آیا وجود شیطان مانع اختیار و اراده ما در تصمیم گیری ها می شود



آیا وجود شیطان مانع اختیار و اراده ما در تصمیم گیری ها می شود را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

اندیشه و تحقیق درس ۲

عقل_ اختیار در انتخاب _گرایش به خیر و نیکی _ دوری از بدی و زشتی ها _  نفس لوامه

آیا وجود شیطان مانع اختیار و واراده ما در تصمیم گیری ها میشود ?!

خیر _ کار شیطان وسوسه وفریب دادن است جز این راه نفوذ دیگری ندارد پس مانع اختیار و واراده ما در تصمیم گیری نمیشود و این ما هستیم ک دعوت شیطان را میپذیریم

منبع مطلب : dinvazendegi10.blogfa.com

مدیر محترم سایت dinvazendegi10.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

انديشه و تحقيق درس سوم:

١- ارزش های وجودی انسان که او را بر ساير موجودات برتری می دهد، کدام اند؟

كرامت انساني، عقل، اختيار، سرشت خدا آشنا، نفس لوامه وگرايش به خوبي ها و بدي ها «نفس ملهمه»

٢-  در آيات ٥٤ و ٥٥ سوره ی قمر تأمل کنيد و ببينيد چه جايگاهی برای انسان های پاک و پرهيزکار پيش بينی شده است.

الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ﴿۵۴﴾   در حقيقت مردم پرهيزگار در ميان باغها و نهرها (۵۴)

مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ ﴿۵۵﴾     در قرارگاه صدق نزد پادشاهى توانايند (۵۵)

 بهشت
٣- آيا وجود شيطان مانع اختيار و اراده ی ما در تصميم گيری ها می شود؟

خير. كار شيطان وسوسه كردن و دادن وعده هاي دروغين است اما انسان را مجبور به گناه نمي كند اگر شيطان ما را مجبور به گناه مي كرد در آن صورت مانع اراده و اختيار ما بود. (و مجازات ما نيز بيهوده و باطل بود.)
٤-  سرمايه های الهی در وجود ما را با موانع رشد مقايسه کنيد و تقابل ميان آن ها را توضيح دهيد.

سرمايه هاي الهي                                               موانع رشد

1-عقل                                                            1-جهل و ناداني / نفس امّاره

2-سرشت خدا آشنا(فطرت)                            2-نفس امّاره و اغفال از طريق شيطان

3-نفس لوامه                                                 3-نفس امّاره

4-گرايش به خوبي هاو تنفر از بدي ها             4-نفس امّاره و شيطان

منبع مطلب : kosar-bi-enteha.blogfa.com

مدیر محترم سایت kosar-bi-enteha.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

گفتاری درباره شیطان وعمل او:

گفتاري در باره شيطان و عمل او:

یکی از سوالاتی که اغلب انسان ها بخصوص دانش آموزان می پرسند وخیلی اصرار دارند بدانند این است که :

شیطان کیست وچه نقشی در نظام آفرینش دارد وچه تأثیری در زندگی ما انسان ها دارد آیا وجود شیطان مانع اختیار

واراده ی انسان در تصمیم گیری ها می شود؟...وسوالات زیادی که درباه ی شیطان مطرح می کنند.جهت آشنایی با

شیطان ونقش آن ونیز یافتن پاسخ ها ،مطالبی را از تفسیرالمیزان مرحوم علامه طباطبائی استفاده کردیم امید وارم

مطالعه ی آن برای همه ی ما مفید باشد.

موضوع ابليس نزد ما امري مبتذل و پيش پا افتاده شده كه اعتنايي به آن نداريم ، جز اينكه روزي چند بار او را لعنت كرده و از شرش به خدا پناه مي‏بريم و بعضي افكار پريشان خود را به اين جهت كه از ناحيه او است تقبيح مي‏كنيم .

