شعر شهر تبریز است و پیر روزگار

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار ؛ گلچینی از اشعار درباره شهر تبریزشعر شهر تبریز است و پیر روزگار ؛ گلچینی از اشعار درباره شهر تبریز

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار ؛ گلچینی از اشعار درباره شهر تبریز همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار

شهر تبـــــــریز است و پیر روزگار

سرگذشت او بهین آموزگــــــار

ای رخت از خانه بیرونت نهــــاد

همت پاکان به همراه تو بــاد

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است

تبریز ای یگانهِ ، ای شهرِ شهر یاران

ای آتشِ زمانه در بطنِ روزگاران

تاریخ را شکوهی شالوده ی فتوحی

چون ابرِ آب ریزی برتفت خشک زاران

آوازه ی بلندی در سرزمین آتش

تو زادگاهِ ثقّت هم شیخ سربداران

بر دامنت چو پروین صدها ستاره مِهرین

رشدیه از ترابت چون زیورِ مَناران

بیشتر بخوانید : شعر پیام تسلیت کوتاه ، دلنوشته و شعر کوتاه در مورد مرگ دوست

شعر شهر تبریز

مشروطه در هوایت بالیده شد نهایت

چون شیر در کُنامت بس خیل تاجداران

ای شهرِ شمس مولا ای فتحِ باب اولی

در کوچه پس گذارت بابک به بی شماران

پایاب بر مصائب بودی تو از اجانب

از بهرِ خاکِ ایران در حکم پاسداران

ایرانِ جاودان را شمسی دگر به تابید

زان رو که شهر یارت چندی در آن سپاران

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار

صراف همچو صائب ، بهزاد با نقوشش

قطران و هم همامت در زمره ی کُباران

آن کسروی چو واعظ تاریخ سازِ فخرت

علامه با سه آیت سرخیلِ خوش تباران

ستّار و باقر تو چون دیگران دلاور

بر حفظ خاک ایران از خاک ، لقمه خواران

اقبال و بیگجه خانی خُنیاگرانِ عاشق

فرنامِ باده بردست برتوده ی خُماران

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است

بهرنگ و باچه بانت هردو نگین فرهنگ

هم ربعی از رشیدت مفخر به طاق دوران

پسیان و باغبانت چونانِ نخجوانی

با تربیت درخشان چون مهر بر نهاران

بازار باشکوهت میراث بر جهانست

در بخشِ کندوانت اعجازِ زلف باران

در گوشه گاه غربت دریا تکیده غُربت

هر دم فغان بدارد از دست نابکاران

بیشتر بخوانید : اشعار تسلیت جوان ، جمله کوتاه و شعر دوبیتی در وصف جوان ناکام

شعر شهر تبریز

در مسجد کبودت فیروزه جان گرفته

بر ارک پر وقارت مبهوت قصر ساران

در ائل گلی زیبا روحت شود مصفّا

هر دم به عشوه بینی کفتر سرِ چناران

در ساعتِ عمارت هر خشت آیت فخر

در کوی و هر دیارت ، نقشی زیادگاران

آجیل و خشکبارت چون فرش بی بدیلست

آوازه ی سهندت در گوش خوش سرایان

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار

آوازِ عاشقانت فرهنگِ جاودانی

در رقص بی مثالت طنّاز سرو ساران

خوراک بانوانت مقبول خاص و عامی

نامیست لعبتانت ، در جمع گل عذاران

اقلیم ماه و سالت بیرون زگفتمانست

اعجازی از طبیعت در دشت و کوهساران

بر کوه پایه هایت جنّت نموده حیرت

هم جنس با وقارت سبلان و ارسباران۹

ای خاکِ پاکِ نابت بر مولوی چو سُرمه

“گلشن” کجا تواند تو صیف تو قصاران

«محمد رضا عطاری (گلشن)»

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است

مهدِ آزادی و سُکّانِ دلیران تبریز

شهرِ مردانگی و معدنِ عرفان تبریز

قلبیمه الهام ائده ن حقّ سؤزی ، جان مولکی

معنوی رازلری سینه ده پنهان تبریز

عشقدن مست قیلان هر مَلک و انسانی

مِهردن جوشه گلن بحرِ دُر افشان تبریز

عینالی، داغی اولان ، ائل گؤلو سئیرانگاهی

یاشیل احساسه دولان باغری گولوستان تبریز

بیشتر بخوانید : شعر کوتاه تسلیت عمو ، متن عمو جان روحت شاد ویادت گرامی

شعر شهر تبریز

آدی دیللرده قالان عشق و محبّت اوجاغی

سئوگی دن دالغا ووران سینه سی عمّان تبریز

قهرمانلار بئجه ره ن داغدا ووران بایراقلار

ظفره مالیک اولان تاریخی الوان تبریز

مطلعِ اهلِ ادب ، مظهرِ اهلِ خوبان

عرصه ی مستِ حق و شاعر و پیران تبریز

مولوی تک یارادان حضرتِ حق دریاسی

شمس دن آیری دوشن آهلاری طوفان تبریز

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار

دیزیمین طاقتی و قوللاریمین آل قانی

منی قوینوندا بئجه رتدیکجه منه جان تبریز

دادا بو شهری آلیب گؤر نئجه حق جیلوه لــری !

اولاجاق دونیـــادا مشهور و درخشان تبریز

«دادا »

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است

تبریز مرا راحت جان خواهد بود

پیوسته مرا ورد زبان خواهد بود

تا در نشکم آب چرنداب و گجیل

سرخاب زچشم من روان خواهد بود

بیشتر بخوانید : شعر کوتاه تسلیت برادر ، شعر غمگین برای برادر + استوری تسلیت برادر

شعر شهر تبریز

چراغهای شب از دور

چون جزیره نور

نشان روشن آتش سرای

تبریز است

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است و پیر روزگار

شهر ما از شور لبریز آمده است

وه که مولانا به تبریز آمده است

امشب آن دلبر میان شهر ما است

آنچه بخت دولت است از بهر ما است

⇔⇔⇔⇔

شعر شهر تبریز است

نسیم باغ گلستان

صفای شاه گلی

مدام باد که عشرت فزای

تبریز است

بیشتر بخوانید : اشعار تسلیت جوان ناکام ، شعر و جمله کوتاه در وصف جوان ناکام

شعر شهر تبریز

شهر تبریز است

و جان قربان جانان میکند

سرمه چشم از غبار کفش

میهمان میکند