برنامه نگار من با حضور دارا حیایی و کیسان دیباج



برنامه نگار من با حضور دارا حیایی و کیسان دیباج را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

گفت‌و‌گو با کارگردان، نویسنده و بازیگران سریال از سرنوشت 3 که این شب‌ها روی آنتن شبکه 2 رفته است | شبکه دو

گفت‌و‌گو با کارگردان، نویسنده و بازیگران سریال از سرنوشت 3 که این شب‌ها روی آنتن شبکه 2 رفته است

رفاقت ابدی سهراب و هاشم

«از سرنوشت» که حالا تا اسمش می‌آید ما را یاد سهراب و هاشم این قصه ادامه‌دار می‌اندازد، این شب‌ها فصل تازه‌ای از زندگی این دو رفیق را روایت می‌کند. مجموعه‌ای که محمدرضا خردمندان کارگردانی و اکبر تحویلیان هم تهیه‌کنندگی آن‌را به‌عهده دارد. اصل قصه را هم که احتمالا یادتان هست، داستانی از جنس رفاقت که با اتفاقات زیادی حول زندگی این دو نفر همراه می‌شود؛ دو نفری که از پرورشگاه با هم بزرگ شدند، کار پیدا کردند، عشق را دیدند و تجربه کردند و با چالش‌های مختلفی دست و پنجه نرم کردند. در این‌سری هم شاهد به سرانجام رسیدن خیلی از اتفاقات فصل‌های قبل خواهید بود، قصه‌های ناتمامی که به اوج خودشان می‌رسند و داستانک‌های جدیدی که شخصیت‌ها را با چالش‌های جدیدی روبه‌رو می‌کنند و باعث می‌شوند که کار را با روند تندتر و رخدادهای بیشتری نسبت به قبل پیش برود. سهراب و هاشم امروز دیگر نوجوان نیستند و فصل تازه‌ای از زندگی را تجربه می‌کنند؛ روندی که باز هم بدون تلخی نیست اما شیرینی‌هایش هم کم نخواهد بود. شروع این سریال باعث شد تا برای باخبر شدن از حس و حال این فصل سراغ عوامل و بازیگرانش برویم و کم و کیف ادامه این داستان را از زبان آنها جویا شویم.

آنچه گذشت

از آنجا که این سریال جزو مجموعه‌های ادامه‌دار و به هم پیوسته است، بد نیست نگاهی به گذشته‌ها و شروع این مجموعه داشته ‌باشیم.
فصل اول: داستان فصل اول از جایی شروع شد که زنی به نام مه‌لقا از زندان آزاد شده و به دنبال پسرش، سهراب می‌گردد. سهراب هم توسط یکی از اقوام همسر این مادر، به پرورشگاه سپرده شده‌است و آنجا با هاشم رفاقت صمیمی پیدا می‌کند. به واسطه همین ارتباط، تا متوجه به دردسر افتادن رفیقش می‌شود، خانواده‌ای که او را به فرزندی قبول کرده رها می‌کند تا پیش هاشم برگردد و او را از مخمصه‌ای که درگیرش شده، نجات دهد. خلاصه آن که در همین فصل اتفاقات زیادی برای این دو کودک که اغلب داستان آنها در دهه 80 می‌گذرد، رخ می‌دهد، جریان‌های دراماتیکی که هر کدام به شکلی قصه را پیش بردند. از تلاش برای پیدا کردن مادر گمشده گرفته تا سرطان، جلوگیری از درگیری هاشم با یک مواد فروش و....
فصل دوم: در فصل دوم این سریال ما با لوکیشن و فضایی دیگر و این بار در دهه 90 مواجه می‌شویم. در این فصل، هشت سال از زمان فصل اول می‌گذرد و دیگر خبری از دو کودک ۱۱ ساله به نام سهراب و هاشم نیست بلکه آنها نوجوان شده‌اند و دیگر باید پرورشگاه را ترک کنند. در این سری شخصیت‌های تازه‌ای مثل خاله پوری و دخترش هم به قصه اضافه شد و شاهد عشق نوجوانی این دو رفیق بودیم. داستان پیدا کردن کار، جا برای زندگی و سختی‌هایی که این بچه‌ها کشیدند، در این فصل به شکل پررنگی مورد پرداخت قرار گرفت، ماجرای مستقل شدن و شروع یک زندگی تازه تنها با یک کارت بانکی هفت میلیون تومانی که فراز و نشیب‌ها و لحظه‌های پر غم و شادی زیادی داشت.

 

یک بررسی اجمالی

قصه: از نظر داستان کلی، از سرنوشت موضوع جدیدی ندارد اما در جزئیات با همین قصه نه چندان غریب، حرف‌هایی برای گفتن دارد که کمتر از چنین زاویه‌ای سراغ آن رفته ‌است. مثل همراه شدن با مقطع نوجوانی دو رفیق، زمانی که اغلب در کارهایی که ویژه گروه سنی خاصی نیست، سریع از آن رد می‌شود.
بازیگران: در اولین فصل این سریال بازی دو کودکی که امروز جوانی‌شان را می‌بینیم، تا حد زیادی توانست نگاه‌ها را به خودش جلب کند. در فصل اول نقش این شخصیت‌ها را دو کودک به نام‌های امیررضا فرامرزی و راستین عزیزپور ایفا می‌کردند و انصافا توانستند بازی قابل باوری را ارائه کنند. در فصل دوم و برای نوجوانی آنها هم که کیسان دیباج و دارا حیایی آمدند، دو انتخابی که در مورد سهراب از نظر ظاهری نزدیک‌تر به کودکی او بود و از نظر ویژگی‌ها هم برای هاشم این اتفاق تطبیق بیشتری داشت. در واقع کمبودهایی در اجرای این مقطع برای شخصیت‌های اصلی قصه وجود داشت اما به مرور مخاطب آنها را با همان شکل پذیرفت، باور کرد و توانست تا با آنها همراه شود.
ریتم و روند ماجراها: در مورد سرعت پیشرفت قصه برای هر دو فصل هم نگاه‌های مختلفی وجود دارد. باز هم در کل می‌شود گفت که سری اول سریع‌تر جلو می‌رفت  و خرده داستان‌های بیشتری داشت که درگیر اطناب نشدند اما فصل دوم گاهی بعد از اوج یک ماجرا، در نقطه فرود تا حدی باقی می‌ماند و این باعث کشدار شدن قسمت‌هایی از مجموعه شد. جریانی که گویا قرار است در فصل 3 کمتر شاهدش باشیم.
کارگردانی: داشتن دو کارگردان برای یک مجموعه چند فصلی جزو اتفاقاتی است که در تولیدات داخلی کمتر به آن برمی‌خوریم. دو کارگردانی که بدون مشکل و در رفتن اصل ماجرا از دست‌شان، مجموعه‌ای را پیش ببرند و این رخداد تا حد زیادی در این سریال افتاد. البته که به هر حال در درون کار این تفاوت نگاه گاهی به چشم می‌خورد اما در مجموع می‌شود گفت این همکاری تا حد قابل‌توجهی با مسالمت و موفقیت نسبی همراه بوده‌است.

گفت‌و‌گو با محمدرضا خردمندان،‌ کارگردان سریال
شگفت‌زده‌تان می‌کنیم

محمدرضا خردمندان نویسنده و کارگردان ، نخستین فیلم بلندش را سال 95 به نام   بیست  و یک رو ز بعد ساخت  و توانست نامزد بهترین فیلم ا ز  نگاه  تماشاگران را  در بخش  مسابقه سود ای سیمرغ  سی و پنجمین  جشنواره فیلم فجر را به دست  بیاورد. او  کارگردانی فصل های یک و سه  سریال از سرنوشت  را به عهده  داشته است. درباره  فصل سوم این مجموعه با او  گپ زده ایم  که د ر  ادامه مطالعه می کنید.
او  تاکید کرده که  مخاطبان با تماشای این سریال  حتما غافلگیر  خواهند شد و شاهد  یک مجموعه  اجتماعی با  رگه‌های  عشق و خانواده  خواهند بود.
 شما کارگردانی فصل‌اول سریال از سرنوشت را انجام دادید و بعد سراغ فصل‌سوم این سریال رفتید، چطور از کارگردانی فصل‌دوم انصراف دادید و دلایل پذیریش فصل‌سوم چه بود؟
ما قصه‌ای داشتیم که سه فصل داشت و می‌شد منفک ساخت. به همین دلیل از ابتدا بنا بر این شد که با سه کارگردان این سریال ساخته شود. یعنی از ابتدا این برنامه‌ریزی انجام شد که کارگردانی هر فصل به‌عهده یک نفر باشد و تجربه جدید کسب کنیم که می‌توان
یک سریال 60 قسمتی را در یک زمان مشخص و با سه گروه جمع کرد، ولی مشکلات مالی و دیگر مسائل باعث شد که دو گروه شدیم و البته من زودتر از آقای بذرافشان که کارگردانی فصل‌دوم را به‌عهده داشت، کار را کلید زدم. بلافاصله آقای تحویلیان پیشنهاد داد که من فصل‌سوم سریال را هم بسازم و با توجه به علاقه‌ای که نسبت به قصه داشتم و علاقه‌مند به کار بودم، فصل‌سوم سریال را هم خودم کارگردانی کردم.
 قرار است مخاطبان با چه اتفاقاتی در فصل‌سوم روبه‌رو شوند که آنها را نسبت به قصه جذب کند؟
شما می‌توانید شاهد اتفاقات جذاب در فصل‌سوم سریال از سرنوشت باشید و به لحاظ زمانی شش سال از قصه فصل‌دوم سریال گذشته است. البته نمی‌توانم درباره اتفاقات توضیح بدهم، چرا که قصه لو می‌رود، ولی بینندگان با فراز و نشیب‌های جذابی روبه‌رو شده و حتما غافلگیر می‌شوند. مخاطبان می‌توانند منتظر اتفاقات جذاب هاشم و سهراب باشند. گرچه قصه را تعریف نمی‌کنم اما نوید غافلگیری آن را خواهم داد.
 معمولا سریال‌ها وقتی به فصل‌های بعدی می‌رسند، قصه با افت روبه‌رو می‌شود، یعنی پیش‌بینی شما این است که این اتفاق شامل حال فصل‌سوم از سرنوشت نمی‌شود؟
امیدوارم قصه افتی نداشته باشد و ما روند صعودی داشته باشیم. البته سریال ما لطمه‌ای هم خورده‌است، زیرا فاصله زمانی میان پخش فصل‌دوم و سوم زیاد شده‌است. این فاصله یک‌ساله باعث شده تا برخی از جزئیات از یاد مردم برود. پیشنهاد ما این بود که هفته اول اختصاص به تکرار فصل‌های یک و دو داشته باشد اما متاسفانه موافقت نشد و قسمت اول فصل‌سوم روی آنتن رفته‌است. پخش خلاصه فصل‌های اول و دوم کمک می‌کردند که بینندگان تداوم حسی در روایت قصه را از دست ندهند.
 بازیگران این فصل از قصه تغییراتی هم نسبت به فصل‌دوم داشته‌است؟
همان بازیگران فصل‌دوم همراه گروه برای فصل‌سوم بودند. فقط بازیگر نقش آرزو تغییر کرد که در فصل‌سوم این شخصیت را مونا کرمی بازی می‌کرد.
 کارگردانی فصل‌دوم به‌عهده شما نبود و طبیعی است که در انتخاب خیلی از بازیگران نظر شما دخیل نبود، برایتان سخت نبود که با همان بازیگران کار کنید، زیرا هر کارگردان دیدگاه خودش را دارد؟
نه، برای چه مشکل داشته باشم ضمن این‌که 70 درصد بازیگران سه فصل مشترک بودند و بازیگران نقش‌های هاشم، سهراب و چند نفر از دیگر بازیگران به گروه ملحق شدند؛ ضمن این‌که از آنجایی که پیش‌تولید فصل اول و دوم با هم انجام شد و من و آقای بذرافشان در یک دفتر مشترک کار می‌کردیم، به همین دلیل اغلب بازیگران را با هم انتخاب کردیم. به هر حال تجربه تازه‌ای بود و برای صنعت سریال ساختن مهم است که برخی مواقع به تفاهم‌هایی برسیم، زیرا می‌تواند نتایج بهتری را به‌دنبال داشته باشد.
 در این فصل از قصه، بیشتر قصه‌ها تم اجتماعی دارند یا خانوادگی؟
تم غالب این فصل از سریال از سرنوشت، اجتماعی است اما رگه‌های عشق و خانواده هم هست. همچنین به مسائل رفاقت و فراز و نشیب‌های این موضوع می‌پردازیم. علاوه بر آن موضوعاتی همچون بلندپروازی‌ها و جاه‌طلبی‌ها هم در این سریال طرح می‌شود.
 


فاطیما بهارمست از حال و هوای «نغمه»  می‌گوید
حالا همسن نغمه شده‌ام

فاطیما بهارمست، بازیگر نقش نغمه فصل‌سوم سریال از سرنوشت که در فصل‌دوم هم حضور داشت، در پاسخ به این سوال که کار کردن با دو کارگردان مجزا اما با یک قصه برایتان سخت نبود؟ زیرا فصل‌دوم را با علیرضا بذرافشان و فصل‌سوم را با محمدرضا خردمندان کار کردید، می‌گوید: راستش هر کارگردانی دیدگاه‌های مجزای خودش را دارد و آقایان بذرافشان و خردمندان هم نگاه خودشان را در کار داشتند و حتی این موضوع در بازی‌هایمان مشهود است. البته هرکدام ویژگی و خوبی‌های خودشان
را داشتند.
  وی ادامه می‌دهد: من در فصل‌دوم شخصیت نغمه 19 ساله را بازی کردم که با سن واقعی خودم فاصله داشت و باید سن کوچک‌تر از خودم را بازی می‌کردم اما در فصل‌سوم نغمه 25 ساله را ایفا می‌کنم که سن خودم است؛ بنابراین هر یک از فصل‌های قصه برایم آب و رنگ متفاوتی به همراه دارد. ضمن این‌که قصه فصل‌سوم کاملا متفاوت از داستان فصل‌دوم است. در فصل‌دوم ما قصه سهراب و هاشم را دنبال می‌کردیم که حالا جوان شدند، اما قصه فصل‌سوم پر از اتفاق است. گرچه همچنان محور قصه هاشم و سهراب است اما بقیه شخصیت‌ها در قصه پرداخت بیشتری نسبت به فصل‌ دوم دارند. این بازیگر با اشاره به این‌که تم قصه این فصل از سریال از سرنوشت دیگر شیرین نیست، توضیح می‌دهد: فصل‌سوم پر از گره است و مخاطبان هر چند قسمت می‌توانند شاهد اتفاقاتی باشند که اصلا فکرش هم نمی‌کردند. اتفاقات در این فصل از قصه بسیار خوب پرداخت شده‌است و آقای خردمندان هم از ما خواسته بود بازی درونی‌تری را به تصویر بکشیم.
در این فصل نغمه هم در موقعیت‌های متفاوت قرار می‌گیرد. حتی می‌توانم بگویم بیش از شش یا هفت سکانسی داشتم که خیلی سخت بود و اجرایش هم مهم. البته این سکانس‌ها در روند قصه تاثیر زیادی هم دارند. چالش‌های این سریال در مجموع برایم جذاب بود.
بهارمست در پایان درباره تجربه بازی با بازیگران جدید این فصل از سریال می‌افزاید: به این فصل از سریال، تعدادی بازیگر هم اضافه شدند. به عنوان مثال بچه‌های سن پایین‌تر پرورشگاه که با هاشم و سهراب دوست بودند، نقش شان پررنگ‌تر می‌شود. همچنین خواهر سهراب هم به قصه اضافه شده‌است. البته من خیلی با این بازیگران بازی نداشتم و بیشتر صحنه‌ها با خانواده‌ام و بازیگر نقش هاشم است. ضمن این‌که در این فصل نغمه در موقعیت‌هایی هم قرار می‌گیرد که با سهراب همبازی است.



کیسان دیباج از 3 فصل همراهی با سهراب می‌گوید
تغییر کارگردان، ‌یک چالش مثبت است

سهراب قصه از سرنوشت که کیسان دیباج نقش آن را بازی می‌کند، جزو بازیگرانی است که با این سریال درست و حسابی معرفی شد و با شخصیت جدی و مهربانش در کنار هاشم پر شروشور، ترکیب بامزه‌ای را شکل دادند.
دیباج که حالا باید نقش جوانی سهراب را بازی کند، درباره ویژگی‌های این ماجرای تازه می‌گوید: همان‌طور که دیدید، شخصیت‌ها در این سری همان‌ها هستند، اما وارد فصل جدیدی از زندگی‌شان شده‌اند که اتفاقات این سری را رقم می‌زنند. در ادامه این داستان هم می‌بینید که حالا سهراب و هاشم سر و سامان گرفته‌اند، اما این‌بار هم با اتفاقاتی مواجه می‌شوند که باز هم مسیر زندگی‌شان را تغییر می‌دهد. باید گفت این‌بار چالش‌های خیلی بیشتر و سخت‌تری سر راه همه قرار می‌گیرد که باعث درگیری نه تنها هاشم و سهراب که بقیه شخصیت‌ها هم می‌شود.
او با اشاره به روند پیشروی داستان در این سری می‌افزاید: ریتم داستان خیلی تندتر و اتفاقات هم با سرعت بیشتری رخ می‌دهد. از سوی دیگر از سری‌های قبل همچنان چالش‌هایی به خصوص در زندگی سهراب وجود دارد که در ادامه علاوه بر آنها درگیری‌های دیگری هم رخ می‌دهد.
در این فصل، محمدرضا خردمندان که کارگردانی سری اول از سرنوشت را به عهده داشت، مجددا بازگشته‌است، این تغییر به هر حال تا حدی می‌تواند روی کار گروه و بازیگران هم تاثیرگذار باشد، جریانی که دیباج درباره‌اش می‌گوید: درست است که در این چند فصل جابه‌جایی‌هایی را در زمینه کارگردانی داشتیم اما نکته‌ای که وجود دارد این که از ابتدا ساختار یک شکل نوشته و طراحی شده بود به همین دلیل هر دو کارگردان در یک مسیر و براساس همان ساختار پیش رفتند و این سری هم چنین جریانی ادامه دارد. با همه اینها تفاوت‌هایی در نحوه کار آنها وجود دارد که البته به نظر من جزو چالش‌های مثبت ماجرا بوده و به کار هم کمک کرده‌است، چون در کنار آن ساختار واحد هر کدام نگاه مختص خودشان را دارند که به کار هم تنوع می‌دهد.
زندگی در قالب سهراب برای حدود دوسال هم موضوع دیگری بود که از دیباج حس و حال این همراهی را جویا شدیم. او در توصیف این زمان بیان می‌کند: من و دیگر اعضای گروه تا مدت‌ها هر روز با این شخصیت زندگی کردیم به همین دلیل این تجربه برای من خیلی عمیق‌تر از یک فیلم یا حضور در یک اثر بوده ،چون روزها در فضایی که هاشم و سهراب داشتند، زندگی کردم.
تاثیر «از سرنوشت» روی مردم
وقتی مجموعه‌ای که بیننده‌های خودش را دارد ادامه دار می‌شود، طبیعتا گروه و بازیگران هم برای ادامه این روند شاید پردغدغه یا نگران‌تر از قبل سعی می‌کنند تا کاری را ارائه کنند که جذابیت‌های لازم برای همراه کردن مخاطبان را داشته باشد. این‌که سهراب با چه نگاهی این فصل را پیش برده‌است، سوالی بود که او در پاسخ به آن می‌گوید: شکر خدا مردم چه داخل و چه حتی خارج از ایران فصل‌دوم این سریال را خیلی دوست داشتند و ما کلی پیام و تماس‌های دلگرم کننده از مردم داشتیم.
خیلی‌ها بادیدن سریال به زندگی و سرپرستی این بچه‌ها علاقه‌مند شدند و اتفاقات جالبی افتاده بود که مسؤولیت ما را چندین برابر می‌کرد تا در ادامه کار بتوانیم هم کسانی که جذب سریال شدند را راضی نگه داریم و هم فضای جذاب‌تری را به آنها ارائه دهیم. به همین دلیل همه تلاش کردیم تا کار بهتری به نسبت فصل‌های قبل ارائه کنیم و امیدواریم این اتفاق به دل بیننده‌ها هم بنشیند.
تعامل بین هاشم و سهراب هم از آن مواردی است که خواه ناخواه بخشی از آن با بداهه‌هایی که هر دو به آنها عادت کردند  همراه است، ارتباطی که خارج از سریال هم ادامه دارد و تبدیل به رفاقتی شده که از کیسان و دارا، یک هاشم و سهراب واقعی ساخته‌است.  تاثیر این جریان روی کار هم مساله دیگری بود که دیباج درباره‌اش عنوان می‌کند: همان‌طور که هر کدام از ما در این مدت به نقش‌هایمان نزدیک‌تر شدیم، در مورد کیفیت ارتباط ما نیز همین اتفاق افتاده و صمیمیت‌مان بیشتر شده، به همین خاطر انعکاس این دوستی در سریال خیلی طبیعی و واقعی‌تر شده‌است.
در نتیجه فکر می‌کنم چیزهای خوبی به نقش‌ها اضافه شده، چون آن همفکری کاملا به وجود آمده‌است. من می‌دانم دارا چطور بازی می‌کند، کجا می‌خواهد چه واکنشی نشان دهد و این موارد که باعث می‌شود خیلی بهتر این تعامل را ادامه دهیم.
تعامل دو طرفه با سهراب
این‌که در نتیجه همراهی چندین ماهه با سهراب، چقدر از او تاثیر گرفته یا برعکس روی آن تاثیر گذاشته، سوال دیگری بود که دیباج می‌گوید: سهراب خیلی قوی، رفیق، با مرام و درست است. مواردی که شاید کمتر در جامعه امروز آن را ببینیم. او همیشه در مقابل هر اتفاقی بلند می‌شود و با همه سختی‌ها ناامید نمی‌شود. ایفای این نقش هم سخت بود. با همه اینها و با وجود تفاوت‌هایی که خود من مثلا از نظر پر شر و شور بودن با سهراب دارم، چیزهایی از او در من از قبل بوده یا شاید حتی در جریان این زندگی کردن با او در من ایجاد شده، به هر حال باید بگویم در کل هم او از من تاثیر گرفته و هم برعکس این ماجرا در طول این مدت رخ داده‌است.
دیباج در آخر هم بیان می‌کند: این خیلی نکته مهمی است که در تلویزیون هم کارهای خوبی تولید می‌شود که یک گروه چندین نفره برایش زحمت کشیده‌اند، به همین دلیل امیدوارم مردم به دور از جوسازی‌ها و انتقادهای مدامی که وجود دارد، این مجموعه را ببینند و حسابی لذت ببرند، چون برای آن زمان زیادی صرف شده‌است.

 


روح ا... صدیقی، یکی از نویسندگان سریال از ریتم تند فصل‌سوم و احتمال ادامه داستان گفت
شاید فصل چهارم را هم ببینیم

ازگروه نویسندگان این سریال که شامل روح‌ا... صدیقی، محمد محمود سلطانی و سارا خسروآبادی هستند، گفتیم، گروهی که شاکله این قصه را از ابتدا باهم نوشتند و طراحی‌اش کردند. در این گزارش هم به نمایندگی از بقیه این گروه سراغ روح ا.... صدیقی رفتیم تا کم و کیف اتفاقاتی که قرار است شب‌های دیگر در از سرنوشت ببینیم را جویا شویم.
 می دانیم که باید منتظر ماند و دید که در ادامه قرار است داستان ما را به کجا ببرد، اما کمی از جنس اتفاقات و چالش‌هایی که این سری قرار است ببینیم، می‌گویید؟
می توانم بگویم ما در ادامه روابطی که برای سهراب و هاشم داشتیم، پیش رفتیم اما در این سری هم روابط عاشقانه و هم ماجراهای کاری و اجتماعی‌شان به اوج التهاب‌ها می‌رسد. همچنین درگیری سهراب با خانواده و هویتش هم جزو قصه‌هایی است که در این فصل به سرانجام خودش می‌رسد. جریانی که پر از کشمکش و تعلیق است و فضا را نسبت به قبل جذاب‌تر کرده‌است چون ما در طراحی به شکلی پیش رفتیم که داستان سریال در فصل‌سوم به اوج خودش برسد. به همین دلیل خیلی امیدوار هستیم مخاطبانی که کار را دنبال کرده و می‌کنند، انتظارات‌شان برآورده شود و فصل جالب توجهی را ببینند.
 پس می‌شود گفت ریتم سریال در این سری بیشتر از قبل است؟
بله، از آنجا که هر کدام از این اتفاقات هر چه بیشتر پیش می‌رود، ملتهب‌تر می‌شود ناخودآگاه ریتم و ضربان کار هم بیشتر می‌شود. به همین دلیل چه از نظر درونی درام و چه فضای بیرونی که آن را در قصه می‌بینیم، چنین جریانی را شاهد خواهیم بود.
 هر سریالی که پیش می‌رود و ادامه‌دار می‌شود، مسؤولیت سنگین‌تری را برای جلب مخاطب به دوش می‌کشد. شما نگران چگونگی این ادامه نبودید؟
این مساله برای ما رخ نداد، به این دلیل که سه فصل را از ابتدا همزمان نوشته بودیم. زمانی که ما نگارش را شروع کردیم، این سریال مجموعه‌ای بود که در سه مقطع کودکی، نوجوانی و جوانی اتفاق می‌افتاد و برای این سه زمان کامل داستان را نوشتیم. همان زمان هم بلافاصله بعد از فصل‌دوم، تصویربرداری سری سوم هم شروع شد اما به دلیل ماجراهای تولید و... این فصل با فاصله زمانی‌ای که می‌بینید، روی آنتن رفت. در واقع از ابتدا ما این سه فصل را تحویل دادیم و بعد ساخت سریال شروع شد.
 این اتفاق خوبی است چون گاهی تازه بعد از پخش یک سریال تصمیم می‌گیرند که فصل‌های بعدی آن را بسازند. به همین دلیل این جریان به شما و انسجام کار هم کمک زیادی کرد، مگر نه؟
درست است، به هر حال چون ما یک قصه را پیش می‌بریم که دو شخصیت را از کودکی تا جوانی‌شان همراهی می‌کند، در این سه مقطعی که برای قصه‌گویی انتخاب کردیم، در واقع داریم یک داستان را به سرانجام می‌رسانیم. با این حال پیش‌بینی نمی‌کردیم قرار است هر فصل در سه زمان جدا پخش شود و فکر می‌کردیم که پشت سرهم کل سریال روی آنتن می‌رود. الان هم راضی هستیم چون مخاطبانی که در دو سری قبل با ما همراه شدند، منتظر ماندند و با آن پیش آمدند. بازهم در مورد این فصل امیدوار هستم که این انتظار برایشان در ادامه کار هم خوشحال کننده باشد.
 با همه اینها یعنی بعد از پخش فصل‌اول و دوم و بیشتر شناختن شخصیت‌ها، دیگر سراغ فیلمنامه نرفتید تا با آن شناخت، تغییراتی را در کار ایجاد کنید؟
زمانی که پخش شروع شد، برای آن‌که فصل‌های بعدی را جلو ببریم، یک سری بازنویسی‌ها و تغییرات اتفاق افتاد. چون دیدن فضای سریال به هر حال به ما کمک بیشتری می‌کرد. همان روزها هم من و آقای سلطانی سرمیز تدوین می‌رفتیم و سکانس‌ها را می‌دیدیم؛ اتفاقی که قطعا تاثیر مثبتی روی ادامه روند نگارش و بازنویسی گذاشت. از سوی دیگر خود کارگردان‌ها هم وقتی جلوتر رفتند و شخصیت‌ها را دیدند، گاهی تصمیم می‌گرفتند در اجرا تغییراتی ایجاد کنند. بازخوردها هم بخش دیگری بودند که روی این روند تاثیر گذاشتند. با این حال باید بگویم همه اینها خیلی کم اتفاق افتاد، چون همان‌طور که گفتم اکثر متن نوشته و آماده شده بود و تنها چنددرصد از این تغییرات در بازنویسی‌ها اتفاق افتاد.
 فصل‌چهارم از سرنوشت را هم می‌بینیم؟
ما طراحی‌هایی برای ادامه این مجموعه پیش‌بینی کردیم و آمادگی برای ساخت فصل 4 را داریم اما قطعی شدن این ماجرا بستگی به تصمیم نهایی مدیران دارد و باید دید که در آینده چه می‌شود.
 


علیرضا استادی، بازیگر شعبان که به جهان تبدیل شد از پایان تلخ این شخصیت خبر داد
پایان شعبان، هندی نیست!

بازی علیرضا استادی در نقش شعبان را هم که حتما یادتان هست. مسؤول بچه‌های کار که یکی از اولین بدمن‌های قصه و دردسر بزرگی برای سهراب و هاشم بود. ماجرایی که حالا با گذشت سال‌های سال همچنان ادامه دارد و باعث شده سایه کارهایش همچنان روی زندگی این دو رفیق افتاده باشد. او هم جزو شخصیت‌های جریانی است که در این سری تکلیفش معلوم می‌شود و داستانش به سرانجام می‌رسد. گپ و گفتی با او داشتیم که در ادامه مشروحش را می‌خوانید.
شعبان چه می‌شود؟ از آنجا که بیشتر ازچندین ماه از تصویربرداری این سریال گذشته، دقیقا نمی‌توانم بگویم که چه رخ خواهد داد و باید در شب‌های آتی ببینید. اما می‌دانم که او به سزای اعمالش رسید و همه خصومت و عداوتی که با بچه‌ها داشت، به نحوی به سرانجام می‌رسد و جواب آنها را توسط همان بچه‌ها می‌گیرد. به همین دلیل می‌توانم بگویم پایان این نقش هندی و با تحول عجیب و غریبی همراه نیست و در کل خیلی از اتفاقات سریال هم به سمتی پیش رفته‌اند که به رخدادهای روزمره جامعه مان هم نگاه می‌کنند.
فراز و فرودهای تغییر کارگردان: یکی از مزیت‌های کار این بود که با توجه به احاطه دو عزیز به قصه، تحلیلی به صورت مشترک برای شخصیت شعبان و تبدیل ظاهری‌اش به جهان اتفاق افتاد. من هم سعی کردم باورها و آورده‌هایی که نسبت به این نقش داشتم را در هر فصل نزدیک به دیدگاه آقای خردمندان و بذرافشان کنم و خوشبختانه توانستیم با راهنمایی این دو عزیز، این دو شخصیت را به عاقبت برسانیم. با همه اینها برای من این تعامل از یک حیث با ترس و دلهره همراه بود که آیا این شخصیت در هر کدام از این فصل‌ها الان به تفکرات این کارگردان و دیگری نزدیک هست؟ خوشبختانه می‌توانم بگویم تقریبا این نزدیکی ذهنی هم اتفاق افتاد. این هماهنگی هم سختی‌هایی داشت اما بعد با توجه به صحبت‌هایی که درباره آن شخصیت با هر دو کارگردان داشتیم، با جریانی روبه‌رو شدم که شاید در هرکاری برای من اتفاق نمی‌افتاد و هم برایم جذاب بود و هم تا حدی ترسناک و نگران کننده.
حال و هوای زندگی کردن با شعبان و ادامه این قصه: نویسنده‌های محترم مجموعه برای همه شخصیت‌ها زحماتی کشیده بودند که با همراهی کارگردان‌ها با توجه به شناخت کامل‌شان از قصه، جای نگرانی چندانی برای ادامه باقی نگذاشته بودند. اما فقط از حیث آن‌که می‌خواستم باورپذیر بودن این شخصیت را به بهترین نحو ارائه دهم، با آن تا حدی درگیر شدم. گاهی شاید برای مردم شخصیتی دلچسب نباشد اما زمانی که همین تنفر را باور می‌کنند، من فکر می‌کنم که با همراهی دوستانم این راه را درست آمدم. یعنی تعلیقی که برای مخاطب به‌دنبال میزان خباثت شعبان و جهان رخ می‌دهد، نشان‌دهنده آن است که در اجرای این نقش به بیراهه نرفتم.
دشواری‌های خبیث بودن: به‌هر حال ارائه قابل‌باور چنین شخصیتی با همه تنفری که باید در مخاطب ایجاد شود، برای من تا حدی اذیت روحی و ذهنی داشت اما می‌دانستم که در کل خروجی کار مطلوب خواهد بود و این عامل خودش انگیزه محسوب می‌شد. من در زمان تصویربرداری به آقای تحویلیان(تهیه‌کننده سریال) همیشه می‌گفتم که فقط جلوی دوربین با این کاراکتر همراه نیستم و مثل هر بازیگر دیگری روزهایی که کار هم ندارم، همچنان درگیر آن کنش و واکنش‌های شعبان و جهان بودم و مدام آنها را بررسی می‌کردم تا به بهترین و واقعی‌ترین شکلی که این شخصیت‌ها باید داشته باشند، برسم. جریانی که نزدیک به دو سال ادامه داشت و تا مدت‌ها همراه من بود. به همین خاطر واقعا سعی کردم تا به بهترین نحو از عهده اجرای آن بربیایم. امیدوار هستم که بینندگان هم در این سری از تماشای مجموعه لذت ببرند و ما را با این توجه‌ها حمایت کنند.

 


گفت‌و‌گو با حبیب دهقان نسب درباره  از سرنوشت 3
گره‌ها باز می‌شود

حبیب دهقان نسب، بازیگر نقش نگهدار: شخصیت نگهدار در هر سه فصل سریال از سرنوشت حضور دارد و مخاطب او را از فصل‌اول دیده‌است، اما بر خلاف فصل‌دوم که کمرنگ بود، در این فصل از سریال پررنگ‌تر می‌شود. در واقع مخاطب در این فصل از سریال بنا به ضرورت قصه بیشتر با این شخصیت آشنا می‌شود و متوجه گره‌های رفتاری و کاری او می‌شود. در واقع قرار است روابط و ارتباطات بیشتر مشخص شود و داستان شخصیت‌ها کامل‌تر شود. ممکن است در فصل‌های اول و دوم، کمی شخصیت نگهدار مبهم بوده، اما در این فصل ابهام از بین می‌رود. ضمن این‌که ممکن است شخصیت نگهدار از دیدگاه برخی‌ها منفی هست، اما من هرگز نقش‌های منفی را به گونه‌ای بازی نمی‌کنم که مخاطب با دیدنش از او متنفر شوند، زیرا معتقدم همه ما آدم‌ها نکات مثبت و منفی داریم و بستگی دارد در چه موقعیت و محیطی رشد کرده‌باشیم، آن وقت است که نسبت به این‌که با چه مسائلی برخورد کرده‌ایم، رفتارهایی از خودمان نشان می‌دهیم. نگهدار هم مستثنی از این موضوع نیست و به خاطر شرایط زندگی این طور شده‌است. همچنین فصل‌اول و سوم را به کارگردانی محمدرضا خردمندان و فصل‌دوم را با علیرضا بذرافشان کار کردم. ممکن است این سوال برای برخی‌ها شکل بگیرد که آیا کار با دو کارگردان تداخل نگاهی در بازی ایجاد می‌کند یا نه؟ باید بگویم که البته من خودم را حرفه‌ای نمی‌دانم، زیرا هنر آنقدر دامنه وسیعی دارد که هر چقدر هم شنا کنیم به انتها نخواهیم رسید. اما معمولا بازیگران حرفه‌ای و با تجربه برایشان متن و شخصیت مهم است و کار با دو یا سه کارگردان تفاوت ایجاد نمی‌کند. ممکن است اختلاف سلیقه وجود داشته‌باشد، اما آنقدری نبود در سریال از سرنوشت که برای من شخصا تناقض ایجاد کند. ضمن این‌که هر دو کارگردان برای یک دفتر کار می‌کردند و به همین دلیل هماهنگی لازم را با هم داشتند. از سوی دیگر من هم از آن دست بازیگران نیستم که در کار کارگردان دخالت کنم. مگر آنکه در صحنه‌ای بازیگر جوانی نظر من را درباره بازی اش بخواهد یا سوالی داشته باشد، من هم راهنمایی اش می‌کنم و اگر نظر و پیشنهادی درباره نقش ام داشته باشم، حتما با کارگردان صحبت می‌کنم و در صورت موافقت آن را اجرا خواهم کرد. در فصل‌سوم هم صحنه‌های زیادی با هاشم داشتم و هر زمان او از من می‌پرسید عمو بازی‌ام چطور بود؟ به او می‌گفتم. در مجموع در چهارچوب‌ها کمک می‌کنم یا راهنمایی می‌دهم.

منبع مطلب : tv2.ir

مدیر محترم سایت tv2.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب