در اشعار کدام شاعر مبالغه بیشتر دیده می شود



در اشعار کدام شاعر مبالغه بیشتر دیده می شود را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

اغراق

اغراق یا مبالغه از آرایه‌های ادبی است، ادعای وجود ویژگی را در کسی یا در چیزی میگویند؛ به اندازه‌ای که به دست آوردن آن ویژگی برای آن کس یا چیز به آن اندازه، ناممکن باشد. اغراق عموماً باعث خیال‌انگیز شدن شعر و نثر می‌شود. شاعر به یاری اغراق، معانی بزرگ را خرد و معانی خرد را بزرگ می‌نمایاند. زیبایی اغراق در این است که غیرممکن را به گونه‌ای ادا کند که ممکن به نظر رسد. اغراق، مناسب‌ترین آرایهٔ ادبی برای حماسه است. بیشترین اغراق در شاهنامهٔ سرودهٔ فردوسی و نیز آثار هومر و ویرژیل دیده می‌شود. در اصطلاح بدیع، اغراق یا مبالغه، بزرگنمایی یا خوردنمایی اشیا و معانی در نوشته و شعرست یعنی بازنمود دگرگونهٔ مفاهیم و موضوعات سخن، به صورتی که معانی خرد را بزرگ گرداند و معانی بزرگ را خرد بنماید تا تأثیر سخن را قویتر کند.[۱] شاید مهم‌ترین عاملی که تأثیر جادویی به سخن می‌بخشد، بزرگنمایی است یعنی چیزی را بزرگتر از آنچه هست نشاندادن برای قدرت تأثیر بخشیدن به کلام.[۲] آرایهٔ مبالغه در ادب فارسی اولین بار در کتاب ترجمان البلاغه بیان شده‌است. مانند: ((بزد تیغ و بنداخت از بر سرش فرو ریخت چون رود خون از برش)) = در این بیت شاعر در فرو ریختن خون مبالغه کرده‌است.

مبالغه در لغت[ویرایش]

مبالغه در لغت به معنای به نهایت رساندن، فراگرفتن و غلو کردن است در چیزی؛ و در اصطلاح آن است که سخندان بنابر تزیین کلام، در وصف چیزی غلو نماید؛ و آن را به مرتبهٔ اعلی و درجهٔ قصوی برساند.[۳] همچنین گفته شده مبالغه آن است که کسی جهت وصفی ادعای مرتبه‌ای از شدت یا ضعف نماید که آن مرتبه یا غریب و بعید باشد یا محال و ممتنع تا گمان شود که آن وصف به نهایت رسیده‌است.[۴]

مفهوم هنری اغراق و مبالغه[ویرایش]

لاف و گزاف هنری، با خیال و پندار شاعرانه سر و کار دارد. در گزافه‌گویی و بزرگنمایی، گاه گوینده چیزی را ادعا می‌کند که هم از دیدگاه خرد رویدادنی و شدنی است و هم در آزمون‌های زندگی، نمونه‌هایی دارد؛ مثلاً در این بیت سعدی: اندرون با تو چنان انس گرفته‌است مرا / که ملالم ز همه خلق جهان می‌آید گوینده انس خودش با یار را تا مرز ملالی از همهٔ جهانیان پیش برده‌است. این‌گونه گزافه‌آرایی همان است که «مبالغه» نام گرفته‌است.[۵] بنابراین اگر در ستایش یا نکوهش کسی یا چیزی زیاده‌روی و افراط شود و موجب حیرت‌انگیزی و شورآفرینی و اعجاب گردد، مبالغه شده‌است؛ مانند این بیت از حافظ: زمانه از ورق گل مثال روی تو بست / ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش[۶]

ریشه و خاستگاه مبالغه[ویرایش]

مبالغه توصیفی است که در آن افراط و تأکید باشد و سه خاستگاه برای آن متصور است:

نه آنچنان به تو مشغولم ای بهشتی روی / که یاد خویشتنم در ضمیر می‌آید

ز دیدنت نتوانم که دیده بردوزم / و گر معاینه بینم که تیر می‌آید (سعدی)

لطف سخن در این است که تیر، تیر نگاه هم هست و از اینرو غلو تبدیل به حقیقت می‌شود. سعدی گاهی در مقامی که انتظار استماع غلو شدیدی است مبالغهٔ ضعیفی در حد معمول می‌آورد:

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد (در اینجا منتظر شنیدن خبر بزرگی هستیم اما می‌گوید:) / تو صبر از من توانی کرد (که کاملاً عادی است) و من صبر از تو نتوانم (که اغراق در این قسمت است: من طاقت صبر نخواهم داشت).[۱۰]

انواع مبالغه[ویرایش]

عموماً مبالغه و دگرنمایی در سخن را منحصر در سه گونه دانسته‌اند:

۱. تبلیغ (به انگلیسی: Bombast): در لغت، تبلیغ، رسانیدن است؛ و در اصطلاح رسانیدن سخن است به حدّ کمال و به وجهی ادا کردن که عقلا و عادتاً ممکن باشد؛ مثال:

مبالغه یا تبلیغ، افراط در وصف است چنان‌که از امکان عقلی و عادی خارج نباشد و قریب‌الوقوع باشد مانند بیت زیر از فرخی که چون تعلیق به شرط کرده از اینگونه‌است:

۲. اغراق الصفه:(به انگلیسی: Hyperbole; Understatement) اغراق در لغت، بسیار سخت کشیدن کمان است؛ و در اصطلاح آن است که شاعر به جهت حسن اهتمام در صفت چیزی، مبالغه‌ای تمام نماید؛ و سخن را به طریقی ادا کند که امکان عقلی داشته باشد نه عادی؛ مثال از سعدی:[۳]

اغراق در اصطلاح وصف و مدح یا ذم چیزی بیشتر از حد معمول است. مانند این بیت:

در تعریف آن گفته‌اند اسناد مجازی‌ست که به موجب آن شاعر معانی بزرگ را خرد و معانی خرد را بزرگ جلوه می‌دهد. اغراق در نثر هم به کار می‌رود. همانند جملات زیر در وصف دشت از کلیله و دمنه:[۱۲]

اگر اغراق نابجا و به دور از تخیل شاعرانه باشد، موجب انحطاط شعر خواهد شد. در این مورد اشعار مدیحه‌سرایان و شعرای متوسط سبک هندی نمونه‌های بارزی هستند.[۱۳] اغراق، افراط در وصف است به قسمی که عقلا ممکن ولی عادتاً ممتنع باشد. مانند این بیت از فردوسی[۱۴]

۳. غلو: غلو در لغت از حد درگذشتن است و در اصطلاح درگذرانیدن کلام باشد از سرحد عقل و عادت؛ مثال از عنصری:

باید گفت همان‌طور که کاشفی می‌گوید این شیوهٔ کار انوری است و بهتر از آن نتوان گفت که او گفته‌است:

غلو، افراط در وصف است به حدی که هم عقلا و هم عادتاً محال باشد.

در زبان انگلیسی اصطلاح bombast در اصل به معنی پنبه‌ای است که در دوخت لباس به کار می‌برند. اما در نمایشنامهٔ دوران الیزابت این واژه به معنی سخنان گزافه، مبالغه و غلوگویی به کار رفته‌است.[۱۶]

که بر حسب عقل و عادت هر دو ممتنع و محال است.[۱۷]

نوعی دیگر از مبالغه با نام تصلف در بعضی کتب بدیعی ذکر شده‌است. تصلف: تصلف در لغت لاف‌زدن و تملق کردن باشد و در اصطلاح چنان بود که شاعر در مدح خویش مبالغه کند.

مبالغه‌ای این چنین هر چند اسلوبی محمود نیست، اما شاعر را در آن رخصتی هست.[۱۹]

مبالغهٔ مقبوله و غیرمقبوله[ویرایش]

در بعضی کتب بدیعی به مبالغهٔ مقبوله و غیرمقبوله اشاره شده‌است؛ مبالغهٔ مقبوله همان است که بیان شد. مثال: بیم است چو شرح غم هجر تو نویسم/کآتش به قلم درفتد از سوز درونم سعدی ولی مبالغهٔ غیرمقبول آن است که در بعضی اوصاف مدح و هجا چندان مبالغه کنند که به حد استحالهٔ عقلی رسد یا ترک اولی شرعی را مستلزم آید. مانند این بیت انوری: زهی به تقویت دین نهاده صد انگشت / مآثر ید بیضات دست موسی را (انوری)[۲۰]

تفاوت مبالغه و کذب[ویرایش]

در کذب سعی بر این است که قرینه‌ای در میان نباشد اما در مبالغه و اغراق و غلو (که حاصل تشبیه و استعاره است) به قراین عقلی متوجه می‌شویم که مطلب، حقیقت ندارد.[۱۴] این بزرگنمایی به هر میزان که باشد دروغ نیست، بلکه شگردی است برای تأثیر بخشیدن زبان خبر برخلاف زبان بلاغی که فقط جنبهٔ اطلاع دهندگی دارد و فاقد قدرت تأثیر است. عده‌ای از علمای بلاغت انواع مبالغه را به جهت ناممکن بودن آن، دروغ می‌دانستند و ناپسند ولی اکثرشان دروغ می‌دانستند و زیبا. علمای بلاغت در این مورد به تفاوت کلام عاطفی و خبر پی نبرده بودند؛ بنابراین به مبالغه در شعر، که کلام انشایی و عاطفی است از دید خبری نگریسته و به همین دلیل آن را کذب می‌پنداشتند.[۲]

تفاوت مبالغه با اغراق و غلو[ویرایش]

برای دریافتن تفاوت مبالغه (تبلیغ) با اغراق و غلو باید گفت در علم بدیع، زیاده روی در وصف، مراتب سه‌گانه دارد؛ مرتبهٔ اول مبالغه است، مرتبهٔ دوم اغراق و مرتبهٔ سوم غلو است. تفکیک این سه از هم امری دشوار است.[۱۴] در کتب سنتی، مبالغه آن است که عقلا و عادتاً ممکن باشد و به آن مبالغه یا تبلیغ می‌گویند؛ و اگر عقلا ممکن اما عادتاً محال باشد به آن اغراق گویند اما اگر عقلا و عادتاً ممتنع باشد غلو نام دارد. پس غلو از اغراق و اغراق از مبالغه قویتر است. البته امروزه در بیشتر کتب بدیعی آن‌ها را به جای هم به کار می‌برند و مانند گذشته تأکید زیادی بر تفاوتشان نیست.

مبالغه در حماسه و مدح[ویرایش]

انواع مبالغه همچون اغراق و غلو یکی از مشخصات سبک حماسی است. بشد تیز رهام با خود و گبر / همی گرد رزم اندر آمد به ابر (فردوسی) اغراق در حماسه جزو ذات شعرست و تنها یک صنعت بدیعی نیست.[۲۱] اغراق آثار حماسی را شورانگیز و مؤثر کرده‌است. اما در مدح باعث انحطاط کلام می‌شود و از لطف و زیبایی آن می‌کاهد.[۲۲] گرچه شاعران مداح مثل عنصری، فرخی، و دیگران از این صنعت بسیار سود برده‌اند و بیش‌ترین استفاده را از این صنعت به ویژه نوع دوم و سوم کرده‌اند، اما چون سخنان شان بیشتر در باب موضوع غیرهنری و برای پاداش بوده چندان دل را نمی‌رباید؛ اما بزرگانی چون فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ و دیگران اگرچه این سه قسم را به کار گرفته‌اند، چون موضوع اثرشان بزرگ و انسانی است تأثیر سخنانشان را هزاران برابر می‌سازد.[۲۳] از بزرگنمایی در هنرهای دیگری نیز استفاده می‌شود؛ برای مثال در داستانسرایی پهلوان پهلوان تر و جوانمرد جوانمردتر از حد متعارف نشان داده می‌شود تا داستان جاذبه پیدا کند و در خواننده مؤثر افتد. بزرگ نمایی در صور خیال نیز سبب برجستگی و قدرت تأثیر کلام می‌شود؛ برای مثال خیام اگر از زبان خبر استفاده می‌کرد و می‌گفت عمر کوتاه است، کلامش عادی بود و بی تأثیر، اما با بهره‌گیری از اکسیر بزرگنمایی کوتاهی عمر را به زیبایی نشان می‌دهد. ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر/ باغ طربت ز سبزه آراسته گیر

وانگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم / بنشسته و بامداد برخاسته گیر و با این تشبیه کوتاهی عمر را در ذهن خواننده به خوبی القا می‌کند.[۲۴]

نمونه‌ها[ویرایش]

در این بیت رستم ادعا می‌کند که حتی فلک هم نمی‌تواند او را اسیر کند و خود را بیش از حد معمول جلوه می‌دهد که چنین ادعایی عقلا ممکن نیست.

در این بیت شاعر بیابانی را شرح می‌دهد که از حیطهٔ تابیدن خورشید نیز بزرگتر است این در حالی است که جنین حالتی محال است و هر بیابانی هر چقدر هم که بزرگ باشد بازهم در روی زمین است و خورشید به آن می‌تابد.

در این بیت شاعر می‌گوید که شب و روز به جز اندیشهٔ تو چیز دیگری در ذهن ندارم که چنین امری محال است و از لحاظ عقلی مورد پذیرش نیست.

منابع و پانویس[ویرایش]

منبع مطلب : fa.wikipedia.org

مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

مبالغه

مبالغه چیست؟

آیا مبالغه دروغ است؟

رابطه مبالغه با مجاز و استعاره چیست؟

مبالغه در لغت به‌معنای به ‌نهایت‌ رساندن، فراگرفتن و غلو کردن است در چیزی؛ و در اصطلاح آن است که سخندان بنا‌بر تزیین کلام، در وصف چیزی غلو نماید؛ و آن‌را به ‌مرتبه‌ی اعلی و درجه‌ی قصوی برساند. همچنین گفته شده مبالغه آن است که کسی جهت وصفی ادعای مرتبه‌ای از شدت یا ضعف نماید که آن مرتبه یا غریب و بعید باشد و یا محال و ممتنع تا گمان شود که آن وصف به ‌نهایت رسیده است.

از آنجا‌ که روح اثر هنری نوعا به‌ نگاهی دگرگونه به ‌مفاهیم و موضوعات است و گر‌نه ادبی نمی‌شد و کلام در حد زبان معمولی می‌ماند مبالغه نقش و تأثیری بس نیرومند در کارکرد‌های هنر‌ی سخن دارد چون یک تعریف کاربردی شعر آن است که :دروغ‌ترین آن، بهترین نوع شعرست.

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

بنابراین سخنی را بلاغی می‌گویند که بر دل‌ها بنشیند و قدرت تأثیر داشته باشد؛ یعنی در احساسات شنونده تصرف کند و گوینده با سحر کلامش بتواند شنونده را با خود موافق سازد یا بتواند او را ترغیب کند ؛ شاید مهم‌ترین عاملی که تأثیر جادویی به‌سخن می‌بخشد، بزرگ‌نمایی است یعنی چیزی را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان‌دادن برای قدرت تأثیر بخشیدن به‌ کلام. لاف و گزاف هنری، با خیال و پندار شاعرانه سر و کار دارد.

بنابراین اگر در ستایش یا نکوهش کسی یا چیزی زیاده‌روی و افراط شود و موجب حیرت‌انگیزی و شورآفرینی و اعجاب گردد، مبالغه شده است؛ مانند:

کشتی شکست خوردهی  طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

مبالغه توصیفی است که در آن افراط و تأکید باشد و بر سه نوع است:

الف) بیانی: یعنی افراط و تأکید در توصیفی که حاصل تشبیه و استعاره باشد. مبالغه از دیدگاه دیگری هم می‌تواند از مباحث علم بیان محسوب شودمثلا: به‌جای این‌که بگوییم: خسته شدم، می‌توانیم بگوییم: کوه کندم.

ب) حماسی: مبالغه جزوی از آثار حماسی است و به‌ عبارت دیگر از مختصات آثار حماسی محسوب می‌شود. در حماسه، قهرمان، فردی مافوق بشری است و از این‌رو رفتار و کردار او غیر‌طبیعی است. این ‌نوع مبالغه علاوه‌بر داستان‌های حماسی، در قصیده که قالبی حماسی است فراوان دیده می‌شود. در شعر غنایی و عرفانی نیز، آنجا که سخن از قهرمانان اساطیری است با همین ‌نوع مبالغه مواجهیم.

ز سم ستوران در آن پهن دشت

زمین شد شش و آسمان گشت هشت

مقصود شاعر این است که از شدت سم‌کوفتن اسبان و کثرت سواران، یک طبقه از هفت طبقه‌ی زمین به‌ صورت گرد به ‌آسمان رفت و در نتیجه زمین شش طبقه شد و آسمان هشت طبقه.

ج) بدیعی: مبالغه در موارد عادی و به ‌صورت معمولی پسندیده نیست؛ و وقتی جنبه‌ی بدیعی دارد که با صنعتی همراه باشد یا در آن نکته و دقیقه و لطیفه‌یی باشد:

دردا که فراق ناتوان ساخت مرا

در بستر ناتوانی انداخت مرا

از ضعف چنان شد که بر بالینم

صد بار اجل امد ونشناخت مرا

انواع مبالغه

عموما مبالغه و دگرنمایی در سخن را منحصر در سه گونه دانسته‌اند:

الف) تبلیغ: در لغت تبلیغ، رسانیدن است؛ و در اصطلاح رسانیدن سخن است به ‌حدّ‌ کمال و به‌ وجهی ادا کردن که عقلا و عادتا ممکن باشد؛ مثال:

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

مبالغه یا تبلیغ، افراط در وصف است چنان‌که از امکان عقلی و عادی خارج نباشد و قریب‌الوقوع باشد

ب) اغراق الصفه: اغراق در لغت، بسیار سخت کشیدن کمان است؛ و در اصطلاح آن است که شاعر به‌جهت حسن اهتمام در صفت چیزی، مبالغه‌ای تمام نماید؛ و سخن را به ‌طریقی ادا کند که امکان عقلی داشته باشد نه عادی؛ مثال:

به‌زیور‌ها بیارایند وقتی خوبرویان را

تو سیمین تن چنان خوبی که زیور‌ها بیارایی

اغراق در اصطلاح وصف و مدح یا ذم چیزی بیشتر از حد معمول است. مانند این بیت:

آه سعدی اثر کند در سنگ

نکند در تو سنگدل تأثیر

اگر اغراق نابجا و به ‌دور از تخیل شاعرانه باشد، موجب انحطاط شعر خواهد شد.

اغراق، افراط در وصف است به‌ قسمی که عقلا ممکن ولی عادتا ممتنع باشد.

چو بوسید پیکان سر‌انگشت او

گذر کرد از مهره‌ی پشت او

ج) غلو: غلو در لغت از حد درگذشتن است و در اصطلاح درگذرانیدن کلام باشد از سرحد عقل و عادت؛ مثال:

غلو، افراط در وصف است به‌حدی که هم عقلا و هم عادتا محال باشد.

نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

که بر حسب عقل و عادت هر دو ممتنع و محال است.

مبالغه‌ی مقبوله و غیرمقبوله

در بعضی کتب بدیعی به‌ مبالغه‌ی مقبوله و غیرمقبوله اشاره شده است؛ مبالغه‌ی مقبوله همان است که بیان شد. مثال:

بیم است که چو شرح غم هجر تو نویسم

کآتش به ‌قلم درفتد از سوز درونم

ولی مبالغه‌ی غیرمقبول آن است که در بعضی اوصاف مدح و هجا چندان مبالغه کنند که به‌ حد استحاله‌ی عقلی رسد یا ترک اولی شرعی را مستلزم آید. مانند این ‌بیت انوری:

زهی به‌ تقویت دین نهاده صد انگشت

مآثر ید بیضات دست موسی را

تفاوت مبالغه و کذب

در کذب سعی بر این است که قرینه‌یی در میان نباشد اما در مبالغه و اغراق و غلو (که حاصل تشبیه و استعاره است) به‌ قراین عقلی متوجه می‌شویم که مطلب، حقیقت ندارد.

این‌ بزرگ‌نمایی به ‌هر میزان که باشد دروغ نیست، بلکه شگردی است برای تأثیر بخشیدن زبان خبر برخلاف زبان بلاغی که فقط جنبه‌ی اطلاع‌دهندگی دارد و فاقد قدرت تأثیر است.

عده‌ای از علمای بلاغت انواع مبالغه را به ‌جهت ناممکن بودن آن، دروغ می‌دانستند و ناپسند ولی اکثرشان دروغ می‌دانستند و زیبا. علمای بلاغت در این‌ مورد به‌ تفاوت کلام عاطفی و خبر پی نبرده بودند؛ بنابراین به‌ مبالغه در شعر، که کلام انشایی و عاطفی است از دید خبری نگریسته و به ‌همین‌ دلیل آن‌را کذب می‌پنداشتند.

نکته:تفاوت و تفکیک تبلیغ با اغراق و غلو امری دشوار است.

منبع مطلب : mousavinezhad.com

مدیر محترم سایت mousavinezhad.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب