ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی



ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

مفهوم شعر ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

آشنایی با معانی و مفهوم شعر ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

مفهوم شعر ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

در این پست با مفهوم شعری زیبا از حافظ ( ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی ) آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

شعر کامل

۱- ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی                                         ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

۲- چو گل گر خرده ای داری خدارا صرف عشرت کن                        که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی

۳- ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است                             که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

۴- به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی                                     به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

۵- چو امکان خلود ای دل درین فیروزه ایوان نیست                       مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

۶- طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن                          کلاه سروری آن است کز این تَرک بر دوزی

۷- سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی                     که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

۸- ندانم نوحه ی قمری به طرف جویباران چیست                         مگر او نیز همچون من غمی دارد شبان روزی

۹- مِی ای دارم چو جان صافی و صوفی می کند عیبش                        خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

۱۰- جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع                 که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

۱۱- به عُجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم                      بیا ساقی که جاهل را هنی تر می رسد روزی

۱۲- می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش                         که بخشد جرعه ی جامت جهان را ساز نوروزی

۱۳- نه حافظ می کند تنها دعای خواجه تورانشاه                            ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

۱۴- جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده                             جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

مفهوم ابیات شعر

۱ - از کوی یار بوی خوش باد نوروزی می‌آید. اگر از این باد یاری بخواهی، چراغ دلت را روشن‌خواهی کرد. [یعنی: دلت روشن خواهد شد. دل را به چراغی مانند کرده که با وزش باد نوروزی‌فروزان‌تر می‌شود.]

۲ - اگر مانند گل خرده‌ای داری، آن را برای عیش و عشرت خرج کن؛ زیرا که سودای زر اندوزی، قارون را دچار خطاهای بسیاری کرد. [خرده،یعنی پول خرد و اندک. در این جا مقصود از خرده،پرچم‌های زرد درون گل است که معمولا از آن به عنوان زر یاد می‌شود.مقصود آن است که اگر اندکی‌ زر داری،آن را نیندوز، بلکه صرف عیش کن.]

۳ - بلبل از شراب لعل‌گون جام گل آن چنان مست است که در فضای آسمان فیروزه رنگ آهنگ‌ «تخت فیروزی»را سر داده است. [گل را به جام پر از شراب سرخی مانند کرده که بلبل از آن سرمست‌شده؛ چرخ فیروزه استعاره از آسمان و«تخت فیروزی»نام آهنگی و لحنی در موسیقی قدیم بوده‌است.]

۴- به صحرا برو تا غبار غم را از دامن وجود خود بیفشانی و به گلزار بیا تا غزل سرودن را از بلبل‌ بشنوی و یاد بگیری. [غبار غم، تشبیه غم به غبار و از دامن افشاندن،کنایه از رها کردن و دور ریختن‌است.پس می‌گوید:به صحرا برو تا با تماشای سرسبزی و خرمی و زیبایی آن،غم‌ها را فراموش‌کنی!]

۵ - ای دل چون در این کاخ فیروزه رنگ زندگی جاودان امکان ندارد، مجال و فرصت عیش را با پیروزی و نیک‌بختی غنیمت بشمار[و آن را از دست مده.فیروزه ایوان،استعاره از آسمان و زندگی‌دنیوی است.]

۶- روش کام بخشیدن به دیگران چیست؟ کام و آرزوی خود را رها کردن است. کلاه سروری و بزرگی کلاهی است که آن را از این«ترک»-یعنی رها کردن آرزوها-بدوزی! [می‌گوید:اگر می‌خواهی‌دیگران به آرزوی خود برسند، تو خود آرزوهایت را ترک کن.ترک آرزوهاست که موجب سروری و بزرگی است.ترک،در مصراع دوم ایهام دارد به ترک کلاه.مقصود از ترک کلاه،تکه‌هایی است که هرکلاه از آن‌ها دوخته می‌شود.مثلا کلاه فقر سه ترک داشته است(به نشانه‌ی ترک دنیا و ترک عقبی و ترک کلاه!)اما در این جا مقصود از ترک،همان رها کردن و ترک کردن است.]

۷ - سخن را پوشیده و سربسته می‌گویم: مانند گل از پرده بیرون بیا و شادباش زیرا که حکومت‌ میر نوروزی کوتاه مدت است و پنج روزی بیش نیست. [مقصود این است که روزهای عید به سرعت‌می‌گذرد، پس فرصت شادی را از دست مده. میر نوروزی،یعنی امیر و فرمانروای نوروزی،به یک رسم‌کهن اشاره دارد که مطابق آن،در آغاز هر سال شمسی،به مدت چند روز،کسی به جز پادشاه و حاکم را(اغلب دلقکی را)به عنوان پادشاه انتخاب می‌کردند که البته جنبه‌ی تفنن و سرگرمی داشته و ظاهرا دستورهای او را اجرا می‌کرده‌اند و پس از اتمام مدت مقرر، او را از مقام حکومت بر می‌داشته‌اند. بنابراین«حکم میر نوروزی»کنایه از زودگذر و ناپایدار بودن است.]

۸ - نمی‌دانم قمری در کنار جویباران چرا نوحه و مرثیه خوانی می‌کند؛ مگر او هم مانند من غمی‌ دائمی و شبانه‌روزی در دل دارد؟

۹ - شرابی دارم که مانند جان شفاف و صافی است اما صوفی بر آن خرده می‌گیرد! خدایا هیچ‌ عاقلی گرفتار بخت بد نشود. [یعنی: شرابی چون جان و روح، پاک و روشن دارم، ولی صوفی از آن عیب می گیرد. خدایا! بخت بد و ناسازگار نصیب و قسمت هیچ عاقلی نشود. خدایا! آن صوفی ریاکار را مثل ما بدبخت نکن.»]

۱۰ - ای شمع! یار شیرین از تو جدا شد. اکنون تنها بنشین؛ زیرا حکم آسمان این است، چه‌ بسوزی و چه بسازی! [با توجه به این که موم عسل را جدا کرده و از آن شمع می‌ساخته‌اند، مقصود از یار شیرین شمع، همان عسل است.حکم آسمان هم که سرنوشت است. می‌گوید: ای شمع، چه‌بسازی و چه بسوزی، سرنوشت تو این است که از یار شیرین خود، یعنی عسل جدا شوی!]

۱۱ - به سبب تکبر ناشی از علم، نمی‌توان خود را از اسباب و عوامل شادی محروم کرد. ای ساقی‌ بیا که روزی افراد نادان آسان‌تر و گواراتر به دست می‌آید!

۱۲- در مجلس آصف دوران (یعنی جلال الدین تورانشاه)، در روزهای عید نوروز جلالی شراب بنوش تا جرعه‌ی جام تو ساز و برگ تازه‌ای به جهان ببخشد. [یعنی با نوشیدن شراب در مجلس وزیر، چنان سرمست می‌شوی که‌جهان را با ساز و برگ نوروزی، تازه و نو و زیبا می‌بینی! مقصود از آصف،خواجه توران شاه وزیرشاه شجاع است؛ همچنان که در بیت بعد به صراحت از او یاد می‌کند. مقصود از عید جلالی همان عید نوروز مطابق تقویم شمسی است.]

۱۳ - نه فقط حافظ، خواجه توران شاه را ستایش می‌کند و دعاگوی اوست، بلکه جهان او را می‌ستاید و از مدح او انتظار عیدی و پاداش خوب دارد! [حسن طلب زیبایی در بیت نهفته است.می‌گوید:این فقط حافظ نیست که دعاگوی خواجه است،بلکه همه دعاگو هستند و از این دعا و ستایش،امید صله و پاداش مناسب و عیدی دارند!]

۱۴ - بارگاه او محراب دل و دیده‌ی پارسایان و پیشانی او برای سحرخیزان نماد و مظهر صبح‌ پیروزی است.[یعنی بارگاه او در نظر پارسایان مانند محراب شایسته‌ی تعظیم و ستایش است و پیشانی روشن او مانند سپیدی روز پیروزی است.][لازم به یادآوری است که این غزل،در نسخه‌ی خانلری فقط هشت بیت دارد و برخی ابیات‌ مشترک نیز متفاوت ضبط شده است.ابیات  ۳ ، ۵ ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳  و  ۱۴  متن حاضر،در نسخه‌ی خانلری‌موجود نیست!]

تعبیر شعر

فکر دنیا و ظواهر و زیبایی آن را رها کن و خوش باش. غم و اندوه را دور بینداز و به آنچه داری قناعت کن. قناعت بزرگترین ثروت انسان است. (امام علی علیه السلام) اگر فعلاً دچار شکست و ناکامی شده ای ناراحت و ناامید نباش. روزگار فراز و نشیب بسیار دارد. پایان شب نا امیدی، صبح پیروزی است. فرصتها را غنیمت بدان و از آن به نفع خود استفاده کن.

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی _ دانشچی

منبع مطلب : www.daneshchi.ir

مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب