انسان ها در انجام کنش به چه چیزی توجه میکنند



انسان ها در انجام کنش به چه چیزی توجه میکنند را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

کنش انسانی

2-ویژگی های کنش انسانی

کنش‎های انسانی به‎دلیل این‎که فعالیت‎هایی هستند که انسان‎ها درمواجهه با امور مختلف انجام می‎دهند با کارهای طبیعی تفاوت دارند کنش‎ها دارای ویژگی‌هایی هستند که مهمترین آن‎‎ها عبارتند از:

اول: آگاهانه بودن؛ کنش انسانی وابسته به آگاهی و معرفت آدمی است، به‎گونه‎ای که بدون آگاهی انجام نمی‎شود. کارهایی که انسان به آن‎ها آگاهی دارد و لکن وابسته به آگاهی انسان نیستند، کنش انسانی محسوب نمی‎شوند. سخن گفتن کنش انسانی است، زیرا هرگاه انسان آگاهی خود را نسبت به کلماتی که می‎گوید از دست بدهد، ‌از سخن باز می‎ماند، وزش باد و روشن بودن روز کنش انسانی نیست؛ زیرا جهل انسان نسبت به این امور موجب ازبین رفتن آن‎ها نمی‎شود.

دوم: ‌ارادی بودن؛ ‌کنش انسانی وابسته به اراده و عزم انسان است فعالیت‎هایی که بدون اراده از انسان صادر می‌شوند، کنش انسانی نیستند. ‌گردش خون در بدن با آن که مربوط به انسان است کنش انسانی نیست ‌و لکن نوشتن عبارات و یا خواندن عبارت نوشته شده به‎دلیل این‎که با اراده آدمی انجام می‌شود، کنش انسانی است.

سوم: ‌هدف‎دار بودن؛ ‌هرکاری را که انسان اراده می‌کند با هدف خاصی انجام می‎دهد، ‌هرچند هدف‎های انسان بسیار متنوع است. ‌برخی از آن‎ها عاقلانه و متفکرانه انتخاب می‌شود و بعضی از طریق عادت و انسی که انسان با آن‎ها دارد. بسیاری از کنش‎ها نیز ممکن است به هدف و مقصودی که کنش‎گردارد، نرسد.

چهارم: ‌معنادار بودن؛ ‌کنش انسانی به‎دلیل این‎که آگاهانه انجام می‌شود و هدف خاصی را دنبال می‎کند، همواره با معنای خاصی همراه است. معنایی که در کنش وجود دارد و کنش‎گر با نظر به آن فعالیت خود را انجام می‌دهد، در حکم روح و جان کنش است و به‎همین دلیل کنش‎های انسانی را بدون توجه به‎معنای آن‎ها نمی‌توانیم بشناسیم. ‌کسانی که تنها ظاهر کنش را می‌بینند و به‎معنای آن توجه نمی‌کنند و یا معنای آن را درست نمی‎شناسند، در حقیقت به شناخت کنش نمی‎رسند.

پنجم: ‌تناسب داشتن با موقعیت‌های زمانی و مکانی؛‌کنش‌ها چون رفتارهای آگاهانه‎ای هستند که برای رسیدن به هدف‎های خاصی انجام می‎شوند. درشرایط مختلف تغییرپذیرند، ‌زیرا هم آگاهی و هدف‎های انسانی در شرایط مختلف ممکن است تفاوت کند و هم انسان برای رسیدن به یک هدف واحد در شرایط متفاوت نمی‎تواند یکسان عمل کند. ‌برای مثال، رفتار انسان در دوره‎های مختلف عمر و یا رفتار او در موقعیت‎های خطرناک و امن فرق می‌کند.

3- نمونهای از کنش انسانی

بوق‎زدن نمونه خوبی از یک کنش انسانی است. بوق ماشین گاه به‎عنوان یک پدیده طبیعی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و گاه به‎عنوان یک کنش انسانی. صدای بوق به‎عنوان یک پدیده طبیعی صوتی است که موج معینی دارد. فیزیک‎دان به دنبال شناخت طول موج آزاد و ویژگی‎هایی از این قبیل است.

بوق ماشین وقتی به عنوان یک کنش موردنظر قرار گیرد به ویژگی‎های طبیعی آن توجه نمی‎شود، بلکه ویژگی‎های مربوط به کنش بودن آن منظور می‎گردد. بوق زدن به‎عنوان یک کنش همه ویژگی‎های پنج‎گانه یاد شده را داراست.

انسان گاه به تنهایی بوق ماشین را به صدا در می‌آورد. در این هنگام یک کنش فردی بیرونی رخ می‌دهد. او ممکن است این‎کار را برای اهدافی نظیر اهداف زیر انجام دهد:

1- آزمایش و تنظیم صدای بوق؛

2- تنوع و رفع خستگی؛

3- با ریتمی خاص برای لذت بردن.

‌انسان گاه در حال رانندگی و عبور از خیابان بوق می‌زند، این‎کار او که با آگاهی و اراده انجام می‌شود، یک کنش اجتماعی است. این کنش ممکن است با اهدافی ازقبیل اهداف زیر انجام شود:

1- هشدار دادن به عابر پیاده؛

2- هشدار دادن و اعلام حضور نسبت به وسیله نقلیه دیگر؛

3- دعوت عابر پیاده به سوارشدن؛

4- سلام کردن به دوست؛

5- اظهار تشکر از وسیله‎ای که به او اجازه عبور داده است؛

6- اظهار و بیان اعتراض نسبت به وسیله‌ای که رعایت حق تقدم او را نکرده است؛

7- اظهار شادمانی به‎همراه دیگرانی که در یک مراسم عروسی شرکت کرده‌اند. هریک از موارد فوق و موارد دیگر می‌تواند ‌هدف بوق‎زدن باشد. هریک از هدف‌های یاد شده، بخشی از معنای مستقیمی است که درکنش بوق‎زدن وجود دارد. کنش‎گر هریک از این معانی را به تناسب موقعیت زمانی و مکانی و اجتماعی خود اراده و قصد می‌کند و افراد مختلف نیز معنا را براساس همان موقعیت‎ها تشخیص می‌دهند. برخی از معانی کنش انسانی، ‌ممکن است موردنظر کنش‌گر بوده و حتی هدف او باشد، ‌و بعضی از آن‎ها می‌تواند لازمه‌ کنش بوده و توسط دیگران شناخته شود.

4- پیامدهای کنش انسانی

کنش‌های انسانی فعالیت‎هایی هستند که با اراده و آگاهی انسان انجام می‌شوند؛ برای کنش‎ها پیامدها و آثاری است.

پیامدهای کنش‌های انسانی را به اقسامی می‌توان تقسیم کرد از جمله آن‎ها تقسیم به پیامدهای ارادی و غیرارادی است.

پیامدهای ارادی؛ ‌پیامدهایی است که ازنوع کنش‎های انسانی است.

پیامدهای غیر ارادی؛ پیامدهایی است که از نوع کنش انسانی نیست.‌ پیامدهای نوع اول با اراده و آگاهی انسان انجام می‌شود. پیامدی که ازنوع کنش انسانی است، ‌ممکن است توسط فردی که کنش اولیه را انجام داده و یا توسط غیر او واقع شود.

پیامدهای نوع دوم‌آثار تکوینی و طبیعی کنش انسانی هستند. پیامدهای تکوینی و غیرارادی قابل تخلف نیستند، یعنی حتما انجام می‌شوند. پیامدهایی که از نوع کنش انسانی به‎شمار می‎آیند، وابسته به اراده انسان‌ها هستند و امکان تخلف از آن‎ها وجود دارد.

راننده‌ای که مسیر تهران - مشهد را طی می‌کند از استان سمنان عبور می‌کند. او در هنگام حرکت ممکن است ‌با سرعت غیرمجاز حرکت کند. ‌خروج از استان تهران با سرعت غیرمجاز یک فعالیت و کنش انسانی است. ‌بر این کنش، سه نوع پیامد مترتب می‌شود:

پیامد اول:‌ نزدیک شدن به مشهد؛

پیامددوم: ‌جریمه پلیس؛

پیامد سوم: ‌عبور از سمنان.

پیامد اول: ‌امری تکوینی، غیرارادی و غیرقابل تخلف است و پیامد دوم و سوم پیامدهایی از نوع کنش انسانی هستند و به همین دلیل قابل تخلفند. ‌تفاوت پیامد دوم و سوم این است که پیامد دوم فعالیت و کنشی است که توسط شخصی غیر از کنش‎گر اول انجام می‌شود و پیامد سوم، ‌کنشی است که توسط کنش‎گر اول رخ می‌دهد.

پیامدهای کنش‌ها تقسیمات دیگری نیز می‌توانند داشته باشند، ‌مثل تقسیم به پیامدهای فردی و اجتماعی و یا تقسیم به پیامدهای دنیوی و اخروی. پیامدهای فردی، ‌پیامدهایی است که به شخص کنش‌گر بازمی‌گردد. مراد از پیامدهای اجتماعی پیامدهایی است که نسبت به دیگران رخ می‌دهد.  پیامدهای دنیوی پیامدهای این جهانی و ظاهر است، و پیامدهای اخروی، پیامدهای عمیق‌تر و پنهان است.

انسان‎ها اغلب کنش‎های خود را با توجه به پیامد‎های آن انتخاب کرده و انجام می‌دهند، ‌و یا آن که از کنش‎های فراوانی به‎دلیل پیامد‎های غیرمطلوب آن اجتناب می‌ورزند.

چیستی علوم انسانی

1- تعریف علوم انسانی

  در شماره گذشته با موضوع علوم انسانی یعنی کنش انسانی آشنا شدیم. در این شماره به تعریف علوم انسانی و تفاوت آن با علوم طبیعی می‎پردازیم.

بسیاری از افراد، فلسفه و متافیزیک را جزو علوم انسانی می‎دانند. در این نوشتار، تفاوت علوم انسانی با دانش فلسفی نیز بازگو می‎شود.

در مباحث آینده به جایگاه علوم انسانی در قیاس با سایر علوم پرداخته خواهد شد.

مهمترین عاملی که علوم را از یکدیگر ممتاز می‎کند، موضوع آنهاست و به همین دلیل بسیاری از دانشمندان تفاوت علوم را در موضوعاتشان دانسته‎اند و علوم را با نظر به موضوعات آن‎‎ها تعریف کرده‎اند. با توجه به این که موضوع علوم انسانی کنش انسانی است، علوم انسانی را می‎توان به دانش‎هایی تعریف کرد که درباره کنش‎‎های انسانی و احکام، آثار و پی‎آمد‎های آن‎‎ها بحث می‎کنند. به بیان دیگر، علوم انسانی را می‎توان علم به موجوداتی دانست که با اراده و آگاهی انسان تحقق می‎یابند مثل علم اخلاق و یا حقوق. علوم انسانی درباره فعالیت‎های غیرارادی انسان‎ها بحث نمی‎کنند، زیرا این‎گونه از فعالیت‎ها کنش انسانی نیستند. علومی که درباره کار‎های غیرارادی انسان بحث می‎کنند جزو علوم انسانی به حساب نمی‎آیند، مانند علم پزشکی که به سلامت و بیماری انسان می‎پردازد.

2- تفاوت علوم انسانی و طبیعی

علوم طبیعی درباره موجودات طبیعی بحث می‎کنند. موجودات طبیعی به اراده و آگاهی انسان وابسته نیستند. این موجودات صرف نظر از آگاهی و خواست ما موجودند. ما می‎توانیم آن‎‎ها را بشناسیم و از آن‎‎ها برای خواسته‎‎های خود استفاده کنیم. استفاده‎ای که ما از موجودات طبیعی می‎کنیم و تصرفی که در آن‎‎ها انجام می‎دهیم، کنش انسانی است، اما خود آن موجودات واقعیت‎های مستقل، غیرارادی و امور تکوینی هستند.

بحث از نحوه تعامل ما با حقایق طبیعی، از مباحث علوم انسانی است، امّا بحث از احکام و قوانین مربوط به‎خود موجودات طبیعی از مباحث علوم طبیعی است مانند علم فیزیک و یا گیاه شناسی.

3-دو معنای عام و خاص فلسفه

 ما با کلمه فلسفه آشنا هستیم؛ این لفظ به دومعنای عام و خاص به کار می‎رود. معنای عام فلسفه، معرفت علمی است و در مقابل آن، معرفت‎‎های غیر علمی قرار دارد مانند شعر و خطابه.

فلسفه در معنای عام اسم جنس برای همه علوم است. در گذشته فلسفه اغلب به‎معنای عام به‎کار می‎رفت و در نتیجه هنگامی که گفته می‎شد فلسفه ریاضی، فلسفه طبیعی و یا فلسفه اخلاق مراد علم ریاضی، علم طبیعی و یا علم اخلاق بود.

فلسفه در معنای خاص، یک علم ویژه است که از آن با عنوان متافیزیک نیز یاد می‎شود

فیزیک به‎معنای طبیعت است و متافیزیک به‎معنای ماوراء طبیعت و یا مابعدالطبیعه. علوم طبیعی، همان‎گونه که بیان شد، به موجودات طبیعی می‎پردازند. برخی فکر می‎کنند متافیزیک درباره موجودات غیرطبیعی بحث می‎کند. اما این گمان درستی نیست. علم متافیزیک، درباره احکام عام موجودات یعنی درباره احکامی بحث می‎کند که نه‎تنها مربوط به خصوصیت طبیعی بودن موجودات نیست، بلکه درباره اصل موجود بودن آن‎هاست. این دسته از احکام، چون مربوط به اصل موجود بودن اشیا است، شامل موجودات طبیعی و موجودات غیرطبیعی می‎شود. پس علم متافیزیک علمی نیست که فقط احکام موجودات فوق طبیعی و یا غیرطبیعی را بیان کند.

احکام متافیزیکی احکام و قواعد عام موجودات است و به همین دلیل موجودات طبیعی نیز از احکام این علم پیروی می‎کنند، مانند حکم به علیت. قانون علیت به این معناست که هر پدیده‎ای علتی دارد، این قانون شامل پدیده‎‎های طبیعی و غیرطبیعی می‎شود. دانشمندان علوم طبیعی چون به جریان این قاعده فلسفی نسبت به هر موجودی و از جمله موجودات طبیعی باور دارند، بعد از مشاهده هر پدیده طبیعی، شناخت علت و یا علل آن را دنبال می‎کنند. بنابراین نفی این قاعده فلسفی سرنوشت همه علوم و از جمله علوم طبیعی را تغییر   می‎دهد.

4-نسبت فلسفه با علوم انسانی

فلسفه به‎معنای عام، مترادف با علم است و اگر فلسفه به این معنا به کار برده شده باشد، علوم انسانی نیز بخشی از فلسفه یعنی بخشی از علم هستند. اما فلسفه به‎معنای خاص‎، به‎معنای متافیزیک است و متافیزیک یک دانش و علم خاص است. اینک این پرسش پیش می‎آید که آیا فلسفه به‎معنای خاص نسبتی با علوم انسانی دارد؟ آیا فلسفه به‎معنای متافیزیک نظیر علوم طبیعی مغایر با علوم انسانی است و یا آن‎که فلسفه جزو علوم انسانی است؟ امروزه بسیاری فلسفه را به علوم انسانی ملحق می‎کنند. در طبقه‎بندی علوم نیز، این رشته را در زمره علوم انسانی قرار می‎دهند، اما براساس تعریفی که از علوم انسانی و همچنین براساس تعریفی که از معنای خاص فلسفه شد، ما نمی‎توانیم فلسفه را جزو علوم انسانی بدانیم؛ زیرا فلسفه از احکام عام موجودات بحث می‎کند و علوم انسانی، از احکام موجودات خاص یعنی از احکام موجوداتی که با اراده انسان ایجاد می‎شوند. فلسفه، احکام مربوط به اصل موجود بودن اشیا را بیان می‎کند و موجودات این بخش از احکام خود به‎دلیل این که موجود هستند، برخوردارند. یعنی در این دسته از احکام خود وامدار اراده و آگاهی انسان نیستند. حال آن که علوم انسانی درباره احکام موجوداتی بحث می‎کنند که مسیر خواست و اراده آدمیان شکل گرفته‎اند. بنابراین فلسفه به‎معنای خاص یعنی علم متافیزیک همانند فیزیک و علوم طبیعی، متفاوت با علوم انسانی است. احکام فلسفی به دلیل عمومیت خود، همه موجودات و از جمله موجوداتی را که وابسته به اراده و آگاهی انسان هستند فرا می‎گیرند. البته احکام مربوط به علوم انسانی، تنها شامل موجوداتی می‎شود که انسان، آن‎‎ها را ایجاد می‎کند. به همین دلیل موضوعات علوم انسانی نظیر موضوعات علوم طبیعی، محکوم به قواعد فلسفی هستند و دانشمندان این علوم ناگزیر در محدوده موضوع خود نیز از احکام عام فلسفی پیروی می‎کنند. گستردگی و شمول احکام فلسفی نسبت به همه موجودات، نقش برتر و تأثیرگذار علم متافیزیک و یا فلسفه به‎معنای خاص را نسبت به سایر علوم و از جمله علوم انسانی نشان می‎دهد

منبع مطلب : safdari1346.blogfa.com

مدیر محترم سایت safdari1346.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب