خدا آغاز نشود ابتر است : ناقص

2- فصلی در نعت و منقبت آمده : ستایش

3- زتن خون و خوی را فرو ریختند : عرق

4- همی خواست پیروزی و دستگاه : قدرت

5- در این کار تعبیه‌ای است : نقشه

6- به صحبت جوان مردان که آتشک غدر نکند : هم نشینی _خیانت

7- جلباب به روی مهد فروگذاشته : چادر

8- کافتاب نعمتم شد زیر میغ : ابر

9- برگ شاخه‌ی دیگر موجب شفای صرعیان : بیماران غشی

10- شر به سبب خبث طینت نپذیرفت : بدذاتی

11- من با تبخترگفتم : تکبّر

12- او را زینت بخش ریاحین و ازهار می‌نامند : شکوفه‌ها

13- روح خود را از تعلق به جیفه ناچیز بی‌نیاز کنم : مال دنیا

14- خوش‌بخت شدن تمتّع محدود جسمانی میان تولد تا مرگ نیست : برخورداری ، بهره‌بردن

15- مفهوم انتزاعی را با هدف انتفاعی در هم آمیخت : ذهنی سودبردنی

16- هنر اسلامی ملجئی پاک‌تر از مسجد نداشته است : پناهگاه

17- دست معلم از وقب حیوان روان شد : فرورفتگی اندام

18- شأن مقنّن بالاتر از آن است که به قانون عمل کند : قانون‌گذار

19- رقعه‌ای نوشتم : نامه

20- هر که در مسلخ گرمابه بود ، همه بر پای خواسته بودند : رخت‌کن

21- تحصیل باید با فراغ بال و تأنی انجام گیرد : آسودگی خاطر آهستگی

22- در چنان بیغوله‌ای آشنایی غنیمتی بود : ویرانه

23- هر ساله به جست و جوی تسلّایی می‌‌‌‌رفت : آرامش

خودآزمایی ( 4 نمره )

1-(زمانه بیامد نبودش توان) یعنی چه :اجلش فرا رسیده بود و توان مقاومت نداشت

2-معادل امروزی فروبریم در جمله‌ی: (بگذار تا فردا داری در میدان فروبریم )چیست :بر پا کنیم

3- درسخن ( انگشتری به من داد تا چون تو را پیش وی برم از عهده‌ی کار من بیرون آید) انگشتری بیانگر چه مفهومی است .تعهد انجام کار

4-در بیت "آمد آورد پیش خیر فراز گفت گوهری به گوهر آمد باز "مقصود از گوهر اول و دوم چیست ؟ گوهر اول :سنگ قیمتی گوهر دوم :خیر

5- ( بند پوتین را محکم بستن ) کنایه از چیست: آماده شدن برای رفتن به جبهه و جنگ

6- مقصود از"روشنی در دل من می یارد "چیست ؟ نهاد آن کدام است؟

امید به زندگی و پیروزی در دلم جوانه می زند نهاد :روشنی

7-شعر سنتی چه تفاوتی با شعر نو (نیمایی) دارد؟

در شعر سنتی طول مصراع‌ها با هم برابر است اما در شعر نو طول مصراع کوتا و بلند می‌شود- در شعر سنتی قافیه در همه بیت‌ها دیده می‌شود اما در شعر نو جای قافیه مشخص نیست.

8-این مصراع‌ها را توضیح دهید .

بنای زندگی بر آب می‌دید : زندگی خود را بیهوده و از دست رفته می‌دانست.

چو موی خویشتن در تاب رفتنند : مانند موی خود بی قرار و آشفته شدند.

9- منظور از آتش های ترک و خون تازیک در بیت زیر چیست :

به آتش های ترک و خون تازیکز رود سند تا جیحون نشیند.

فتنه مغول کشته شدن ایرانیان

10- منظوراز " لباس انسان پرچم وجود اوست" چیست.

لباس بیانگر شخصیت و هویت انسان است و نشان می‌دهد از چه فرهنگی و ملیتی پیروی می‌کنند.

11- لباس پوست دوم انسان نیست . خانه اول اوست یعنی چه؟

لباس وسیله‌ای برای خود نمایی نیست بلکه همانند خانه و حریمی است که انسان را در برابر دیگران محافظت می‌کند .

12- در درس کلاس نقاشی کشیدن چه قسمتی از اسب برای معلم مشکل بود؟ او برای حل این مشکل چه چاره‌ای اندیشید .

پای اسب (حیوان) را تا ساق پا به علف نشاند .

13- برای هر یک از کلمات (( همت و مسلک )) دو کلمه هم خانواده پیدا کنید؟

(هم اهتمام ) (مسالک سالک)

14- ((به روی بزرگوار خود نیاورد )) کنایه از چیست . معادل امروزی آن را بنویسید؟

((اعتنا و توجهی نکرد )) ((به روی خود نیاورد ))

- منظور از گنج خداداد در این بیت چیست؟ آزادی

کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید

16-معادل امروزی عبارت زیر را بنویسید .بخواستم رفت بر نشین در رویم

می‌خواستم بروم سوار شو وارد شویم

17-جمله‌ی می‌خواهم بحر را در کوزه‌ای بریزم "یعنی چه .

می‌خواهم آن همه بزرگی و عظمت را در چند سطر خلاصه کنم .

18-چرا نویسنده نام سفرنامه خود را پرستو در قاف گذاشته است .

پرستو خود نویسنده و قاف جایگاه و مقام قرب الهی است نویسنده قصد داشته اظهار فروتنی کند .

19- منظور از جمله‌ی ((هم چون مروارید در دل صدف کج و کوله سال‌ها بسته ماند ))چیست؟

(نیما) با آن همه ارزشی که داشت در جامعه ناشناخته باقی ماند.

20- مصراع ((رانده‌ست جنون عشق از شهر به افسونم ))یادآور کدام داستان است:

داستان لیلی و مجنون

21- لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود مقصود چیست؟

احترام و بزرگ داشت زبان فارسی

درک مطلب (4نمره )

1- مگر کان دلاور گو سال خورد شود کشته بر دست این شیر مرد .

با توجه به بیت مفهوم قسمت‌های مشخص شده را بنویسید :

گو سال‌خورد ( پهلوان پیر رستم) شیر مرد - مرد شجاع ( رستم )

2- رها کرد زو دست و آمد به دشت چو شیری که بر پیش آهو گذشت .

فردوسی گذر رستم از مقابل سهراب را چگونه توصیف می‌کند؟

متکبرانه و با غرور

3- مفهوم مصراع‌های دوم ابیات زیر را بنویسید .

چو رستم زدست وی آزاد شد به سان یکی تیغ پولاد شد

قدرت گرفت

بپیچید و زان پس یکی آه کرد ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد

دانست کار تمام شده است

4-با توجه به ابیات زیر به سوالات پاسخ دهید.

بخورد آب و روی سر و تن بشست به پیش جهان آفرین شد نخست

همی خواست پیروزی و دستگاه نبود آگه از بخشش هور و ماه

الف- به پیش جهان آفرین شد یعنی چه :

به درگاه خداوند دعا کرد .

ب- رستم از خداوند چه چیز‌هایی طلب نمود (......)

پیروزی و قدرت

ج- منظور از مصراع (نبود آگه از بخشش هور و ماه ) چیست ؟

از سرنوشت خود آگاه نبود.

5- منظور از(آب ) در مصراع (سرش پر از خاک و پر از آب روی چیست : اشک

6- منظور از (گل‌هایی که در نسیم آزادی می‌شکفد )چیست؟

شهیدانی که در هنگام انقلاب به شهادت رسیدند.

نویسندگان و شاعرانی که با انقلاب همگام شدند و پیام انقلاب را به نظم و نثر کشیدند.

7- شاعر در این مصراع‌ها به چه سنتی اشاره دارد؟

مادرم / آب و آینه و قرآن در دست / روشن در دل من می‌بارد

بدرقه مسافر

8- بیچارگی ورا چو دیدند در چاره‌گری زبان کشیدند . با توجه به بیت (زبان کشیدند) یعنی چه ؟

به گفتگو پرداختند.

9- با توجه به بیت زیر چرا امواج لرزان به سیماب مانند شده است .

در آنسیماب‌گون امواج لرزان خیال تازه‌ای در خواب می‌دید .

به خاطر رنگ سفید و بی‌قراری

10- منظور از نامه در بیت زیر چیست؟

بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم که معنیش جز وقت پیری ندانی

کتاب زندگی .

11- در بیت زیر منظور از مرغ اسیر چیست .

ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است مسلک مرغ گرفتار چمن همچو من است.

شاعر

12-در چشم او که خود چشم زمانه ما بود آرامشی بود

مفهوم قسمت مشخص شده را بنویسید

1-چون چشم عزیز بود 2- چشم بیدار در روزگار ما بود.

13-با توجه به بیت زیر مسافر کیست و غربتش در چیست؟

ولیکن کس ندانست این مسافر چه گفت و با که گفت و از کجا بود

شاعر - غربتش در این است که کسی او را نشناخته است.

14-با توجه به بیت زیر خدا به چه ملتی سروری می‌دهد؟

خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت

ملتی که سرنوشت خویش را به دست خود رقم بزنند.

15- مقصود از خاک تن در بیت زیر چیست؟

قطره‌ی علم است اندر جان من وارهانش از هوا وز خاک تن

اسارت تن

16 – مفهوم عبارت‌های زیر را بنویسید.

الف چو بیند که خاک است بالین من :

وقتی ببیند که من کشته شده‌ام

ب- نه کرسی فلک را از زیر پای قزل ارسلان بکشند :

متکبران را از قدرت بیندازد .

ج- هول عیاری‌ای کرده است :

کار بزرگی انجام داده است .

د- مردی از شرق برخاست / آسمان را ورق زد .

امام خمینی قیام کرد تاریخ را دگرگون ساخت

و تقدیر چنین شد که اینک نیز ،آفتاب سنگ مزارش باشد .

دست تقدیر الهی چنین خواست که سنگ قبر نداشته باشد و آفتاب سنگ مزار او گردد.

17-فردوسی کشته شدن سهراب را ( بودنی کار) می‌داند بودنی کار یعنی چه :

سرنوشت

18 - مفهوم کلی ابیات زیر را بنویسید .

ای برادر قصه چون

منبع مطلب : shafieerad.persianblog.ir

مدیر محترم سایت shafieerad.persianblog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

نمونه سوالات ادبیات فارسی 1

الف ابیات و عبارات زیر را معنی کنید ( 6 نمره )

1 - تو در شبروی و عیاری دستی داری .

تو در شبگردی (حرکت شبانه ) و زیرکی مهارت داری.

2- تو مرا بر خویشتن گیر.

تو عهده دار کار من شو.

3- از آن جا کار بسازیم چنان که باید ساخت.

آن گونه که لازم است مقدمات کار را آماده کنیم .

4- سی غلام را بفرمود تا سلیح پوشند و تیغ‌ها برکشند.

به سی غلام دستور داد تا مسلح شوند و شمشیرها را بیرون آورند

5- خاک مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است .

خاک نشانه نیازمندی مردم در مقابل بی‌نیازی آفریده است.

6- میان موج می‌رقصید در آب به رقص مرگ اخترهای انبوه.

هر تصویری که از ستارگان درآب دیده می‌شد برای او مرگ یکی از سپاهیانش را به همراه داشت

7- پی‌ بردیم راه دست خودش هم نیست .

فهمیدیم خودش هم در این کار مهارت ندارد.

8- خلف صدق نیاکان هنرور خود بود.

جانشین راستین اجداد هنرمند خود بود.

9- در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود.

در طرح اسب مشکل داشت

10- او را با وزیر صحبتی بودی

او با وزیر همنشین بود .

11- تا چون بر رقعه‌ی من اطلاع یابد قیاس کند که مرا اهلیت چیست.

تا هنگامی که بر متن برنامه من آگاه شود مقایسه کند که چقدر لیاقت دارم ( کاردانی من چه اندازه است)

12- مدتی بود که پیرمرد افتاده بود.

مدتی بود که پیرمرد در بستر بیماری بود.

13- از خون رگ خویش است گر رنگ به رخ دارم مشاطه نمی‌خواهد زیبایی رخسارم

اگر رنگ و رویی دارم به خاطر خونی است که در رگهایم جاری است چهره زیبای من نیاز به آرایشگر ندارد

14- هست کننده از نیستی ، نیست کننده پس از هستی :

خداوندی که زنده می‌کند و می‌میراند

- هر آن که از روی نادانی نه او را گزید ، گزند او ناچار بدو رسید .

هر کس از روی نادانی خداوند را پرستش نکند

16- قطره دانش که بخشیدی زپیش متصل گردان به دریاهای خویش

دانش اندکی که از نزد خودت به ما بخشیدی

به دریاهای بی‌کران علم خودت ‌متصل بگردان

17 - چو خندان شد و چهره شاداب کرد ورا نام ، تهمینه سهراب کرد .

وقتی می‌خندید صورت آن سرخ می‌شد

به همین خاطر تهمینه نام او را سهراب گذاشت

18 - از آن پس بسازید سهراب را ببندید یک شب بر او خواب را

پس از آن قصد جان سهراب را کنید

شبانه او را در خواب بکشید

19 - خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده باز جوید روان

به آهستگی به سوی آب جاری رفت

مانند مرده‌ای که زنده باشد

20 - بدو گفت که کاین بر من از من رسید زمانه به دست تو دادم کلید

به او گفت باعث این کار خودم هستم

روزگار کلید مرگ و زندگی مرا در اختیار تو نهاد

21- به زعم شما گرچه این پر گناه نموده است طومار عصیان سیاه

از نظر شما اگر چه من گناهان زیادی انجام داده‌ام

و نامه اعمالم از گناه سیاه شده است.

22 - سمک او را قفایی زد چنان که از جای برآمد از زخم قفا .

سمک او را پشت گردنی زد چنان که از شدت ضربه از جای پرید

23 - حالی آن لعل آبدار گشاد پیش آن ریگ آبدار نهاد

فوراً آن دو گوهر درخشان را بیرون آورد

و پیش آن سنگدل که آب داشت گذاشت

24 - مقبل آن کزخدای گیرد پشت :

خوشبخت کسی است که خدا پشتیبانش باشد

25 - چون بسی ابلیس آدم روی هست پس به هر دستی نشاید داد دست

چون انسان هایی هستند که ظاهری انسانی دارند اما باطنی شیطانی پس به هر کسی نباید اعتماد کنیم .

26 - کار پاکان را قیاس از خود مگیر گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

کار انسانهای پاک را با کار خود مقایسه نکن

اگر چه شیر خوردنی و شیر جنگل مثل هم نوشته می‌شوند

27 - کم کسی زابدال حق آگاه شد :

کمتر کسی است که مردان حق را بشناسد و به مقام آنها پی ببرد

28 - چون رایت عشق آن جهان گیر شد چون مه لیلی آسمان گیر

وقتی آوازه عشق مجنون چون زیبایی لیلی در جهان پیچید

16- در حلقه زلف کعبه زد دست .

به خانه کعبه متوسل شد

29 - زمستی بر سر هر حلقه زین خاک خدا داند چه افسرها که رفته

به خاطر عشق و علاقه به وطن

خدا می‌داند چه انسانهای بزرگی به شهادت رسیده‌اند.

30 - ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت دو چندان می‌شکفت و برگ می‌کرد

هر سرباز مغولی که کشته می‌شد چندین نفر جای او را می‌گرفتند.

31 - جهد کن که اگر چه اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود.

تلاش کن که اگر چه با اصل و نسب و با نژاد باشی هنر نیز داشته باشی که هنر از نژاد خوب بهتر است

32 - بزرگی ، خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه :

بزرگی به عقل و دانش است نه به اصل و نژاد

33 - مبر طاعت نفس شهوت پرست که هر ساعتش قبله‌ی دیگر است

ازهوای نفس پیروی نکن

زیرا هرلحظه تو را به سویی می‌کشاند

34 - از آن برد گنج مرا دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی

روزگار ازآن جهت جوانی مرا که مانند گنجی بود دزدید

که هنگامی که باید از آن مراقبت می‌کردم در خواب بودم

35 - پی بردیم راه دست خودش هم نیست.

فهمیدیم که خودش هم در این کار مهارت ندارد

36 - ستاره‌مان از‌ اول مطابق نیامد.

سرنوشت ما را برای هم نخواست.

37- خانه‌ای کاوشود از دست اجانب آباد زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الخزن است

سرزمینی که به دست بیگانگان آباد شود

با اشک باید آن‌ را ویران کرد زیرا خانه‌ی غم و اندوه است .

38 - با تیپ می‌آیند :

با لباس نظامی می‌آیند

39 - بیستون برسر راه است ، مباد ازشیرین سخنی گفته و غمگین فرهاد کنید

در راه آزادی مشکلات زیادی وجود دارد مبادا از آزادی خبری به من بدهید زیراهمان طورکه فرهاد ازخبر مرگ شیرین ناراحت شد من هم از اسارت آزادی غمگین می‌شوم.

40 - از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم.

به سبب برهنگی و ناتوانی شبیه دیوانگان شده بودیم و سه ماه بود که موی سرش را نتراشیده بودیم

41 - مرد پارسی دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند .

مرد ایرانی فقیر بود و وضع مالی خوبی نداشت که به حال من رسیدگی کند

42 - خانه‌ها درست سینه خاک درآمده بودند :

خانه‌ها در زمین خاکی ساخته شده بودند

43 - مشاطه نمی‌خواهد زیبایی رخسارم :

چهره زیبایم به آرایشگر نیاز ندارد

44 - از جلوه سبز و سرخ طرح چمنی ریزم :

با نشان دادن برگ و گل خود ، آب و رنگی به چمن می‌بخشم .

45 - هر دم به روی من / گوید عدوی من / کاین شیوه‌ی دری تو چون دود می‌رود .

هر لحظه دشمن به من می‌گوید که زبان فارسی در حال نابودی است

46 - باز در آن هوای مه آلود / پاک کن‌هایی از ابر تیره / خط خورشید را پاک می‌کرد.

باز در آن جامعه‌ی ناامن

ب-کلمات مشخص شده را معنی کنید . ( 2 نمره )

1- هر کاری با نام خدا آغاز نشود ابتر است : ناقص

2- فصلی در نعت و منقبت آمده : ستایش

3- زتن خون و خوی را فرو ریختند : عرق

4- همی خواست پیروزی و دستگاه : قدرت

5- در این کار تعبیه‌ای است : نقشه

6- به صحبت جوان مردان که آتشک غدر نکند : هم نشینی _خیانت

7- جلباب به روی مهد فروگذاشته : چادر

8- کافتاب نعمتم شد زیر میغ : ابر

9- برگ شاخه‌ی دیگر موجب شفای صرعیان : بیماران غشی

10- شر به سبب خبث طینت نپذیرفت : بدذاتی

11- من با تبخترگفتم : تکبّر

12- او را زینت بخش ریاحین و ازهار می‌نامند : شکوفه‌ها

13- روح خود را از تعلق به جیفه ناچیز بی‌نیاز کنم : مال دنیا

14- خوش‌بخت شدن تمتّع محدود جسمانی میان تولد تا مرگ نیست : برخورداری ، بهره‌بردن

15- مفهوم انتزاعی را با هدف انتفاعی در هم آمیخت : ذهنی سودبردنی

16- هنر اسلامی ملجئی پاک‌تر از مسجد نداشته است : پناهگاه

17- دست معلم از وقب حیوان روان شد : فرورفتگی اندام

18- شأن مقنّن بالاتر از آن است که به قانون عمل کند : قانون‌گذار

19- رقعه‌ای نوشتم : نامه

20- هر که در مسلخ گرمابه بود ، همه بر پای خواسته بودند : رخت‌کن

21- تحصیل باید با فراغ بال و تأنی انجام گیرد : آسودگی خاطر آهستگی

22- در چنان بیغوله‌ای آشنایی غنیمتی بود : ویرانه

23- هر ساله به جست و جوی تسلّایی می‌‌‌‌رفت : آرامش

خودآزمایی ( 4 نمره )

1-(زمانه بیامد نبودش توان) یعنی چه :اجلش فرا رسیده بود و توان مقاومت نداشت

2-معادل امروزی فروبریم در جمله‌ی: (بگذار تا فردا داری در میدان فروبریم )چیست :بر پا کنیم

3- درسخن ( انگشتری به من داد تا چون تو را پیش وی برم از عهده‌ی کار من بیرون آید) انگشتری بیانگر چه مفهومی است .تعهد انجام کار

4-در بیت "آمد آورد پیش خیر فراز گفت گوهری به گوهر آمد باز "مقصود از گوهر اول و دوم چیست ؟ گوهر اول :سنگ قیمت

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب