جملات سنگین حسین صفا

جملات سنگین حسین صفا ؛ مجموعه ای از جملات زیبا و مفهومی حسین صفاجملات سنگین حسین صفا ؛ مجموعه ای از جملات زیبا و مفهومی حسین صفا

جملات سنگین حسین صفا ؛ مجموعه ای از جملات زیبا و مفهومی حسین صفا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

جملات سنگین حسین صفا

ما بناهای محکمی بودیم

بولدزرها خرابمان کردند

بعد از آن ، هر خرابه ای مارا

با خودش اشتباه می گیرد

⇔⇔⇔⇔

جملات حسین صفا

مریضحالی ام خوش نیست

نه خواب راحتی دارم

نه مایلم به بیداری

درون ما تفاوت هاست

تو مبتلا به درمانی

ومن دچار بیماری

بیشتر بخوانید : شعر مولانا در مورد حرف مردم ؛ بهترین اشعار مولانا درباره حرف مردم

شعر حسین صفا

چشم های تو قوطی رنگ اند

همه جا را سیاه می گیرد

به تو نزدیک می شود شب من

نفسم بوی ماه می گیرد

⇔⇔⇔⇔

اشعار حسین صفا

من از غل و زنجیر می‌ترسم

از آه بی تاثیر می‌ترسم

از اتفاق ظاهرن ساده

از اتفاقی که نیفتاده

می‌خندم و از خنده می‌ترسم

هر روز از آینده می‌ترسم

زیر بید بی مجنون می‌شینم

زیر شر شر بارون می‌شینم

فک می‌کنم شاید برگردی

با خودم می‌گم باید برگردی

خنجر واسه این سینه کافی نیست

عاشق کشی رسم تلافی نیست

⇔⇔⇔⇔

جملات سنگین حسین صفا

حسین صفا:

که تحمل هر دردی

ممکن است ،

الا دلتنگی ……

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف بیهوده زدن ؛ گلچینی از اشعار کوتاه درباره حرف بیهوده زدن

جملات حسین صفا

شبانه ، مرد گاریچی

به خانه می کشد خود را

اگر که مادیان خسته

اگر طناب هم پاره

درون مرد همواره

کشیده می شود باری

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین صفا

دو تا چشمام دو تا سرباز مغرورن

که مدت هاست از معشوقشون دورن

دو تا سرباز که چن تا زن تنها

توی دلشوره هاشون رخت میشورن

دو تا دستام دو تا چاقوی بی دسته

دو تا قفل بزرگ دست و پا بسته

دو تا پارو دو تا پاروی بی قایق

دو تا کشتی با ده تا لنگر خسته

⇔⇔⇔⇔

اشعار حسین صفا

گلوم خلوت ترین پس کوچه بن بست

سرم سرکش ترین فواره میدون

یه فنجون قهوه تو غمگین ترین کافه

یه عابر تو خیابونای سرگردون

چشامو بستم و وا کردم و دیدم

یکی از بال بستم آسمون ساخته

یکی بختک شده افتاده رو سینم

یکی از استخونام نردبون ساخته

بیشتر بخوانید : شعر درباره مردم شهر ؛ اشعار زیبا درباره مردم شهر

جملات سنگین حسین صفا

سرم چن تا کتاب رنگ و رو رفته

یه بالون با طناب از گلو پاره

یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست

ولی دنیا براش جذابیت داره

نه دنیا از سرم خیلی زیادی بود

نه پیشونی نوشتم بود کم باشم

به هر تقدیر شکلک در نیاوردم

فقط می‌خواستم شکل خودم باشم

⇔⇔⇔⇔

جملات حسین صفا

به هر تقدیر شکلک در نیاوردم

فقط میخواستم شکل خودم باشم

گلومو پاره کردم اما این مردم

بهم گفتن که دیوونست ، عاشق نیست……

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین صفا

پیوسته آرزو کُنمت ؛ بلکه آرزو

از شرم ناتوانی خود جان به سر شود!…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چرت و پرت گفتن ؛ مجموعه ای از اشعار مفهومی درباره چرت و پرت گفتن

اشعار حسین صفا

اصرار می‌کنی که بخندم

چه انتظاری از کُنده داری؟

که درخت باشد؟

ای که در گلویم سنجاقی!

از دیگران می‌خواهم

کُلکسیون های پروانه هایشان را

در معرض تماشای عام نگذارند

بی رحمی عمومی را

دوست ندارم

⇔⇔⇔⇔

جملات سنگین حسین صفا

مردی که به دست پخت مادرش

اعتمادی بی ملاحظه دارد

قطعاً نمی‌تواند

طعم دستان هیچ زنی را

باور کند

به هر تقدیر از تو می‌خواهم

دوستم داشته باشی

و پیراهن قرمزم

در لب هایت گم می‌شود

چه رنگی را بپوشم

که قرمز نباشد؟

⇔⇔⇔⇔

جملات حسین صفا

دریا برای مردن ماهی

بی اختیار فاتحه می خواند

ماهی به خنده گفت که گاهی

هجرت / علاج عاشق تنهاست…

بیشتر بخوانید : متن شعر عاشقانه ؛ جملات و اشعار عاشقانه و پر احساس

شعر حسین صفا

صبح امروز کاملاً تلخ است

می توان چای دم نکرد امروز

استکان را که می برم به دهان

چای هم طعم آه می گیرد