و ليكن بايد دانست كه اين موضوع موضوعي است بسيار قابل تامل و شايان دقت و بحث ، و متاسفانه تاكنون در صدد بر نيامده‏ايم كه ببينيم قرآن كريم در باره حقيقت اين موجود عجيب كه در عين اينكه از حواس ما غايب است و تصرفات عجيبي در عالم انسانيت دارد چه مي‏گويد ، و چرا نبايد در صدد برآييم ؟ چرا ؟ در شناختن اين دشمن خانگي و دروني خود بي‏اعتناييم ؟ دشمني كه از روز پيدايش بشر تا روزي كه بساط زندگيش برچيده مي‏شود بلكه حتي پس از مردنش هم دست از گريبان او بر نمي‏دارد و تا در عذاب جاودانه دوزخش نيندازد آرام نمي‏گيرد .

آيا نبايد فهميد اين چه موجود عجيبي است كه در عين اينكه همه حواسش جمع گمراه كردن يكي از ماها است و در همان ساعتي كه مشغول گمراه كردن او است عينا به همان صورت و در همان وقت سرگرم گمراه ساختن همه بني نوع بشر است ؟در عين اينكه از آشكار همه با خبر است از نهان آنان نيز اطلاع دارد ، حتي از نهفته‏ترين و پوشيده‏ترين افكاري كه در زواياي ذهن و فكر آدمي جا دارد با خبر است . و علاوه بر اينكه با خبر است مشغول دسيسه در آن و گمراه ساختن صاحب آن نيز هست .

آيا تعجب در اين است كه ما چنين بحثي را عنوان كرديم و يا در اين است كه چرا مفسرين تاكنون اسمي از آن نبرده‏اند ؟ و اگر هم احيانا متعرض آن شده‏اند به پيروي از روشي كه دانشمندان صدر اول اسلام داشته‏اند تنها متعرض اشكالاتي شده‏اند كه مردم عوام در برخورد با آيات اين داستان متوجه آن مي‏شوند ، و در اين چهار ديواري هر طايفه‏اي بر آنچه فهميده استدلال و جنگ و جدال كرده و فهم طايفه ديگر را تخطئه نموده بر آن ايراد كرده و به شمارش اشكالات مربوط به داستان پرداخته است .

1- چرا خداوند ابليس را آفريد ؟ او كه مي‏دانست وي چكاره است ؟ 2 - با اينكه ابليس از جن بود چرا خداوند او را با ملائكه محشور و همنشين كرد ؟ 3 - با اينكه مي‏دانست او اطاعتش نمي‏كند چرا امر به سجده‏اش كرد ؟ 4 - چرا او را موفق به سجده نكرد و گمراهش نمود ؟ 5 - چرا بعد از آن نافرماني او را هلاك نكرد ؟ 6 - چرا تا روز قيامت مهلت داد ؟ 7 - چرا او را مانند خون در سراسر وجود آدمي راه داده و بر او مسلطش كرده است ؟ 8 - چرا به لشكرياني تاييدش نمود و بر همه جهات حيات انساني او را مسلط نمود ؟ 9 - چرا او را از نظر و احساس بشر پنهان كرد ؟

10 - چرا همه كمك‏ها را به او كرد و به آدميان كمك نكرد ؟ 11 - چرا اسرار خلقت بشر را از او پوشيده نداشت تا چنين به اغواي او طمع نبندد ؟ 12 - با اينكه او دورترين و دشمن‏ترين مخلوقات بود چطور با خدا حرف زد و خداوند هم با او تكلم كرد ؟ آيا همانطور كه بعضي‏ها گفته‏اند از راه معجزه بوده يا آثار و علايمي ايجاد كردهكه ابليس از ديدن آن آثار به مراد او پي برده ؟13 - ورودش به بهشت از چه راهي بوده ؟ 14 - چگونه ممكن است در بهشت كه مكان قدس و طهارت است وسوسه و دروغ و گناه واقع شود ؟ 15 - با اينكه حرفهايش مخالف گفتار خداوند بود چرا آدم آن را پذيرفت ؟ 16 - و با اينكه خلود در دنيا مخالف با اعتقاد به معاد است چگونه طمع در خلود كرد ؟ 17 - با اينكه آدم در زمره پيغمبران بود چطور ممكن است معصيت كرده باشد ؟18 - با اينكه توبه كار مانند كسي است كه گناه نكرده است چطور توبه آدم قبول شد و ليكن به مقامي كه داشت بازنگشت ؟ و چگونه ... ؟ و چگونه ... ؟ اهمال و كوتاهي مفسرين در اين موضوع جدي و حقيقي ، و بي بند و باري آنها در اشكال و جواب به حدي رسيد كه در جواب از اين اشكالات بعضي از آنان به خود جرأت دادند كه بگويند مقصود از آدم در اين داستان آدم نوعي است ، و داستان يك داستان خيالي محض است .

و يا بگويند مقصود از ابليس قوه‏اي است كه آدمي را به شر و فساد دعوت مي‏كند .

و يا بگويند صدور فعل قبيح از خداوند جايز است ، و همه گناهان از ناحيه خود او است . و او است كه آنچه را خودش درست كرده خراب مي‏كند ، و بطور كلي ، خوب آن چيزي است كه او بخواهد و به آن امر كند و بد آن چيزي است كه او از آن نهي كند .

و يا بگويند اصلا آدم از زمره پيغمبران نبوده و يا بطور كلي انبيا معصوم از گناه نيستند ، و يا قبل از بعثت معصوم نيستند و آدم آن موقع كه نافرماني كرد مبعوث نشده بود و يا بگويند همه اين صحنه‏ها براي امتحان بوده است .

بايد دانست تنها چيزي كه باعث بي‏فايده بودن اين مباحث شده اين است كه اين مفسرين در اين مباحث بين جهات حقيقي و جهات اعتباري فرق نگذاشته و مسائل تكويني را از مسائل تشريعي جدا نكرده‏اند ، و بحث را درهم و برهم نموده ، اصول قراردادي و اعتباري را كه تنها براي تشريعيات و نظام اجتماعي مفيد است در امور تكويني دخالت داده و آن را ، حكومت داده‏اند .

ما اگر بخواهيم در پيرامون اين مساله و حقايق ديني و تكوينيي كه در آن است آزادانه بحث كنيم بايد قبلا چند جهت را تحرير نماييم :

1 - بايد دانست تمامي اشيايي كه متعلق خلق و ايجاد قرار گرفته و يا ممكن است قرار بگيرد وجود نفسي‏شان ( وجودشان بدون اينكه اضافه به چيزي داشته باشد ) خير است . بطوری كه اگر به فرض محال فرض كنيم شري از شرور متعلق خلقت و ايجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال ساير موجودات خواهد بود ، يعني ديگر اثري از شر و قبح در آن نخواهد بود ، مگر اينكه وجودش اضافه و ارتباط به چيز ديگري داشته باشد ، و در اثر اين ارتباط نظامي از نظامهاي عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد ، و يا باعث شود عده‏اي ديگر از موجودات از خير و سعادت خود محروم شوند ، اينجاست كه شرهايي در عالم پديد مي‏آيد .

كه اگر به فرض محال فرض كنيم شري از شرور متعلق خلقت و ايجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال ساير موجودات خواهد بود ، يعني ديگر اثري از شر و قبح در آن نخواهد بود ، مگر اينكه وجودش اضافه و ارتباط به چيز ديگري داشته باشد ، و در اثر اين ارتباط نظامي از نظامهاي عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد ، و يا باعث شود عده‏اي ديگر از موجودات از خير و سعادت خود محروم شوند ، اينجاست كه شرهايي در عالم پديد  مي‏آيد .

و اينكه در بالا گفتيم : بدون اينكه وجودشان اضافه به چيزي داشته باشد مقصودمان همين معنا بود .

بنا بر اين اگر موجودي از قبيل مار و عقرب ديديم كه از نظر اضافه‏اي كه به ما دارند مضر به حال ما است بايد بدانيم كه بطور مسلم منافعي دارد كه از ضررش بيشتر است و گر نه حكمت الهي اقتضاي وجود آن را نمي‏كرد و در اين صورت وجود چنين موجودي هم خير خواهد بود .

اين آن معنايي است كه آيه شريفه الذي احسن كل شي‏ء خلقه و آيه تبارك الله رب العالمين و آيه و ان من شي‏ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم نيز به آن اشاره دارد .

2 - عالم خلقت با همه وسعتي كه در آن است تمامي اجزايش به يكديگر مربوط و مانند يك زنجير اولش بسته و مربوط به آخرش مي‏باشد ، بطوري كه ايجاد جزئي از آن مستلزم ايجاد و صنع همه آن است ، و اصلاح جزئي از اجزاي آن به اصلاح همه آن مربوط است ، همچنانكه فرموده : و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر و اين ارتباط لازمه‏اش اين نيست كه جميع موجودات مثل هم و ربطشان به يكديگر ربط تساوي و تماثل باشد ، زيرا اگر همه اجزاي عالم مثل هم بودند عالمي به وجود نمي‏آمد بلكه تنها يك موجود تحقق مي‏يافت ، و لذا حكمت الهي اقتضا دارد كه اين موجودات از نظر كمال و نقص ، و وجدان مراتب وجود و فقدان آن ، و قابليت رسيدن به آن مراتب و محروميت از آن مختلف باشند .

آري ، اگر در عالم، شر و فساد ، تعب و فقدان ، نقص و ضعف و امثال آن نبود بطور مسلم از خير ، صحت ، راحت ، وجدان ، كمال و قوت نيز مصداقي يافت نمي‏شد ، و عقل ما پي به معاني آنها نمي‏برد ، چون بطور كلي عقل هر معنايي را از مصاديق خارجي آن انتزاع مي‏كند اگر در عالم مصداقي از شقاوت ، معصيت ، قبح ، ذم و عقاب و امثال آن نبود ، سعادت ، اطاعت ، حسن ، مدح و ثوابي هم تحقق نمي‏يافت ، و همچنين اگر دنيايي نبود آخرتي هم وجود نداشت ، مثلا اگر معصيتي نبود يعني نافرماني امر مولوي مولي به هيچ وجه ممكن نبود قهرا انجام خواسته مولي امري ضروري و اجباري مي‏شد ، و اگر انجام دادن فعلي ضروري و غير قابل ترك باشد ديگر امر مولوي به آن معنا ندارد ، و خواستن مولي چنين فعلي را تحصيل حاصل است .

و وقتي امر مولوي معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت ، و وقتي اطاعت و معصيتي نبود مدح و ذم ، ثواب و عقاب ، وعد و وعيد و انذار و بشارتي هم نخواهد بود ، و وقتي اينگونه امور نبود دين و شريعت و دعوتي هم نخواهد بود ، و وقتي ديني در كار نبود نبوت و رسالتي هم نخواهد بود ، و وقتي نبوت و رسالتي نباشد قهرا اجتماع و مدنيتي هم نخواهد بود ، اجتماع هم كه نباشد انسانيتي نيست و همچنين و بر همين قياس فرض نبود يك چيز مستلزم فرض نبود جميع اجزاي عالم است .

اين معنا كه معلوم شد اينك مي‏گوييم اگر شيطاني نبود نظام عالم انساني هم نبود ، و وجود شيطاني كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند از اركان نظام عالم بشريت است ، و نسبت به صراط مستقيم او به منزله كناره و لبه جاده است ، و معلوم است كه تا دو طرفي براي جاده نباشد متن جاده هم فرض نمي‏شود .

اينجاست كه اگر دقت شود معناي آيه قال فبما اغويتني لاقعدن لهم صراطك المستقيم و آيه قال هذا صراط علي مستقيم ان عبادي ليس لكعليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين به خوبي روشن گشته و صدق ادعاي ما معلوم مي‏گردد .

با در نظر گرفتن اين دو جهتي كه ذكر شد اگر در آيات راجع به داستان سجده آدم دقت شود معلوم خواهد شد كه اين آيات در حقيقت تصويري است از روابط واقعيي كه بين نوع انساني و نوع ملائكه و ابليس است ، چيزي كه هست اين واقعيت را به صورت امر ، اطاعت ، استكبار ، طرد ، رجم و سؤال و جواب بيان كرده ، و نيز معلوم خواهد شد كه تمامي اشكالاتي كه شده - و ما پاره‏اي از آن را در بالا نقل كرديم - ناشي از كوتاهي در تفكر و دقت بوده است .

لذا مي‏بينيم بعضي از مفسرين ( صاحب المنار ) هم وقتي در مقام جواب از آن اشكالات برمي‏آيد به اين معنا تنبه يافته و مي‏گويد كه اين داستان اشاره به فطرت و طبايع انسان و ملائكه و ابليس مي‏كند باز در اثر كوتاه آمدن در تحقيق و تدبر ، رشته صحيحي را كه تنيده بود پنبه كرده و مي‏گويد امر ابليس به سجده و نهي آدم از خوردن از درخت ، امر و نهي تشريعي نبوده بلكه تكويني بوده است غافل از اينكه امر و نهي تكويني قابل تخلف و مخالفت نيست ، امر تكويني يعني ايجاد ، و نهي تكويني يعني عدم ايجاد و با اين حالچگونه ممكن است امر تكويني باشد و ابليس آنرا اطاعت نكند ؟ و چطور ممكن است نهي تكويني باشد و آدم از امتثال آن سرپيچي نمايد ؟ 3 - از داستان بهشت آدم به تفصيلي كه در سوره بقره گذشت چنين بر مي‏آيد كه قبل از اينكه آدم در زمين قرار گيرد خداوند بهشتي برزخي و آسماني آفريده و او را در آن جاي داده ، و اگر او را از خوردن از درخت مزبور نهي كرد براي اين بود كه بدين وسيله طبيعت بشري را آزموده معلوم كند كه بشر جز به اينكه زندگي زميني را طي كرده و در محيط امر و نهي و تكليف و امتثال تربيت شود ، ممكن نيست به سعادت و بهشت ابدي نائل گردد ، و جز با پيمودن اين راه محال است به مقام قرب پروردگار برسد .

از اينجا نيز معلوم مي‏شود كه هيچكدام از اشكالاتي كه بر اين داستان وارد كرده‏اند وارد نيست ، براي اينكه بهشت آدم بهشت جاودان نبوده تا اشكال شود به اينكه بهشت جاي اولياي خدا است نه جاي شيطان .

و يا اشكال شود به اينكه بهشت جاي خلود است و كسي كه وارد آن شد ديگر بيرون نمي‏شود پس آدم چطور بيرون آمد ؟ و نيز بهشت دنيايي و مادي نبوده تا مانند سرزمين‏هاي ديگر دنيا جاي زندگي دنيوي باشد و اداره آن زندگي تنها به وسيله قانون و امر و نهي مولوي ممكن باشد ، بلكه بهشت برزخي و جايي بوده كه سجايا و اخلاق و خلاصه غرايز بشري - نه فقط آدم (عليه‏السلام‏) - ظاهر و هويدا مي‏شده .

باز به اول كلام برگشته و مي‏گوييم : پروردگار متعال در باره حقيقت و ذات اين موجود شريري كه نامش را ابليس نهاده جز مختصري بيان نفرموده ، تنها در آيه كان من الجن ففسق عن امر ربه جن بودن او را بيان كرده ، و در جمله خلقتني من نار از قول خود او حكايت كرده كه ماده اصلي خلقتش آتش بوده .

و اما اينكه سرانجام كارش چيست و جزئيات و تفصيل خلقت او چگونه بوده ؟صريحا بيان نكرده است .

ليكن آياتي هست كه مي‏توان از آنها چيزهايي در اين باره استفاده كرد ، از آن جمله آيه لاقعدن لهم صراطك المستقيم ، ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن أيمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اكثرهم شاكرين است كه حكايت قول خود او است ، و از آن استفاده مي‏شود كه وي نخست در عواطف نفساني انسان يعني در بيم و اميد ، و در آمال و آرزوهاي او ، و در شهوت و غضبش تصرف مي‏نمايد و آنگاه در اراده و افكاري كه از اين عواطف برمي‏خيزد .

قريب به معناي اين آيه ، آيه شريفه قال رب بما اغويتني لازينن لهم في الارض است ، زيرا معناي اين آيه اين است كه : من امور باطل و زشتي‏ها و پليدي‏ها را از راه ميل و رغبتي كه عواطف بشري به آن دارد در نظر آنان زينت داده ، به همين وسيله گمراهشان مي‏كنم ، مثلا زنا را كه يكي از گناهان است از آنجايي كه مطابق ميل شهواني او است در نظرش آن قدر زينت مي‏دهم تا به تدريج از اهميت محذور و زشتي آن كاسته و همچنان مي‏كاهم تا يكباره تصديق به خوبي آن نموده و مرتكبش شود .

نظير آيه فوق ، آيه يعدهم و يمنيهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا و همچنين آيه فزين لهم الشيطان اعمالهم مي‏باشد .

همه اين آيات بطوري كه ملاحظه مي‏كنيد دلالت دارد بر اينكه ميدان عمل تاخت و تاز شيطان همانا ادراك انساني ، و ابزار كار او عواطف و احساسات بشري است . و به شهادت آيه الوسواس الخناس الذي يوسوس في صدور الناس اوهام كاذب و افكار باطل را شيطان در نفس انسان القا مي‏كند .

البته اين القائات طوري نيست كه انسان آنرا احساس نموده ميان آنها و افكار خودش فرق بگذارد ، و آن را مستند به كسي غير از خود بداند ، بلكه بدون هيچ ترديدي آن را نيز افكار خود دانسته و عينا مانند دو دو تا چهار تا و ساير احكام قطعي از خود و از رشحات فكر خود مي‏داند .

و هيچ منافاتي ندارد كه افكار باطل ما هم مستند به خود ما باشد و هم بگوييم كه شيطان آن را در ما القا كرده ، همانطوري كه بسياري از افكار و تصميمات ما در اثر خبري كه ديگري داده و يا حكمي كه كرده در ما پديد آمده است ، و ما در عين حال آن را از خود سلب ننموده استقلال و اختيار خود را در آن انكار نمي‏نماييم ، و اگر آن فكر و آن تصميم را عملي كرديم و توبيخ و سرزنشي بر آن مترتب شد تقصير را به گردن كسي كه آن خبر را آورده و يا آن دستور را داده نمي‏اندازيم .

ابليس هم در قيامت همه گناهان را به گردن خود بشر مي‏اندازد و قرآن از او چنين حكايت مي‏كند : و قال الشيطان لما قضي الامر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ما كان لي عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لي فلا تلوموني و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخي اني كفرت بما اشركتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب  اليم .

بطوري كه ملاحظه مي‏كنيد در اين آيه شيطان گناه و ظلم را به خود بشر نسبت داده و از خود سلب كرده ، و خود را به تمام معنا بي‏طرف قلمداد نموده ، و گفته است تنها كاري كه من كرده‏ام اين بوده كه شما را به گناه دعوتكرده و به وعده دروغي دلخوش ساختم .

آيه شريفه ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين نيز هر قدرت و سلطنتي را از ابليس نفي نموده ، فعاليت‏هاي او را تنها در كساني مؤثر مي‏داند كه خودشان با پاي خود به دنبال شيطان به راه بيفتند .

نظير آيه فوق آيه شريفه قال قرينه ربنا ما اطغيته و لكن كان في ضلال بعيد است كه از قول ابليس حكايت مي‏كند كه در قيامت مي‏گويد : پروردگارا من او را به نافرمانيت مجبور نكردم بلكه او خودش در گمراهي بعيدي بود .

خلاصه سخن اينكه : تصرفات ابليس در ادراك انسان تصرف طولي است ، نه در عرض تصرف خود انسان ، تا منافات با استقلال انسان در كارهايش داشته باشد ، او - بطوري كه از آيه16 سوره اعراف و آيه 39 سوره حجر استفاده شد - تنها مي‏تواند چيزهايي را كه مربوط به زندگي مادي دنيا است زينت داده و به اين وسيله در ادراك انسان تصرف نموده ، باطل را به لباس حق در آورد ، و كاري كند كه ارتباط انسان به امور دنيوي تنها به وجهه باطل آن امور باشد ، و در نتيجه از هيچ چيزي فايده صحيح و مشروع آن را نبرد .

و معلوم است كه چنين كسي در طرز تفكرش و در طرز استفاده از امور دنيوي و همچنين اسباب مربوط به زندگي ، خود را مستقل دانسته ، و همين فكر او را به كلي از حق و زندگي صحيح و حقيقي غافل مي‏سازد .

وقتي انسان كارش به جايي رسيد كه از هر چيزي تنها وجهه باطل آن را درك كند ، و از وجه حق و صحيح آن غافل شود رفته رفته دچار غفلتي ديگر مي‏گردد كه ريشه همه گناهان است و آن غفلت از مقام حق تبارك و تعالي است .

خداي تعالي در باره اينگونه اشخاص مي‏فرمايد : و لقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون .

بنا بر اين ، خود را مستقل ديدن ، و از پروردگار خود غافل شدن ، و جميع اوهام و افكار باطل و هر شرك و ظلمي كه مترتب و متفرع بر آن است همه از تصرفات شيطان است . گر چه چنين شخصي از آنجايي كه خود را مستقل مي‏داند اين اوهام و افكار را هم از خود دانسته ، و شرك و ظلم را نيز عمل خود مي‏پندارد .

و بايد هم چنين بپندارد ، زيرا معني فريب شيطان خوردن و در تحت ولايت او در آمدن همين است كه گمراه بشود و نداند چه كسي او را گمراه كرده انه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤمنون .

قرآن كريم نظير اين ولايتي را كه شيطان در گناه و ظلم بر آدميان دارد براي ملائكه در اطاعت و عبادت اثبات نموده ، مي‏فرمايد : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ان لا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم توعدون ، نحن اولياءكم في الحيوة الدنيا البته اين دو نوع ولايت منافاتي با ولايت مطلق پروردگار كه آيه ليس لكم من دونه من ولي و لا شفيع آن را اثبات مي‏كند ندارد .

باري ، اين ولايت همان احتناك و لگام زدني است كه شيطان وعده داده ، و قرآن از او چنين حكايت مي‏كند : قال ا رايتك هذا الذي كرمت علي لئن اخرتن الي يوم القيمة لاحتنكن ذريته الا قليلا ، قال اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جزاؤكم جزاء موفورا ، و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم في الاموال و الاولاد و عدهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا و بطوري كه از آيات قرآن بر مي‏آيد براي او لشكري است كه او را در هر كاري كه بخواهد مدد مي‏كنند ، از آن جمله آيه شريفه انه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم است .

و اگر در آيه و لاغوينهم اجمعين گمراهي همه را به خود او نسبت داده براي اين است كه هر قدر هم لشكريانش زياد و نقشه اعمال آنها مختلف باشد نتيجه اعمالشان كه همان وسوسه در دلها و گمراه ساختن مردم است يكي است ، همچنانكه مساله توفي و گرفتن جان‏ها را هم به ملك الموت نسبت داده و فرموده : قل يتوفيكم ملك الموت الذي و كل بكم و هم به اعوانش مستند كرده و فرموده : حتي اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا و هم لا يفرطون . از آيه الذي يوسوس في صدور الناس من الجنة و الناس هم بر مي‏آيد كه لشكريانش همه از جنس خود او يعني از طايفه جن نيستند ، و بعضي از آنان از جنس بشرند،

همچنانكه از آيه ا فتتخذونه و ذريته اولياء من دوني و هم لكم عدو استفاده مي‏شود كه وي نيز مانند ساير جانداران ، ذريه و فرزند دارد ، و اما اينكه كيفيت پيدايش فرزندان او چگونه است ؟ معلوم نيست ، و آيه مزبور از آن ساكت است .

از آيات كريمه قرآن در باره ابليس و خصوصيات كارهاي او و لشكريانش دو نكته ديگر استفاده مي‏شود : يكي اين است كه لشكريان او در كندي و تندي در عمل همه مثل هم و برابر هم نيستند ، بعضي تند و بعضي كند هستند ، به شهادت اينكه در جمله و اجلب عليهم بخيلك و رجلك بعضي از لشكريان او را سواره و بعضي را پياده معرفي كرده است .

نكته ديگر اينكه لشكريان او از جهت اجتماع و انفراد در عمل نيز مختلفند ، بعضي تنها كار مي‏كنند و بعضي به كمك يكديگر كاري را از پيش مي‏برند ، به دليل آيه و قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين ، و اعوذ بك رب ان يحضرون و احتمالا آيه هل انبؤكم علي من تنزل الشياطين تنزل علي كل افاك اثيم يلقون السمع و اكثرهم كاذبون .

خلاصه بحث اين شد كه : ابليس موجودي است از آفريده‏هاي پروردگار كه مانند انسان داراي اراده و شعور بوده و بشر را دعوت به شر نموده و او را به سوي گناه سوق مي‏دهد .

اين موجود قبل از اينكه انساني به وجود آيد ، با ملائكه مي‏زيسته و هيچ امتيازي از آنان نداشته است و پس از اينكه آدم (عليه‏السلام‏) پا به عرصه وجود گذاشت وي از صف فرشتگان خارج شده بر خلاف آنان در راه شر و فساد افتاد ، و سرانجام كارش به اينجا رسيد كه تمامي انحرافها ، شقاوتها ، گمراهيها و باطلي كه در بني نوع بشر به وقوع بپيوندد همه به يك حساب مستند به وي شود ، بر عكس ملائكه كه هر فردي از افراد بشر به سوي غايت سعادت و سر منزل كمال و مقام قرب پروردگار راه يافته و مي‏يابد هدايتش به يك حساب مستند به آنها است .

مطلب ديگري كه از بحث ما بدست آمد اين بود كه ابليس را در كارهايش اعوان و ياراني است از فرزندان خود و از جن و انس كه هر كدام به طريق خاصي اوامر او را اجرا مي‏كنند و او به آنان دستور مي‏دهد كه در كار بني نوع بشر مداخله نموده از دنيا و هر چه در آن است هر چيزي كه با زندگي بشر ارتباط دارد در آن تصرف نموده ، باطل آن را به صورت حق و زشت آن را به صورت زيبا وانمود كنند ، ايشان نيز اوامر او را امتثال نموده در دلهاي بشر و در بدن‏هاي‏شان و در اموال و فرزندان و ساير شؤون زندگي دنيوي‏شان به گونه‏هاي مختلفي تصرف مي‏كنند ، گاهي دسته جمعي و گاهي منفرد ، زماني به كندي و زماني ديگر بسرعت ، گاهي بدون واسطه و گاهي به وسيله اطاعت و زماني به وسيله معصيت به كار گمراه ساختن او مي‏پردازند .

و نيز بدست آمد كه تصرفات ابليس و لشكريان او طوري نيست كه براي بشر محسوس باشد - يعني بفهمد كه چه وقت ابليس در دلش وارد مي‏شود و چگونه افكار باطل را در قلب وي القا مي‏كند ، و يا اذعان كند كه اين فكر از خودش نيست و شخص ديگري در دل او القا كرده - پس نه كارهاي شيطان و لشكرش مزاحم رفتار انسان است و نه ذوات و اشخاص ايشان در عرض وجود وي مي‏باشد جز اينكه خداوند به ما خبر داده كه ابليس از جن است و او و لشكرش از آتش آفريده شده‏اند و به هر حال گويا آغاز و انجام وجود وي با هم اختلاف دارد . (1)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1-  تفسیر المیزان ،جلد هشتم

منبع مطلب : www.eisazadeh.blogfa.com

مدیر محترم سایت www.eisazadeh.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب