شعر پاییز حسین جنتی

شعر پاییز حسین جنتی ؛ زیباترین اشعار حسین جنتی درباره فصل پاییزشعر پاییز حسین جنتی ؛ زیباترین اشعار حسین جنتی درباره فصل پاییز

شعر پاییز حسین جنتی ؛ زیباترین اشعار حسین جنتی درباره فصل پاییز همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر پاییز حسین جنتی

از ما بپرس حالِ جگرهای خسته را

بر ما نمانده حسرتِ داغِ ندیده‌ای

((حسین جنتی))

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین جنتی

روی دستش،

پسرش رفت، ولی قولش نه!

نیزه ها تا جگرش رفت،

ولی قولش نه!

این چه خورشیدِ غریبی ست

که با حالِ نزار،

پای نعشِ قمرش رفت،

ولی قولش نه!

بیشتر بخوانید : شعر درباره جمهوری اسلامی ، متن و شعر در مورد دادخواهی

اشعار حسین جنتی

باغبانی ست عجب!

آن که در آن دشتِ بلا،

به خزانی ثمرش رفت ،

ولی قولش نه!

شیر مردی که در آن

واقعه هفتاد و دو بار،

دستِ غم بر کمرش رفت،

ولی قولش نه!

⇔⇔⇔⇔

شعر پاییز حسین جنتی

جان من برخیِ ” آن مرد ”

که در شط فرات،

تیر در چشمِ ترش رفت،

ولی قولش نه!

هر طرف می نگری

نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم!!

سرش رفت، ولی قولش نه!

حسین جنتی

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین جنتی

باید که ز داغم

خبری داشته باشد ،

هر مرد که با خود

جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست

که از بخت بد خویش

در لشکر دشمن

پسری داشته باشد !

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بی شرفی ، شعر درباره نامردی و بی معرفتی

اشعار حسین جنتی

حالم چو درختی است

که یک شاخه نا اهل

بازیچه ی دست تبری

داشته باشد

سخت است پیمبر شده باشی

و ببینی

فرزند تو دین دگری

داشته باشد !

⇔⇔⇔⇔

شعر پاییز حسین جنتی

آویخته از گردن من

شاه کلیدی

این کاخ کهن

بی که دری داشته باشد

سردرگمی ام داد

گره در گره اندوه

خوشبخت کلافی

که سری داشته باشد !

‌((حسین جنتی))

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین جنتی

حدود پرزدنم را

به من نشان داده ست

همان که بال نداده ست

و آسمان داده ست!

همان که در شب یلدا

به رسم دلسوزی،

چراغ خانه مارا

به دیگران داده ست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد انسان بی شخصیت ، شعر مولانا در مورد بیشعوری

اشعار حسین جنتی

به چیست ؟

دلخوشی مردمی که در همه عمر،

به هر معامله ای

هر دو سر زیان داده ست!

کدام طالع نحس است

غیر بی عاری؟

که رنج کشت به من ،

ماحصل به خان داده ست

⇔⇔⇔⇔

شعر پاییز حسین جنتی

به خان ! که مرگ عزیزان

و گریه های مرا،

شنیده است و مکرر

سری تکان داده ست!

همان که غیرتمان را

گرفته و جایش،

به قدر آنکه نمیریم

آب و نان داده ست!

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین جنتی

به ناله ای و به خطی

بگوی دردت را

بسا هنر که طبیعت

به خیزران داده ست!

زخون پای من و توست

در سراسر دشت

که هر چه بوته ی خار است

زعفران داده ست!

بیشتر بخوانید : شعر مولانا در مورد فهم و شعور ، شعر در مورد آدم بی چشم و رو

اشعار حسین جنتی

“بکوش خواجه

و از عشق بی نصیب نباش”

که این صفا به غزلهای من

همان داده ست!

حسین جنتی

⇔⇔⇔⇔

شعر پاییز حسین جنتی

دوستانت را شمردم،

دشمنانت بیشتر!

شاعر از فکرت حذر کن،

از زبانت بیشتر!

لقمه ی معنی چنان بردار

تا وقت سخن،

از حدود عقل نگشاید ،

دهانت بیشتر!

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین جنتی

گر نفهمی معنی زنهار یاران ،

دور نیست،

پوستت می فهمد این را،

استخوانت بیشتر!

سنگ می اندازی

و ” بازی نه این است” ای رفیق

چون که بار شیشه داری

در دکانت بیشتر!

من نمی گویم رهاکن!

من نمی گویم نگو!

فکر شعرت باش ،

اما فکر نانت بیشتر!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شخصیت پدر ، شعر در وصف پدر از فریدون مشیری

اشعار حسین جنتی

جان نکردی چاشنی،

تیرت همینجا اوفتاد!

جز همین حد را نمی داند

کمانت بیشتر

حال می باید به پاهایت بیاموزی

که نیست،

از گلیم پاره ای

طول جهانت بیشتر!!

حسین جنتی