ارتش صدام در چه تاریخی به ایران حمله کرد



ارتش صدام در چه تاریخی به ایران حمله کرد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

تهاجم عراق به ایران (۱۳۵۹)

تهاجم عراق به ایران (۱۳۵۹)

عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰) حمله به ایران را آغاز کرد. نیروهای عراقی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که نواحی بزرگی از جنوب غرب ایران را اشغال کنند.

در نخستین روزهای حمله ارتش عراق به خاک ایران، حدود سی هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به اشغال ارتش عراق درآمد.[۱] طی دو روز نخست حمله، نیروهای عراقی به هیچ یگان نظامی ایرانی که در حد تیپ باشد، برنخوردند. در واقع آن‌زمان ایران فقط دو لشکر از نیروهای مسلح و دو لشکر موتوریزه پیاده‌نظام در غرب کشور داشت که آن‌ها هم همگی از مرزها فاصله گرفته بودند. در این روزها، واحدهای گوناگون نیروی زمینی ایران به دلیل از هم پاشیدگی با تأخیر توانستند خود را به جبهه جنوب برسانند. نیروی زمینی ارتش توان مقابله پایاپای را با عراق نداشت. در همین زمان قاسمعلی ظهیرنژاد نظریه دادن زمین در مقابل گرفتن زمان را مطرح کرد که با مخالفت اکثر فرماندهان ارتش روبرو شد.[نیازمند منبع]

نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی حدود ۲۵ کیلومتر در اطراف قصر شیرین پیشروی کرد و سپاه دوم از جبهه میانی و در اطراف مهران، هردو پس از برخورد به مناطق کوهستانی متوقف شدند. این حملات برای پشتیبانی از حمله اصلی در خوزستان انجام شد. صدام تصور می‌کرد که مورد استقبال مردم خوزستان که بخشی از آنان عرب یا عرب‌زبان بودند قرار خواهد گرفت.[۲] هدف اولیه بخش جنوبی ارتش عراق، تصرف برق‌آسای شهر مرزی خرمشهر و پس از آن آبادان، اهواز، دزفول و سوسنگرد بود. عراق کسب این هدف را یک پیروزی استراتژیک برای خود تلقی می‌کرد.[۳][۴] پس از تصرف خرمشهر، ارتش عراق موفق شد در اواخر آبان شهر آبادان را به‌طور کامل محاصره کند. عراقی‌ها که بر حمایت عرب‌های خوزستان از ارتش خود، دست‌کم در شمال خوزستان حساب کرده‌بودند، بازهم ناکام ماندند. حملات پیاپی عراق برای تصرف شهرهای سوسنگرد و اهواز عقیم ماند و ارتش عراق شانس غافلگیری را به‌خاطر مقاومت یک گروه کوچک مردمی از دست داد.[۵] گفتنی‌است که حداکثر پیشروی نیروهای عراقی در جبههٔ جنوبی که در اثر غافلگیری نیروهای ایرانی صورت گرفت، تا ۱۵ کیلومتری شهر اهواز بود.[۶]

نقشه اولیه صدام، یک پیروزی سریع در حداکثر چند هفته بود. بسیاری هرگز پیش‌بینی شکست عراق در دستیابی به این اهداف و آغاز یک جنگ فرسایشی طولانی را نمی‌کردند.[۷] آن‌ها برنامه‌ای برای حفظ خاک ایران در مدتی طولانی نداشتند. با این حال ایرانی‌ها حاضر به مذاکره نبودند، آن‌هم در شرایطی که نیروهای عراقی تا آن حد در خاک ایران پیشروی کرده بودند. ضمن اینکه روحانیت حاکم بر ایران علاقه‌مند به گسترش جنگ و استفاده از آن برای دستیابی به مقاصد خود بود.[۸]

پیش‌زمینه[ویرایش]

در سال ۵۸ تعداد ۸۴ مورد در ۶ ماهه اول سال ۵۹ نیز ۵۵۲ مورد (جمعا ۶۳۶) مورد تجاوز مرزی از سوی عراق به خاک ایران انجام شد. که ۴۹۰ مورد از این تجاوزها را از سوی وزارت امور خارجه وقت علی اکبر ولایتی با اسناد معتبر به سازمان ملل گزارش شد.

آمادگی ایران[ویرایش]

گزارش‌های ارتش[ویرایش]

علیرغم اینکه تدارکات مالی و تسلیحاتی عراق که نشان از برنامه‌ریزی و قصد آغاز جنگ بود بارها از سوی ارتش ایران به مقامات سیاسی گزارش داده شد، این گزارش‌ها به دلیل بی‌اعتمادی که نسبت به ارتشی که به عنوان یادگار دوران شاهنشاهی شناخته می‌شد هرگز از سوی انقلابیون تازه به حکومت رسیده جدی تلقی نگشته و حتی مشکوک در نظر گرفته شد. در آبان ۱۳۵۸(۱۰ ماه پیش از حمله عراق) نیروی زمینی ارتش، طرحی مقابله‌ای را برمبنای اطلاعاتی که از رصد تحرکات مالی و تسلیحاتی عراق به دست آورده بود تدوین می‌کند. این گزارش‌ها شامل اطلاعاتی از اقدامات ارتش عراق در سازماندهی نیروهایش بود که شامل خرید ۵/۹ میلیارد دلار تجهیزات جدید نظامی از شوروی، خرید بالگرد از ایتالیا و خرید هواپیمای نظامی از فرانسه و نیز کمک‌های مالی دریافتی عراق از دیگر کشورهای عربی بود. عراق ۱۵ میلیارد دلار از عربستان، ۵ میلیارد دلار از قطر، ۵ میلیارد دلار از امارات و ۱۲ میلیارد دلار از کویت کمک مالی گرفت. مصر نیز تجهیزات بسیاری به عراق داده بود. در آن زمان دشمنان اصلی که برای عراق در منطقه می‌شد متصور بود، ایران و سوریه بودند، و نارضایتی صدام از انعقاد اجباری معاهده ۱۹۷۵ الجزایر در سال و انقلاب ایران علنی بود.

بعدها بارها در بولتن‌های نظامی و در زمان‌هایی نزدیک‌تر به موعد آغاز حمله گزارش‌هایی از قبیل پیشروی توپخانه ارتش عراق، ثبت تیر، حرکت تانک‌ها و تقویت پاسگاه‌ها از دیگر نشانه‌هایی بودند که گویای تک (حمله) عراق به خاک ایران بودند از سوی ارتش به دولت و مجلس گزارش شد، از جمله در خردادماه سال ۵۹، اما مورد اعتنا قرار نگرفت. ارتش بیکار نماند و در غیاب توجه از سوی مرکز، اقدام به تدوین ۷۶ صفحه‌ای «طرح ابوذر» کرد. از سوی نیروی هوایی هم «طرح البرز» از سوی نیروی دریایی نیز «طرح ذوالفقار» به طور جداگانه تدوین گشته و به لشکرها ارائه شدند. حتی نسخه‌‌ای این طرح‌ها نیز در اختیار سپاه نیز قرار گرفت.

در خرداد ماه سال ۵۹ سرهنگ محمدمهدی کتیبه رئیس وقت اداره دوم ارتش، به مجلس رفت و اعلام کرد که براساس قرائن و شواهد حمله صدام به ایران حتمی است و ایران با توجه به شرایط موجود آماده مقابله نیست. در مجلس اما کسی به این گزارش توجهی نکرده و پاسخ دادند که شیعیان عراق هرگز به صدام اجازه حمله نخواهند داد.[۹]

در آن زمان به واسطه شرایط انقلابی حاکم بر جو آن روزگار تعداد بسیاری را افسران ارتش بازنشست کرده بودند، برخی اعدام شده و تعداد بسیاری از ایران رفتند، و بسیاری از خدمه تخصصی نیز به واحدهایی نامرتبط به تخصصشان منتقل شدند. در عین حال در نبود مستشاران نظامی فشار زیادی بر پرسنل ارتش برای سرپا نگه داشتند تجهیزات نظامی بود. در همین حال مدت زمان خدمت سربازی هم کاهش یافته بود. با این همه پیش در فاصله میان فروپاشی نظام پادشاهی در ایران تا آغاز حمله عراق ارتش نیمه از هم پاشیده ایران موفق شده بود به استعداد ۵۰ گردان نیروی زمینی به همراه هوانیروز و گردان ۱۳۵ از تیپ ۵۵ هوابرد شیراز و دو گردان تانک از لشکر ۱۶ زرهی قزوین در درگیری‌های کردستان حضور داشته باشد و طی مدت ۱۸ ماه امنیت را به آنجا بازگرداند.

در نهایت روز ۲۲ شهریورماه ۵۹ رییس جمهور ابوالحسن بنی‌صدر،‌ محمدعلی رجایی نخست وزیر، تیمسار ولی‌الله فلاحی رئیس ستاد مشترک، سرلشگر قاسمعلی ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی ارتش و سرلشکر جواد فکوری وزیر دفاع برای بازدید از شرایط مرز به منطقه غرب می‌روند. در این تاریخ دو نقطه از خاک ایران توسط عراقی‌ها گرفته شده بود. «عین خوش» و «میمک» که ۲۵ کیلومترمربع وسعت داشت اما همچنان برخی سیاست‌مداران وقت تهدید و تهاجم را باور نمی‌کردند.

افراد یاد شده از هلی‌کوپتر پیاده می‌شوند و با خودرو به نقطه دیگری می‌روند. پس از پیاده شدن از خودرو، عراق آن را با موشک مورد هدف قرار می‌دهد و منهدم می‌کند. پنج دقیقه بعد رادیو بغداد به اشتباه اعلام می‌کند که فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران و رئیس ستاد مشترک‌اش کشته شده‌اند. بنی‌صدر از همان جا با دفتر روح الله خمینی رهبر انقلاب تماس می‌گیرد و کسب تکلیف می‌کند. او پاسخ می‌دهد که به ازای هر گلوله هشت گلوله بزنید، اما به روستاها و شهرهای عراق حق ندارید حمله کنید. تا این لحظه خط مرزی هنوز در اختیار ارتش نبود چرا که بر اساس قوانین، پاسگاه‌های ژاندارمری مسئولیت مرزها را بر عهده داشتند.

از همین تاریخ فرماندهان ارتش به رئیس جمهور بنی‌صدر که فرماندهی کل قوا را نیز در آن زمان بر عهده داشت پیشنهاد می‌دهند نیاز به آماده باش درجه یک است، در این شرایط بود که ارتش می‌توانست طرح‌های خود را اجرایی کند. بنی‌صدر در روز ۲۳ شهریورماه، یک روز بعد از این حادثه دستور آماده‌باش را صادر می‌کند. با اعلام این آماده‌باش به لشکرهای ۸۱، ۹۲و ۲۸ که بیشتر در مرزها مورد خطر بودند دستور داده می‌شود که طرح‌های خود را ارائه کنند. لشکر ۲۸ طرح دفاعی «داوود» را ارائه می‌دهد. لشکر ۸۱ طرح «حر» و لشکر ۹۲ طرح «ابوذر» را در عرض ۲ روز در ۲۶ شهریورماه ارائه می‌شوند. در همین روز، صدام قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را پاره کرده و رئیس مجلس عراق نیز آن را تصویب و اعلام می‌کند.

در واقع تهاجم عراق علیه ایران از ۲۶ شهریورماه ۱۳۵۹ آغاز شد، هرچند که حمله علنی در روز ۳۱ شهریورماه صورت گرفت. تا آن زمان جنگ به نوعی محرمانه بود اما با بمباران شهرها جنگ افشا شد و تازه آن تعداد از مسئولان که باور نمی‌کردند، عمیقا متوجه شدند که کشور مورد حمله واقع شده است. در همین تاریخ یعنی ۲۶ شهریور تانک‌های ارتش آرایش گرفته بودند که پیشروی کنند اما واحدهای لشکرها در شهرها مستقر بودند. به عنوان مثال لشکر ۱۶ در شهر قزوین بود. لشکر ۷۷ در مشهد حضور داشت، لشکر ۳۰ در گرگان بود و تعدادی نیز در کردستان انجام وظیفه می‌کردند.

فرآیند آغاز انتقال نیروهای ارتش به مرزها به دلیل بی‌اعتمادی به ارتش تا ۳۱ شهریور (روز حمله علنی) آغاز نشد و مشکلات تا روز ۳۱ شهریور که عراق به شهرها حمله کرد باقی بود. زمانی که ارتش قصد داشت لشکر ۱۶ را به خط مقدم بفرستد، تجهیزات و نیرو سوار قطار شدند اما آن‌ها را پیاده کردند. لشکر ۲۱ را اجازه ندادند از تهران حرکت بدهند و عده‌ای عنوان می‌کردند که این لشکر می‌خواهد کودتا کند. در نیروی هوایی هم شرایط به گونه‌ای بود که فقط افراد مورد اعتماد حق پرواز داشتند و حتی نصب هر گونه جنگ‌افزای بر روی جنگنده‌ها می‌بایستی توسط افراد معتمد انقلابیون انجام می‌شد. هنگامی که ارتش قصد داشت لشکر ۷۷ زرهی را به مرز بفرستد استاندار خراسان مانع شده بود و اتهام وارد کرده بود که ارتش قصد دارد با تخلیه نظامی شمال شرق کشور زمینه را برای حمله شوروی آماده کند. لشکر ۹۲ که از اواخر خرداد و تیرماه نیروهایش را در مرزها مستقر کرده بود دستور داده بودند که تمام نیروها را بازگرداند و همچنان به ارتش اتهام کودتا وارد می‌کردند. سرهنگ منوچهر فرزانه که از ۱۰ ماه پیش از آغاز تهاجم عراق فرماندهی لشگر ۹۲ زرهی را بر عهده گرفته بود می‌گوید:[۱۰]


.mw-parser-output .templatequote{overflow:hidden;margin:1em 0;padding:0 40px}.mw-parser-output .templatequote .templatequotecite{line-height:1.5em;text-align:right;padding-right:1.6em;margin-top:0}


پس از ۵ روز نبرد سهمگین و انهدام بخش عظیمی از نیروهای ارتش در غرب و جنوب، هنوز دستور حرکت لشکرهای ۲۷ و ۲۱ پیاده، ۱۶ زرهی و ۸۸ زرهی به منطقه داده نشد، و بعد هم یگان‌های نیروی زمینی را به‌ صورت گردانی که هدف بسیار مناسبی برای نابودی توسط دشمن بود، به مناطق اعزام می‌کردند[۱۱]. صدام اعلام کرده بود که تمام سرزمین‌های خود را از ایران پس خواهیم گرفت و وارد شدن به خاک ایران برای ارتش عراق آسان دانست. به تصور او در مقابل ارتشش هیچ ارتشی موجود نخواهد بود. [۱۲]

طرح‌های عملیاتی ارتش ایران[ویرایش]

طرح ۷۶ صفحه‌ای «ابوذر» که دو ماه پیش از حمله عراق و در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۳۵۹ در پاسخ به اطلاعات کسب شده توسط ارتش در مورد حمله عراق توسط معاونت عملیات نیروی زمینی تدوین شد چهار مرحله داشت. ارتش پیش‌بینی کرده بود که به دلیل کمبود نفرات لازم است که افراد احتیاط به خدمت نظامی احضار شوند و این کار نیازمند چندین ماه زمان بود. مرحله اول طرح ابوذر مأموریت تأخیر در عملیات دشمن را به نیروهای موجود در منطقه جنوب و غرب استان خوزستان می‌داد و استقرار روی مواضع طبیعی که در شوش رودخانه کرخه و در اهواز رودخانه کارون قرار داشت را در نظر گرفته بود. یعنی تنها نقاطی که توان پدافند در مقابل دشمن را داشتند. مرحله دوم طراحی و اجرای تک (حمله) محدود برای شناسایی و آماده شدن نیروها برای عملیات آفند بود. از اول جنگ تا هفت ماه پس از آن حدود ۲۴ عملیات آفندی محدود انجام شد تا نیروها آمادگی رزمی داشته باشند و روحیه‌شان ارتقاء یابد اما تا زمانی که نیروهای کمکی وارد خط مقدم نشده بودند هدف از این عملیات‌ها بازپس‌گیری منطقه خاصی نبود.

حدود ۱۳۶ هزار نفر خدمت منقضی‌های سال ۵۵ به خدمت احضار شدند که این حضور باعث ایجاد توان عملیاتی برای ارتش شد و بخشی از کمبود نیرو را جبران کرد. بعدها جوانان خدمتی سال ۵۶ را نیز احضار کردند که تنها حدود ۳۰ هزار نفر آمدند و مابقی طبق دستورالعمل‌های اداری مختار بودند که در بسیج ثبت‌نام کنند و به این ترتیب احضار نیروهای احتیاط پایان پذیرفت. عده‌ای از بازنشستگان یا بازخریدی‌های ارنش هم مجددا به کادر ارتش پیوستند و ارتش دوباره سازماندهی خود را بدست آورد، ولی همچنان تا مدتی بعد آمادگی انجام عملیات بزرگ را نداشت.

در بخشی از طرح ابوذر ارتش ۱۱ پیش‌فرض را در طراحی استراتژی جنگی در مقابل عراق در نظر گرفته شده بود:

پس از حمله سراسری نیروهای عراقی نیروی هوایی ایران در همان روز دو مرحله به پایگاه‌های هوایی عراق حمله کرده و در روز بعد با ۱۴۰ فروند هواپیمای شکاری و بمب‌فکن همه پایگاه‌ای هوایی دشمن(به غیر از الولید) را بمباران کرد. این عملیات بر اساس طرحی با عنوان طرح البرز انجام شد که در ۲۷ تیر ماه سال ۱۳۵۹ بر اساس راهنمای طرح ریزی ستاد مشترک و بهره‌گیری از طرح‌های عملیاتی سهند و سبلان که در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی موجود بودند توسط سرهنگ خلبان محمود قیدیان (معاون وقت عملیاتی نهاجا) و سایر افسران عملیات آن معاونت، تهیه و تصویب مقامات مسئول رسید. بخشی از متن مذکور به شرح ذیل است:

و اینگونه با توجه به شرایط خاص آن زمان، بناچار اصل غافلگیری که از مهم ترین اصول نه گانه جنگ است، در طرح البرز نادیده گرفته شد.[۱۱]

۴۸ ساعت پیش از حمله عراق نیروی دریایی اتاق جنگ دریایی را در بوشهر تشکیل داد و پیشتر از آن طرحی موسوم به ذوالفقار را در تابستان ۱۳۵۹ و در واکنش به رزمایش بزرگی که عراق در فروردین همان سال در منطقه انجام داده بود تدوین کرده بود که سه هدف عمده را مد نظر قرار داشت:

نیروی دریایی ارتش در بیانیه‌ای که در تاریخ ۱۳۵۹/۷/۱ صادر نمود چنین ابراز کرد:

استراتژی عراق[ویرایش]

به گفته مقامات سابق ارشد عراق وظیفه اصلی ارتش عراق در یورش اولیه خود این بود که توپخانه ایران را از مرزهای عراق دور کرده تا قادر به بمباران شهرهای عراقی، به ویژه بصره، نباشند. این کار بایستی در طول سه تا هفت روز انجام می‌شد و سپس بغداد برای مذاکره با تهران وارد عمل می‌شد. این طرح بر اساس استراتژی جنگی استاندارد عربی آن دوران تهیه شد که بر یورش سنگین نخست و سپس مذاکره بر اساس «وضعیت جدید» تأکید داشت؛ بنابراین نیروهای عراقی در خاک ایران قرار نبود بیش از ۴۰ کیلومتر پیشروی کنند و هیچ برنامه‌ای برای حفظ خاک ایران در مدتی طولانی وجود نداشت. با این حال ایرانی‌ها حاضر به مذاکره نبودند، آن‌هم در شرایطی که نیروهای عراقی تا آن حد در خاک ایران پیشروی کرده بودند. ضمن اینکه روحانیت حاکم بر ایران علاقه‌مند به گسترش جنگ و استفاده از آن برای دستیابی به مقاصد خود بود.[۸] ارتش عراق هرچند به خوبی مجهز شده بود اما آمادگی کاملی برای جنگ نداشت و البته ایرانی‌ها از این نظر در وضعیت نامناسب‌تری قرار داشتند. حملات تانک‌های عراقی در دشت‌های میان شهرهای ایران صدمات سختی را به واحدهای پراکنده ایرانی در طول خط مقدم وسیع نبرد وارد کرد. هرچند بسیاری از تحلیل‌گران شیوه عملیاتی عراق را بر گرفته از سبک شوروی توصیف می‌کنند اما آن‌ها در واقع بسیار بیشتر تحت تأثیر نظریات جنگی بریتانیایی قرار داشتند هرچند ارتش عراق تقریباً به‌طور کامل با تانک‌ها، نفربرها، و توپخانه روسی تجهیز شده بود.[۱۵]

طرح عملیات[ویرایش]

ارتش عراق به‌منظور دسته‌بندی قوای زمینی ارتش برای شروع پیشروی در خاک ایران، نیروی خود را به سه جبهه شمالی، میانی ، جنوبی تقسیم کرده بود.

جبهه شمالی[ویرایش]

جبهه شمالی اشاره به محدوده‌ای از نوار مرزی غربی ایران دارد که از جنوب دربندیخان شرع شده و تا اشنویه ادامه می‌یافت. از لحاظ جغرافیای استانی، این منطقه جزءی از استانهای آذربایجان غربی و کردستان ایران است.[۱۶]

با شروع جنگ ۸ ساله، این منطقه مورد هجوم سپاه اول عراق (مشتمل بر ۲ لشکر پیاده) قرار گرفت. این سپاه، احتیاط ارتش عراق به‌شمار می‌رفت و در جبهه شمالی به دلیل حضور گروه‌های ضد انقلاب ۱۳۵۷ و جدایی‌طلبان و تسلط آنان در نقاط مرزی، عملاً تحرک عمده‌ای نداشت. در این جبهه تنها لشکر ۷ پیاده با پیشروی خود ارتفاعات مرزی مریوان و شهر نوسود را به تصرف خود درآورد.[۱۷]

جبهه میانی[ویرایش]

جبهه میانی اشاره به محدوده‌ای از نوار مرزی غربی ایران دارد که از جنوب منطقه مهران شروع شده تا جنوب دربندیخان ادامه می‌یافت. از لحاظ جغرافیای استانی، این منطقه جزءی از استانهای ایلام و کرمانشاه بود و راه استراتژیک اتصال شهرهای قصر شیرین به سرپل ذهاب و کرمانشاه در آن قرار داشت. یکی از اهداف عراق از تصرف این مناطق، در اختیار داشتن ارتفاعات، سرکوب و در امان نگاه داشتن بغداد از آتش توپخانه ایران بوده‌است.[۱۶]

با شروع جنگ، سپاه دوم عراق (مشتمل بر ۲ لشکر زرهی و ۳ لشکر پیاده) موظف به پیشروی از این منطقه گردید. لشکر ۶ زرهی عراق هجوم خود را در محور قصر شیرین-سرپل ذهاب آغاز کرد. با مسدود ساختن جاده سرپل ذهاب-قصرشیرین و تکمیل محاصره، پس از ۵ روز قصر شیرین سقوط کرد و نیروهای عراقی وارد شهر شدند. با پیشروی لشکر ۴ پیاده عراق، گیلانغرب دومین شهر هدف در جبهه میانی برای تصرف بود که با مقاومت نیروهای مردمی و پاسداران موفق به تصرف شهر نشد و در ارتفاعات اطراف شهر مستقر شد. لشکر ۱۲ زرهی عراق موفق شد با عبور از تنگه میان‌تنگ، شهرهای سومار و نفت‌شهر را به تصرف درآورد. مهران چهارمین شهر مهم جبهه میانی بود که ارتش عراق توسط لشکر ۲ پیاده موفق به تسخیر آن گردید.[۱۸]

جبهه جنوبی[ویرایش]

جبهه جنوبی اشاره به محدوده‌ای از نوار مرزی جنوب غربی ایران دارد که از منطقه جنوب مهران شرع شده و تا آبادان و راس البیشه ادامه می‌یافت. از لحاظ جغرافیای استانی، این منطقه جزءی از استانهای ایلام و خوزستان است. تمرکز اصلی قوای نظامی عراق در این منطقه قرار داشت. از مهمترین شهرهای هدف عراق در این جبهه می‌توان به دزفول، اندیمشک، اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان اشاره کرد.[۱۶]

هدف اولیه بخش جنوبی ارتش عراق، تصرف برق‌آسای شهر مرزی خرمشهر و پس از آن آبادان، اهواز، دزفول و سوسنگرد بود. عراق کسب این هدف را یک پیروزی استراتژیک برای خود تلقی می‌کرد.[۱۹][۲۰]

با شروع جنگ، سپاه سوم ارتش عراق (۳ لشکر زرهی و ۲ لشکر مکانیزه) هجوم خود را از چند محور آغاز کرد. لشکر ۱۰ زرهی ارتش عراق توانست در طی ۶ روز ۸۰ کیلومتر به داخل مرز ایران پیشروی کند و نیروهایش را در غرب رودخانه کرخه مستقر کند. لشکر ۱ مکانیزه عراق نیز با وجود مقاومتهای مردمی توانست ۱ هفته بعد در غرب کرخه مستقر شود. لشکر ۹ زرهی عراق با تصرف شهرهای بستان (دشت آزادگان) و سوسنگرد و ارتفاعات الله‌اکبر، پیشروی خود را به سمت اهواز ادامه داد. لشکر ۵ مکانیزه عراق بعد از تصرف پادگان حمید و قطع جاده خرمشهر-اهواز، در ۱۵ کیلومتری جنوب غربی اهواز استقرار یافت. از طرفی با عبور لشکر ۳ زرهی از رودخانه کارون و قطع جاده آبادان-اهواز محاصره خرمشهر و آبادان تکمیل گردید.[۲۱]

ولی سه ستون زرهی عراقی که برای تصرف خرمشهر اعزام شده بودند با مقاومت ناهماهنگ و خودجوش مردم این شهر مواجه شدند و در کمین حدود ۳۰۰۰ غیرنظامی‌ای افتادند که سلاح‌های ناچیزی همچون تفنگ ام۱ گاراند، نارنجک و کوکتل مولوتوف در مقابل تجاوز ارتش عراق مقاومت می‌کردند. بیشتر نیروهای مقاومت خرمشهر با وجود آموزش نظامی ناچیز ، انگیزه بسیار زیادی برای جنگیدن داشتند. این نیروها موفق شدند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق را بگیرند و عراق در همان مرحله اول جنگ، در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند و درگیر یک نبرد خانه به خانه در کوچه‌های خرمشهر شد. تصرف خرمشهر ۳۴ روز[۲۲] به طول انجامید و در درگیری‌ها عراقی‌ها ۵۰۰۰ کشته دادند و پس از آن نیز عراق به مدت سه هفته درگیر نبردهای خیابانی با گردان تکاوران دریایی بوشهر در این شهر بود. در ایران برای مدت‌ها خرمشهر را به احترام مقاومت و نبرد شهروندان این شهر، «خونین‌شهر» نامیده می‌شد.[۲۳][۲۴] سرانجام با ملحق شدن نیروهای تازه‌نفس لشکر ۱۱ پیاده عراق به نیروهای محاصره‌کننده درگیر در خرمشهر، این شهر سقوط کرد.[۲۱]

پدافند ایران[ویرایش]

در جریان حمله عراق به شرق کارون در اواخر مهرماه نیروی هوایی و هوانیروز ایران با وجود مشکلات اطلاعاتی برای هدف‌گیری، رخنه‌هایی در مواضع عراقی پدید آورد و بسیاری از خودروهای عراقی را نابود کردند. در این حمله بخش‌هایی از سپاه پنجم مکانیزه و سپاه ششم زرهی عراق با ایجاد سرپل کوچکی در بخش شرقی رود در نزدیکی دارخوین مسیرهای تدارکاتی ایران را در معرض تهدید قرار دادند. آن‌ها از این نقطه می‌توانستند به سمت شمال و شرق پیشروی کرده و دزفول را به محاصره درآورند. در اواخر مهر نیز یک اسکادران اف-۱۴ برتری هوایی را بر فراز میدان جنگ در خوزستان تأمین کرده و با سرنگون کردن حدود ۱۲ جنگنده عراقی تنها در دو روز به نیروهای ایرانی اجازه داد تا پدافند هوایی عراق در منطقه را که شامل چندین پایگاه سام-۶ می‌شد پاکسازی کرده و شبکه تدارکاتی عراق را منهدم کنند.[۲۵]

در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران در هفته اول حمله عراق به ایران، تنها سرهنگ هوشنگ عطاریان در جبهه غرب کشور بود که با اتخاذ تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از شروع جنگ توانست ارتش عراق را از خاک ایران بیرون نمایند،[۲۶] در گزارش جنگی جمهوری اسلامی در آن ایام آمده‌است:

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منبع مطلب : fa.wikipedia.org

مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جنگ ایران و عراق

جنگ ایران و عراق

جنگ عراق با ایران یا جنگ هشت‌ساله که در ایران با نام جنگ تحمیلی و دفاع مقدس شناخته می‌شود و در زمان صدام در عراق با نام قادسیهٔ صدام از ان یاد می‌شد، طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش هم‌زمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد، هرچند مقامات عراقی معتقد بودند که جنگ از ۱۳ شهریور ۱۳۵۹ برابر با ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ با حملات توپخانه‌ای ایران به شهرهای مرزی عراق آغاز شده‌است.[۳۸]

روابط ایران و عراق از سال ۱۳۴۸ تا پیش از جنگ نیز به شدت تیره و تار بوده و پیش از انقلاب ایران ۱۰۴ مورد درگیری و جنگ بین ایران و عراق اتفاق افتاد[۳۹] که در برخی از آن‌ها از جمله در درگیری ۲۱ بهمن ۱۳۵۲ صدها تن از دو طرف کشته و زخمی شدند. در سال ۱۳۵۳ ده درگیری نظامی بین ایران و عراق روی داد که در آن‌ها هواپیماهای جنگی حضور داشتند. معروف است که شاه در همین سال در جواب به این سؤال که "چرا این قدر هلیکوپتر کبرا می‌خرید؟، پاسخ داده بود: "از همسایه‌ام سؤال کنید که چرا این قدر تانک می‌خرد، من برای هر تانک عراقی یک کبرای آماده پرواز دارم".[۴۰]

در هنگام انقلاب ایران، سه رویداد باعث از بین رفتن توان دفاعی ایران در برابر عراق شد. در نخستین مورد، ده روز پیش از سرنگونی نظام شاهنشاهی ایران، شاپور بختیار ۳/۵ میلیارد دلار سلاح خریداری شده از آمریکا شامل صدها هواپیما و موشک پیشرفته را بدون پس گرفتن پول پرداخت شده در برابر آن‌ها به آمریکا پس فرستاد که باعث کاهش توان دفاعی ایران شد. در دومین مورد، بر خلاف رویکرد تقابل‌جویانه شاه که به دنبال ایجاد قدرت دفاعی در مقابل صدام حسین بود، پس از روی‌دادن انقلاب ایران، احمد مدنی، وزیر «دفاع ملی» بازرگان که مخالف هزینه در امور نظامی بود، دوره سربازی را از دو سال به یک سال کاهش داد و اندازه ارتش را نصف کرد.[۴۱] همچنین در یک سال اول انقلاب و علی‌الخصوص بعد از وقوع کودتای نوژه، بسیاری از افسران بلندپایه ارتش تصفیه شدند که باعث از بین رفتن ساختار ارتش شد. این مسائل باعث شدند که صدام حسین به این ارزیابی برسد که بر خلاف ۱۰۴ مورد قبلی، این بار ایران توان دفاع دربرابر حملات او را نخواهد داشت و در عرض یک هفته تهران را فتح خواهد کرد. با این محاسبات، عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برای ۱۰۵ امین بار از سال ۱۳۴۸ به ایران حمله کرد. این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت.[۴۲] مبادلهٔ اسیران جنگی بین دو کشور از سال ۱۳۶۹ آغاز شد. ایران آخرین گروه از اسرای جنگی عراقی را در سال ۱۳۸۱ به عراق تحویل داد.[۴۳]

جنگ ایران و عراق یکی از مهم‌ترین برخوردهای نظامی دوران معاصر بود، که منافع بیشتر کشورهای جهان را تهدید کرد و بیشتر بر کشورهایی تأثیر گذاشت که بیشترین ذخایر نفتی جهان را داشتند. در این جنگ، برخی تصور کردند که پیروزی هر یک از دو کشور ایران یا عراق موجب برهم‌خوردن ثبات و توازن قوا در منطقه خواهد شد به همین دلیل ابرقدرت‌ها کوشیدند تا هیچ‌کدام از این دو کشور پیروز نشوند.[۴۴]

در ابتدای جنگ عراق با استفاده از عنصر غافلگیری موفق شد بخش‌هایی از خاک ایران از جمله شهر خرمشهر را اشغال نماید. ایران در سال‌های دوم و سوم جنگ موفق شد بیشتر مناطق اشغالی از جمله خرمشهر را آزاد نموده و از سال ۱۹۸۴ جنگ را به داخل خاک عراق بکشاند. ایران در فوریه ۱۹۸۶ موفق به تصرف فاو یکی از مهم‌ترین بنادر صدور نفت عراق شد و در ۸ ژانویه ۱۹۸۷ عملیات عظیمی به نام کربلای ۵ را برای تصرف بصره دومین شهر بزرگ عراق به انجام رساند که در جریان آن ۶۵ هزار سرباز ایرانی و ۲۰ هزار عراقی کشته شدند. ایران در ۲۶ فوریه این عملیات را متوقف کرد و در جبهه جنوبی جنگ به بن‌بست رسید. پس از آن، جنگ نفتکش‌ها با حملات دو طرف به سوی کشتی‌های غیرنظامی در خلیج فارس آغاز شد. کشتی‌های کویتی یکی از اهداف مورد علاقه ایرانی‌ها بودند. نیروهای ایران به نفتکش‌های شوروی و آمریکا که در خدمت دولت کویت بودند، حمله می‌کرد. یک جنگنده عراقی به یک کشتی جنگی آمریکایی حمله کرد و آسیب شدیدی به ناوچه یواس‌اس استارک وارد کرد و باعث مرگ ۳۷ سرباز آمریکایی شد. این اقدامات کشتیرانی بین‌المللی را در معرض خطر قرار داد و زمینه مداخله شوروی و آمریکا را فراهم کرد به‌طوری‌که هر دو از قطعنامه‌های شورای امنیت که از دو طرف جنگ درخواست آتش‌بس داشت، حمایت می‌کردند.[۴۵]

در سال چهارم و پنجم، ارتش عراق به‌طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد؛ ولی ادعای استفاده ایران از سلاح‌های شیمیایی ثابت نشده‌است. همچنین دو طرف چندین بار اقدام به بمباران و موشک‌باران شهرها و اهداف غیرنظامی کردند که بیشتر توسط عراق انجام شد. در اواخر جنگ، درگیری‌ها به خلیج فارس کشیده شد که باعث آسیب دیدن تعداد زیادی سکوی نفتی و کشتی‌های تجاری و نفت‌کش با پرچم کشورهای گوناگون شد.

شوروی یکی از دو ابرقدرت آن دوران از سال ۱۹۸۰ فروش جنگ‌افزار به هر دو کشور را متوقف کرده بود اما از سال ۱۹۸۲ به منبع اصلی عراق برای خرید سلاح‌های پیشرفته تبدیل شد. آمریکا نیز در سال ۱۹۸۵ با مذاکراتی پنهانی اقدام به فروش جنگ‌افزار به ایران کرد. ایالات متحده آمریکا در اواخر جنگ چند بار به شکل مستقیم وارد درگیری با ایران شد. کشورهای سوریه، کره شمالی و لیبی نیز به ایران جنگ‌افزار و ابزارهای تکنولوژیک می‌فروختند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد در کل ۸ قطعنامه دربارهٔ این جنگ صادر نمود که به جز قطعنامه ۵۹۸ همگی توسط ایران رد شد. دو کشور در طول جنگ آسیب‌های فراوان اقتصادی دیدند. همچنین بیش از یک میلیون تن در این جنگ کشته یا زخمی شدند که به شکل‌گیری مفهوم شهادت در ایران کمک کرد.

زمینه‌ها و دلایل آغاز جنگ

عوامل مختلفی طی چند دهه موجب شد که اختلافات دوکشور تبدیل به جنگی تمام عیار شود. اختلافاتی که مربوط به مسائل ژئوپولیتیک، مذهبی و قومی بود. سرانجام، تحریکات دوکشور علیه یکدیگر و رهبرانشان باعث روی دادن جنگ ایران و عراق شد.

نقش عراق و صدام

از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸ میلادی، عراقی‌ها رؤیای رهبری جهان عرب را در سر می‌پروراندند. از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰ درآمدهای نفتی عراق افزایش یافت.[۴۶] این موضوع به عراق کمک می‌کرد تا خلاء ناشی از مرگ جمال عبدالناصر در صدر رهبری اعراب را پر کنند. زیرا مصر پس از پیمان کمپ دیوید نفوذ خود در میان اعراب را از دست داده بود.[۴۷]

در جریان اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی عراق روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و از اتحادیه عرب خواست تا آنان نیز چنین کنند. درخواستی که از سوی اتحادیه عرب رد شد. عراق همچنین اعتراض رسمی‌ای به سازمان ملل نوشت که توسط این سازمان نادیده گرفته شد. عراقی‌ها که از همه جا سرخورده شدند، دست به اخراج ۷۰۰۰۰ ایرانی ساکن عراق زدند. در سال ۱۹۷۴ تنش در روابط دو کشور به اوج خود رسید و درگیری‌های نظامی مرزی پراکنده کم ‌کم به جنگی تمام عیار تبدیل شد. تنش به قدری بالا گرفت که کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد ناچار به مداخله و اعزام نماینده ویژه به مرزهای دو کشور شد. نتیجه گزارش این نماینده منجر به صدور قطعنامه ۳۴۸ شورای امنیت شد که در آن طرفین ملزم به حل اختلاف مرزی میان خود شدند.[۴۸]

در پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر ایران به‌طور ضمنی پذیرفت که در ازای رفع اختلافات مرزی آبی در اروندرود بر اساس خط تالوگ، دست از حمایت از کردهای عراق بردارد. این نقش را بعدها اسرائیل به تنهایی در برابر کردها بر عهده گرفت.[۴۹] بنابراین عراق که در طول سال‌های بعد سیاست‌های ضد غرب و ضدصهیونیستی را تبلیغ می‌کرد،[۵۰] در سال ۱۹۸۰ و پس از سقوط شاه، سیاست ایرانی ستیزی را در دستور کار عراقی‌ها قرار داد. صدام متوجه خلاء ناشی از سقوط شاه ایران به عنوان ژاندارم خلیج فارس شده بود و تلاش داشت تا نقشی که پیش از آن محمدرضا پهلوی ایفا می‌کرد را بر عهده گیرد.[۵۱] او برای این‌کار نیاز به مرز آبی کافی و تسلط بر خلیج فارس داشت.[۵۲][۵۳] عراق از زمان عبدالکریم قاسم، خوزستان را بخشی از عراق می‌دانست که توسط حکومت عثمانی به ایران تقدیم شده بود و به همین دلیل از تجزیه طلبان خوزستان حمایت می‌کرد. حمایتی که با قرارداد الجزایر برای مدتی متوقف شده‌بود؛ ولی تحرکات تحریک آمیزی چون نمایش نقشه منطقه که در آن خوزستان «عربستان» نامیده شده و بخشی از خاک عراق بود از تلویزیون بصره ادامه داشت.[۵۴] به گفته جیمزبیل، دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به‌طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشین‌های منطقه چندان ناخوشایند نبود.[۵۵] سفیر عراق در لبنان در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ در مصاحبه با روزنامه النهار بیروت گفت:[۵۶]

صدام حسین مدعی بود که نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی ۱۹۷۵ در زمان شاه، خود را مغبون می‌دیده.[۵۷] به نظر می‌رسد که باور عمومی در میان مقامات عراق این بود که پس از انقلاب، ایران دچار ضعف شده و برای عراق فرصت مناسبی فراهم آورده تا توازن قبلی قوا در خلیج فارس را با یک حمله نظامی برهم زده و هم‌زمان راه‌حل جدیدی برای مشکلات عراق با شیعیان جنوب و کردهای شمال این کشور جلوی پای آنان بگذارد.[۵۸] از سوی دیگر تنها دو ماه پیش از آغاز جنگ، صدام حسین و زیبیگنیو برژینسکی در عمان با یکدیگر دیدار کردند. باور بنی صدر این بود که برژینسکی در این ملاقات به صدام اطمینان داده که ایالات متحده مخالفتی با الحاق خوزستان به عراق ندارد.[۵۹]

در سوی دیگر عراق بعث که حکومت وقت را بابت اصطکاک‌های خود با ایالات متحده و عدم روابط دوستانه با شوروی در مزان انزوای سیاسی قرار می‌دید هرگونه تقابل نظامی با ایران را آسان‌تر می‌دید. از سوی دیگر نگرانی‌های روزافزون صدام از یک حکومت شیعه در همسایگی خود که تهدیدی برای کشور خودش با جمعیت پرشمار شیعه محسوب می‌شد عزم وی را برای تقابل بیشتر با ایران جزم نمود.[۶۰]

نقش ایران و خمینی

پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، عراق برخی ناآرامی‌های سیاسی را زیر سر سید محمد باقر صدر و با حمایت و تشویق ایران می‌دانست. صدام حسین، از وجود یک همسایه انقلابی شیعه در مرزهای شرقی خود احساس خوبی نداشت.[۶۱] رهبران ایران نیز رسماً اعلام می‌کردند که به سیاست صدور انقلاب ایران به سایر کشورها می‌اندیشیدند.[۶۲] روح‌الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی به دیگر ملل بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن ۱۳۵۸) اظهار داشت:[۶۳]

همچنین او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ در پیامی که دربارهٔ قطع رابطه آمریکا با ایران داده بود به صدام اشاره کرد و گفت:[۶۴]

مدتی بعد در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ روح‌الله خمینی در جمع فرماندهان بسیج ضمن سخنانی ارتش عراق را به کودتا علیه صدام تشویق کرد:[۶۵]

در پیامی که به مناسبت کشته شدن سید محمد باقر صدر منتشر شد، روح‌الله خمینی بار دیگر بر قیام مردم و ارتش عراق علیه صدام تأکید کرد:[۶۶]

عراق مدعی بود که وارد یک جنگ دفاعی شده و از حق مشروع خود برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی و بازپس‌گیری اراضی خود با توسل به زور استفاده می‌کند. آن‌ها معتقد بودند که حکومت ایران تمام راه‌های حل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور را مسدود کرده‌است. پیش از آغاز یورش بارها ایران را به اقدامات تجاوزگرانه نسبت به عراق و دخالت در امور داخلی خود از جمله حمایت از حزب غیرقانونی الدعوه می‌کردند. رهبران ایران هم در بخش عربی رادیو دولتی این کشور به بدگویی شدید از حکومت بعث عراق پرداخته و آن را یک حکومت ضداسلامی و دست‌نشانده قدرت‌های امپریالیستی معرفی می‌کردند. حکومت عراق نیز متهم می‌شد که به اقدامات تجاوزگرانه از جمله حمایت علنی از شورشیان جدایی‌خواه در خوزستان و قول کمک به آن‌ها برای آزادی «عربستان»، نامی که حکومت عراق بر این استان نهاده بود، می‌پردازد و دریادار احمد مدنی استاندار وقت خوزستان گفته بود که عراق برای شورشیان سلاح ارسال می‌کند. در چندین مورد حتی نیروهای عراق حملاتی را به شهرهای مرزی ایران ترتیب دادند که یکی از آن‌ها یورش به شهری در استان کردستان در ژوئن ۱۹۷۹ و دیگری به شهر صالح‌آباد در جنوب بود که چندین کشته به جا گذاشت. در نیمه اول سال ۱۹۸۰ (زمستان ۵۸ و بهار ۵۹) چندین درگیری مرزی دیگر هم بین دو کشور رخ داد.[۶۷]

با این وجود یک سال پیش از جنگ، آمریکا دولت مهدی بازرگان را از احتمال بروز جنگ باخبر کرده بود. مقامات آمریکایی گزارش دادند:

سیاست اولیه عراق که از تحریکات حکومت ایران در بین شیعیان عراق نگران بود سیاست دیپلماسی و دوستی دو کشور بود. در همین راستا صدام حسین دو مرتبه تلاش داشت تا با ایران وارد گفتگو شود. یک بار طی ارسال نامه ای به مهدی بازرگان که مورد توجه مقامات حکومت قرار نگرفت و مرتبه بعدی طی تلاش برای گفتگو با ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه وقت در جریان نشست سران عدم تعهد در کوبا بود که به دلیل کسالت بازرگان جای او را در این اجلاس پر کرده بود. وی طی گفتگوی خود با یزدی از عزم عراق برای رابطه دوستانه با حکومت ایران می‌گوید و متقابلاً یزدی نیز بر اهمیت این موضوع تأکید می‌کند. دولت بازرگان اما توانایی پیگیری گفتگوها را نداشت چرا که این مسئله با مخالفت قاطع خمینی که عزم خود را بر براندازی حکومت صدام جزم کرده بود مواجه شد. از سوی دیگر اصطکاک‌ها و درگیری‌های ایران با ایالات متحده و غرب ستیزی آن و همین‌طور عدم روابط دوستانه با شوروی ایران را در گونه ای از انزوای سیاسی قرار داد تا موقعیت عراق برای طرح‌ریزی یک حمله علیه ایران آسان‌تر شود. آنچه صدام را در لحظه آخر برای اجرایی کردن حمله به ایران بیش از پیش مطمئن کرد تحریکات شیعان عراقی علیه حکومت بعث، همچون حمایت نظام ایران از حزب‌الدعوه، که در تقابل و درگیری با حکومت بعث بود، و همین‌طور تلاش خمینی برای براندازی صدام حسین بود. تلاشی که در راستای تحقق سیاست صدور انقلاب ایران در حال انجام بود. البته وسعت تلاش‌های خمینی در راستای تحریک شیعیان عراقی علیه حکومت وقت این کشور تا آن اندازه هم وسیع ارزیابی نمی‌شد و بیشتر در سخنرانی‌ها و بیانیه‌هایش خلاصه شده بود اما همین مقدار نیز برای شعله‌ور شدن آتش درگیری کفایت می‌کرد. حکومت وقت اما با حمایت‌های سیاسی، رسانه ای و مالی نهادهای انقلابی و افراطی بر طبل تبلیغ علیه صدام حسین میکوبد و ایران را عملاً تبدیل به اپوزیسیون شیعیان عراقی علیه حکومت بعث عراق تبدیل کرده بود. در سوی دیگر عراق نیز متقابلاً دست به تهیج و تحریک گروه‌های خوزستانی و عرب استان‌های خوزستان و کردستانی زد. در مجموع عواملی که از سوی طرف ایرانی موجب تحریکات حکومت بعث و صدام حسین برای ورود به جنگ ایران شد را چنین ارزیابی می‌شود:

عباس امیر انتظام نیز روایت می‌کند که سازمان اطلاعاتی ایالات متحده حداقل دومرتبه نسبت به تحرکات عراقی‌ها و عزمشان برای حمله به ایران هشدار می‌دهند، هشداری که درطی جلسه ای با بازرگان و یزدی مطرح می‌شود اما آن‌ها علاقه چندانی نشان نمی‌دهند چرا که آن‌ها خود معتقد بودند از سطح تحرکات و تهدیدها آگاهند. همچنین ابوا

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب