داستان از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس



داستان از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس انتخاب کنید کوتاه

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس انتخاب کنید کوتاه

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس انتخاب کنید و در گروه بخوانید و درباره‌ی عناصر و ویژگی‌های آن گفت و گو کنید برای کارگاه درس پژوهی صفحه ۶۱ درس هشتم دریاقلی فارسی ششم ابتدایی در این نوشتار تقدیم شما خواهد شد. با ساینس هاب همراه باشید.

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس (فارسی کلاس ششم)

چند داستان کوتاه از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس برای شما دانش آموزان عزیز کلاس ششم آماده کرده ام که می توانید یکی از آن ها را انتخاب کنید و در گروه کلاسی خودتان بخوانید و درباره‌ ی عناصر و ویژگی‌ های آن گفت و گو کنید.

شهید حماسه ساز دفاع مقدس؛ سید احمد مقدم پور

سید‌ احمد مقدم پور در شهر شیراز متولد شد. پس از پایان تحصیلات تکمیلی، به تیپ 55 هوابرد شیراز پیوست که در زمان طاغوت به علت فعالیت‌های مذهبی اخراج شد. در ابتدای دوران دفاع مقدس با خودروی جیپ لندرور خود که از شیراز آورده بود، به ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران پیوست و به فعالیت‌های عاشقانه در جبهه‌ها پرداخت. پس از مدتی از سوی شهید چمران، به فرماندهی محور جلالیه و سپس جبهه طراح منصوب گردید. او در این مناطق فداکاری‌های زیادی از خود نشان داد تا اینکه پس از شهادتِ شهید رستمی، به همراه شهید چمران در تاریخ 31 خرداد 1360 به منطقه دهلاویه رفت تا به عنوان فرمانده منطقه دهلاویه معرفی شود. اما در این روز آتش خمپاره‌های دشمن باریدن گرفت و خمپاره‌ای در کنار پای او به زمین نشست و ایشان به همراه شهید چمران به شهادت رسیدند.

همرزمان شهید احمد مقدم پور نقل می‌کنند: هنگام انفجار خمپاره دشمن، سید احمد مقدم پور و شهید حداد خود را حایل دکتر چمران نموده بودند تا با نثار جان خویش، وجود فرمانده‌ی خود را از گزند دشمن حفظ نمایند ولی دست تقدیر چنین رقم زده بود که هر سه با هم از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس لقب بگیرند.

شهید مقدم پور در خوزستان و در مأموریت‌های محور طراح، با استفاده از چوب و خاکریز، سنگرهای مصنوعی تانک برای فریب دشمن ساخته و با رنگ کردن چوب و الوار، آن‌ها را مانند لوله تانک به سمت عراقی‌ها تنظیم می‌نمود تا دشمن را فریب داده و تصور کند تانک مستقر شده است. در اکثر موارد از مواضع مزبور با تفنگ 106 از داخل آنجا شلیک و دشمن را مجبور می‌کرد تا مدت‌ها منطقه را با توپخانه و تانک مورد شلیک قرار دهد.

یکی از هم‌رزمان سید‌ احمد مقدم‌پور نقل می‌کند: بعد از آنکه سردار رستمی، در ستاد جنگهای نامنظم به شهادت رسید، به دوستان پیشنهاد کردیم به دکتر بگوییم سید احمد مقدم پور را به جای رستمی بگذارد. سید، پانزده سال پیش از شروع جنگ در هوابرد شیراز بود. سپس از آنجا استعفا داد و ریاست حسابداری یک شرکت را در شیراز عهده دار شد. او به حدی به مال دنیا بی‌توجه بود که وقتی دید ما ماشین کم داریم، به شیراز رفت و وسایل شخصی خودش را فروخت و یک جیپ لندرور خرید و به جبهه آورد تا از آن استفاده کند. آن قدر عجله داشت که به محضر هم نرفت تا آن را به ثبت برساند. بعد از شهادت سید، نتوانستیم دفترچه آن جیپ را پیدا کنیم.

همچنین در مطلب دیگری داستان کوتاه در مورد عشق به میهن که سوال بعدی کارگاه درس پژوهی صفحه 61 فارسی ششم دبستان است تقدیم شما شد که می‌توانید با کلیک بر روی همین لینک بنفش، از آن مطلب نیز بازدید کنید.

با ادامه‌ی مطلب همراه باشید.

شهید حماسه ساز دفاع مقدس؛ سید جواد موسوی

شهید سید جواد موسوی در کنار کارهای فرهنگی به تحصیل خود و انجام فرایض دینی اهمیت می‌داد و در کارهای کشاورزی کمک حال پدر بود. وی در سال 1362 تصمیم گرفت راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شود اما به دلیل سن کم با مخالفت خانواده مخصوصاً مادر مواجه شد ولی با پافشاری‌های زیاد توانست رضایت خانواده را جلب کند و به مناطق عملیاتی کردستان اعزام شود.

شهید موسوی در زمان حضور خود در جبهه دوبار در مناطق جزیره مجنون و عملیات بدر از ناحیه پهلو مجروح شد و برای استراحت به نزد خانواده‌ی خود بازگشت و در صورتی که مجروحیت خود را از خانواده پنهان می‌کرد؛ دوشادوش پدر در مزرعه به کشاورزی می‌پرداخت.

روحیه شهادت طلبی در چهره و وجود سیدجواد موسوی کاملاً مشهود بود و برای آخرین باری که به مناطق جنگی اعزام می‌شد به برادر بزرگترش گفت: امسال عید منتظر من نمانید، من دیگر به منزل باز نخواهم گشت و در جمع شماها نیستم و از طرف من از همه حلالیت بطلبید.

او سرانجام در 25 بهمن سال 1364 در سن 19 سالگی درعملیات والفجر هشت گردان امام حسین لشکر 25 کربلا به عنوان خط‌شکن در منطقه عملیاتی اروند‌کنار به دلیل اصابت گلوله و جراحات شدید از ناحیه پهلو، صورت و دست به شهادت رسید.

امیدوارم جواب سوال داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس انتخاب کنید و در گروه بخوانید و درباره‌ی عناصر و ویژگی‌های آن گفت و گو کنید برای شما مفید واقع شده باشد.

منبع مطلب : sci-hub.ir

مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

,وبلاگ دانلود اهنگ

,وبلاگ دانلود اهنگ

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس کلاس ششم | داستان زیبا درباره شهدا

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس کلاس ششم | داستان زیبا درباره شهدا

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس کلاس ششم

داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس کلاس ششم

گفتم:"چی شده خیلی سرحالی؟" گفت:"قرار است من شهید بشوم، جایش را هم به من نشان دادند!" ... به گزارش ایسنا، جمهوری اسلامی نوشت: "قدیر" دوازده سالش بود، اما همیشه گریه می‌کرد که من می‌خواهم بروم جبهه، رضایت بدهید. من می‌گفتم:"تو هنوز سنت کم است، هر وقت که بزرگ شدی می‌روی."

می گفت:"اگر رضایت ندهید از شهر دیگری می‌روم جبهه." آن سال‌ها گذشت. هفده سالش بود و چند باری هم به جبهه رفته بود و آخرین باری که به مرخصی آمد، شب"یلدا" بود. همه دور هم جمع شده بودیم. صبح فردا هم قرار بود برود.

آن شب تا دیروقت بیدار بودیم، هنوز خواب به چشمانش نرفته بود که با اضطراب از رختخواب بیدار شد و رفت وضو گرفت. چهره‌اش خیلی خندان بود، گفتم:"چی شده خیلی سرحالی؟" گفت:"قرار است من شهید بشوم، جایش را هم به من نشان دادند!"

نماز شب که خواند من هم همراه او بیدار بودم اما کم کم از هوش رفتم و چیزی نفهمیدم.

صبح که بیدار شدم آماده رفتن بود. از زیر قرآن ردش کردم و در جلوی در، پشت سرش آب ریختم؛ بی‌صبر شده بودم و به دنبالش به سپاه رفتم. سوار ماشین شده بود، همین که مرا دید از ماشین پیاده شد و گفت:"چرا آمدی؟"

زبانم بند آمده بود و فقط تماشایش می‌کردم. انگار وقت دیگری برای این کار نبود! گفت:"حالا که آمده ای، بیا با همین ماشین می‌رسانمت." ته دلم هم همین را می‌خواست، اما انگار هنوز باشد را نگفته بودم که داشتم از اتوبوس پیاده می‌شدم.

گفتم:"پسرم ان شاء‌الله به سلامت برگردی."

گفت:"مادر دعا کن که من به آرزویم که شهادت است برسم."

این را که گفت، توی دلم آشوب به پا شد؛ آشوبی که دقیقا تا روز اول عید همراهم بود و درست روز اول عید بود که عیدی‌ام را از خدا گرفتم. وقتی خبر شهادتش را آوردند دیگر آشوبی در کار نبود!

این داستان از زبان گوهر رضایی، مادر شهید قدیر حیدری است، شهید قدیر حیدری در 5 فروردین 1348 در روستای ناصرآباد در استان قزوین به دنیا آمد و در 24 اسفند 1363 در جزیره مجنون به شهادت رسید.

Web results

منبع مطلب : blogmusic.blogsky.com

مدیر محترم سایت blogmusic.blogsky.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب