شهرهایی که امام حسن عسکری در آن زندگی کرده اند



شهرهایی که امام حسن عسکری در آن زندگی کرده اند را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

امام حسن عسکری علیه‌السلام

امام حسن عسکری علیه‌السلام

حسن بن علی بن محمد(ع) مشهور به امام حسن عسکری (۲۳۲-۲۶۰ق) یازدهمین امام شیعیان اثناعشری است که به مدت ۶ سال امامت شیعیان را بر عهده داشت. او فرزند امام هادی(ع) و پدر امام زمان(عج) است.

مشهورترین لقب وی، عسکری است که به اقامت اجباری‌اش در سامرا اشاره دارد. او در سامرا تحت مراقبت حکومت قرار داشت و برای فعالیت‌های خود با محدودیت روبه‌رو بود. امام عسکری(ع) از طریق نمایندگان خود و نیز از راه نامه‌نگاری با شیعیان ارتباط داشت. عثمان بن سعید، نخستین نایب خاص امام زمان(عج)، از نمایندگان خاص وی نیز به شمار می‌رفت.

امام حسن عسکری(ع) در ۸ ربیع‌الاول سال ۲۶۰ق، در ۲۸ سالگی در سامرا به شهادت رسید و در کنار مرقد پدرش دفن شد. مدفن آن دو به حرم عسکریین مشهور است و از زیارتگاه‌های شیعیان در عراق به شمار می‌آید.

احادیثی از امام عسکری(ع) در موضوعات تفسیر قرآن، اخلاق، فقه، امور اعتقادی، ادعیه و زیارت روایت شده است.

زندگی‌نامه


دلایل و مدت امامت

امام عسکری(ع) به مدت ۶ سال (از ۲۵۴ تا ۲۶۰) امامت کرد. مهم‌ترین دلیل برای امامت حسن بن علی العسکری(ع) پس از شهادت امام هادی(ع)، وصیت و احادیث امام هادی(ع) درباره جانشینی او است.[۴۹] شیخ مفید در ارشاد بیش از ۱۰ روایت و نامه دراین‌باره آورده است.[۵۰] اکثر شیعیان و یاران امام هادی (ع) نیز پس از شهادت ایشان، به امام حسن عسکری(ع) به عنوان امام رجوع کردند،[۵۱] ولی عده اندکی جعفر بن علی، (معروف به جعفر کذاب) پسر دیگر امام هادی(ع)، را امام خود خواندند و عده‌ای نیز به امامت سید محمد که در زمان امام هادی(ع) از دنیا رفته بود، معتقد شدند.[۵۲]

در بین شیعیان شخصیت‌هایی بودند که منافع خود را در حمایت از ادعای امامت جعفر کذاب می‌دیدند و اشکالاتی را بر امامت امام عسکری (ع) وارد می‌ساختند. اینان که عموما جایگاه علمی مناسبی هم نداشتند گاه مدعی می‌شدند دانش امام را سنجیده و آن را در سطح دانش کامل که برای ائمه (ع) لازم است نیافته‌اند.[۵۳] گاهی نیز مدعی می‌شدند در نامه‌های امام غلط‌های دستوری یافته‌اند.[۵۴] آنها برخی مواقع به نوع لباسی که امام پوشیده بود ایراد می‌گرفتند.[۵۵] و گاه در شئون امامت دخالت کرده و از امام به خاطر عمل‌کرد وکیلانش انتقاد می‌کردند.[۵۶] هم‌چنین گاه دستورات امام و فرستاده‌ی ایشان را نمی‌پذیرفتند.[۵۷] از همین رو بود که امام عسکری(ع) می‌فرمود هیچ یک از پدرانشان به اندازه ایشان مورد شک و تردید شیعیان قرار نگرفته است.[۵۸] امام در برخورد با این گونه رفتارها استمرار این نافرمانی‌ها را از جمله‌ی عواملی می‌داند که ممکن است به سلب نعمت الهی منجر شود.[۵۹] مدرسی طباطبایی معتقد است شاید همین ناسپاسی‌ها و کفران نعمت‌ها موجب شد که سرانجام جامعه شیعه از نعمت حضور امام معصوم محروم گردید.[۶۰]

شرایط سیاسی

دوره امامت امام عسکری(ع) همزمان با سه خلیفه عباسی بود: معتز عباسی(۲۵۲-۲۵۵ق)، مهتدی (۲۵۵-۲۵۶ق) و معتمد (۲۵۶-۲۷۹ق).

در دوره زندگی امام عسکری(ع)، دستگاه عباسی به ابزار دستی برای امیران رقیب تبدیل شده بود و بخصوص فرماندهان نظامی ترک نقش مؤثری در نظام حکومتی داشتند. شاید نخستین موضع سیاسی ثبت شده در زندگی امام حسن عسکری(ع) مربوط به زمانی باشد که امام حدود ۲۰ سال داشت و پدرش هنوز زنده بود. ایشان در نامه‌ای به عبدالله بن عبدالله بن طاهر(از امیران صاحب نفوذ در دستگاه عباسی، که از دشمنان مستعین، خلیفه وقت به شمار می‌آمد)، خلیفه را فردی طغیان‌گر خواند و ساقط شدن او را از خدا خواست. این ماجرا چند روز پیش از سقوط مستعین بود.[۶۱]

پس از قتل مستعین، دشمن او معتز به قدرت رسید و با توجه به اطلاع احتمالی از موضع امام حسن عسکری(ع) نسبت به خلیفه مقتول، در آغاز حکومتش نسبت به آن حضرت و پدرش (حداقل در ظاهر) رفتار خصومت‌آمیزی نداشت. پس از شهادت امام هادی(ع) و جانشینی امام عسکری(ع) نیز شواهد حکایت از آن دارد که با وجود محدودیت‌هایی که برای فعالیت‌های ایشان اعمال می‌شده، امام از آزادی نسبی برخوردار بوده است. برخی از ملاقات‌های حضرت با شیعیان در اوائل امامت خود، این مسئله را تایید می‌کند. اما پس از گذشت یک سال، خلیفه به امام بدگمان شد و در سال ۲۵۵ق ایشان را زندانی کرد. امام در دوره یک ساله خلیفه بعدی (مهتدی) نیز همچنان در زندان بود.

با آغاز خلافت معتمد (۲۵۶ق) که با قیام‌های شیعی رو به رو بود، امام از زندان آزاد شد و بار دیگر به سازماندهی اجتماعی و مالی امامیه اهتمام ورزید. این نقش فعال امام، آن هم در پایتخت دولت عباسی، بار دیگر دستگاه خلافت را نگران کرد. در صفر سال ۲۶۰ق امام به دستور معتمد به زندان افتاد و شخص خلیفه روزانه اخبار مربوط به امام را پیگیری می‌کرد.[۶۲] یک ماه بعد امام از زندان آزاد شد ولی تحت‌الحفظ به خانه حسن بن سهل (وزیر مامون) در نزدیکی شهر واسط منتقل شد.[۶۳]

یکی از عواملی که اوضاع سیاسی را برای امام عسکری(ع) و شیعیان سخت‌تر می‌کرد شهرت یافتنِ قیام امام دوازدهم(عج) بود. شیخ مفید دوران امامت امام عسکری (ع) را روزگار سخت توصیف کرده است.[۶۴] وی معتقد است در مذهب امامیه آمدن امام منتظَر مشهور شده بود و خلیفه که می‌دانست شیعیان انتظار آمدن او را می‌کشند در جستجوی فرزند امام عسکری (ع) بود و تلاش و کوشش بسیاری برای اطلاع یافتن از آن حضرت می‌کرد. به همین دلیل بود که امام عسکری (ع) ولادت فرزندش را مخفی کرد.[۶۵] شیخ طوسی بر این باور است که امام عسکری (ع) با توجه به این شرایط دشوار بود که در وصیت خود موقوفات و صدقاتش را به مادرش حُدیث احاله داد.[۶۶]

قیام‌ها و شورش‌ها

در زمان امام حسن عسکری(ع)، حرکت‌های اعتراض‌آمیزی انجام گرفت که برخی از آنها از سوی شیعیان و برخی با سوء استفاده از نام علویان بود.

ارتباط امام و شیعیان

با توجه به ترکیب جمعیتی مذاهب در جامعه‌ای که اکثریت آن را اهل سنت تشکیل می‌دادند، و همچنین فشارهای عباسیان بر شیعیان، جامعه شیعه در تقیه به سر می‌برد. با این حال امام حسن عسکری(ع) نسبت به اداره امور شیعیان و گردآوری وجوهات اهتمام داشت و وکیلانی به سرزمین‌های مختلف می‌فرستاد.[۷۳]

دیدار با امام

از گزارش‌های تاریخی برمی‌آید که در بخش‌هایی از زندگی امام عسکری(ع)، محدودیت‌هایی برای ارتباط مستقیم شیعیان با امام وجود داشت.[۷۴]

از این رو هنگامی که امام به دارالخلافه برده می‌شد،[یادداشت ۱] شیعیان در مسیر حرکت او حاضر می‌شدند تا او را ملاقات کنند.[۷۵] شیخ طوسی خبری نقل کرده که حاکی از تجمع مردم هنگام عبور امام عسکری(ع) و احترام آنها به وی است.[۷۶] ولی به خاطر مراقبت‌های حکومت، گاه امام(ع)، شیعیان را از همین نوع رابطه با خود نیز منع می‌کرد. علی بن جعفر حلبی نقل کرده: در یکی از روزها که قرار بود امام به‌ دارالخلافه برود ما به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی (نوشته‌ای) بدین مضمون به ما رسید: «کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا در امان نیستید.»[۷۷]


نمایندگان امام

امام عسکری(ع) مانند چند امام پیش از خود از نمایندگانی جهت ارتباط با شیعیان استفاده می‌کرد. در شمار این افراد به‌ویژه باید از عقید، خادم خاص وی، یاد کرد که امام او را از کودکی بزرگ کرده و حامل بسیاری از نامه‌های ایشان به شیعیان بود.[۷۸] همچنین فردی با کنیه غریب ابوالادیان که خادم حضرت بوده و ارسال تعدادی از نامه‌ها را به عهده داشته است.[۷۹] اما مشخصاً کسی که در منابع امامی به عنوان باب [نماینده و رابط امام با مردم] شناخته شده، عثمان بن سعید است. عثمان بن سعید پس از شهادت امام عسکری(ع) و با ورود به عصر غیبت صغری، به عنوان نخستین وکیل و نایب خاص امام زمان(عج) نیز ایفای نقش کرده است.[۸۰]

نامه‌نگاری

از راه‌های ارتباطی شیعیان با امام عسکری(ع)، مکاتبه بود؛ برای نمونه می‌توان به نامه‌های ایشان به علی بن حسین بن بابویه[۸۱] و نامه به مردم قم و آبه(آوه)[۸۲] اشاره کرد. در کتاب کمال الدین آمده است ایشان اندکی قبل از شهادت، نامه‌های متعددی را به دست خود برای مدینه نوشت.[۸۳] شیعیان نیز در مسائل و موضوعات مختلف برای ایشان نامه می‌نوشتند و پاسخ آن را دریافت می‌کردند.

آماده‌‌سازی شیعیان برای عصر غیبت

برخی از منابعی که به تحلیل وقایع تاریخی عصر امام عسکری (ع) پرداخته‌اند، معتقدند که ایشان اقداماتی برای آماده‌سازی ورود شیعه به عصر غیبت و خودکفاکردن جامعه شیعیان انجام داد: سخن گفتن امام عسکری (ع) با اصحاب خود از پس پرده و اینکه بیشتر فعالیت‌های مربوط به امام، توسط وکیلان او انجام می‌گرفت را از جمله این اقدامات دانسته‌اند.[۸۴] مدرسی طباطبایی بر این باور است که امام عسکری برای آموزش نحوه حل مسائل علمی، گاه پاسخ سوال‌های فقهی را به صورت کامل بیان نمی‌کرد[۸۵] و گاه نیز به بیان قاعده‌ای کلی می‌پرداخت تا فقها بتوانند به کمک آن، به پاسخ برسند.[۸۶] بعضی اوقات نیز امام برای پاسخ به پرسش‌های فقهی مراجعه به کتاب‌های حدیثی شیعه را پیشنهاد می‌داد.[۸۷] با این‌گونه اقدامات، جامعه شیعه آموزش می‌دید تا مشکلات و مسائل فقهی و عقیدتی خود را بدون نیاز به مراجعه به امام حاضر حل کند.[۸۸]

تبیین معارف دینی

آموزه‌های شیعی

با توجه به پیچیدگی‌ها و ابهامات مربوط به تعیین امام در آن دوران، در سخنان و نامه‌های امام حسن عسکری(ع)، به این آموزه برمی‌خوریم که زمین از حجت خالی نمی‌ماند[۸۹] و اینکه اگر امامت با انقطاع رو به رو شود و اتصال آن مخدوش گردد، امور خداوند مختل خواهد شد.[۹۰] و حجت خدا بر روی زمین نعمتی است که خدا به مؤمنان داده و آنان را با این هدایت، اکرام کرده است.[۹۱]

یکی دیگر از آموزه‌هایی که به اقتضای فشارهای موجود بر شیعیان در آن عصر به تکرار در سخنان آن حضرت دیده می‌شود، دعوت به صبر و باور به فرج و انتظار برای آن است.[۹۲] همچنین در احادیث آن حضرت بر تنظیم روابط درونی جامعه شیعه و معاشرت با برادران دینی نیز تاکید ویژه‌ای دیده می‌شود.[۹۳]


تفسیر قرآن

تفسیر قرآن از جمله زمینه‌هایی است که مورد توجه ویژه امام حسن عسکری(ع) بوده است تا بدانجا که یک متن مفصل در تفسیر قرآن (که در شمار کهن‌ترین آثار میراث تفسیری امامیه است) به ایشان منسوب شده است. حتی در صورت درست نبودن این انتساب، باید توجه داشت که شهرت امام به بحث‌های تفسیری، زمینه این انتساب را فراهم آورده است.

کلام و عقاید

امام حسن عسکری(ع) در شرایطی رهبری امامیه را به عهده گرفت که اختلافاتی اعتقادی در صفوف امامیه پدید آمده بود و اختلافاتی نیز در همان دوره امامت ایشان به وجود آمد. برای نمونه یکی از این مسائل بحث «نفی جسمانیت خداوند» بود که از سال‌ها قبل مطرح بود و اختلافاتی میان دو نفر از اصحاب برجسته ائمه یعنی هشام بن حکم و هشام بن سالم وجود داشت. در زمان امام حسن عسکری(ع) این اختلاف به اندازه‌ای زیاد شد که سهل بن زیاد آدمی نامه‌ای به امام نوشت و از ایشان دراین‌باره راهنمایی خواست.

امام در پاسخ، از فرو رفتن در مباحث ذات، پرهیز داد و سپس با اشاره به آیاتی از قرآن، فرمود:

فقه

در علم حدیث، یکی از القابی که برای امام حسن عسکری(ع) به کار رفته، لقب «فقیه» است.[۹۵] این نشان می‌دهد که امام از سوی اصحابش به طور خاص به این وجه شناخته می‌شده است. بخشی از احادیث ایشان به حوزه فقه و ابواب مختلف آن مربوط می‌شود. از آنجا که تدوین مذهب فقهی امامیه پیشتر توسط امام صادق(ع) انجام گرفته و سپس مراحل کمال خود را در زمان امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) طی کرده بود، امام حسن عسکری(ع) بیشتر به فروعی پرداختند که مستحدث در زمان ایشان بود و یا به دلیلی در عصر ایشان چالش برانگیز بوده است مانند مسئله آغاز رمضان و بحث خمس.[۹۶]

حرم

امام عسکری(ع) پس از شهادت، در کنار پدرش امام هادی(ع) دفن شد.[۹۷] بعدها در این مکان زیارتگاهی ساخته شد که به حرم عسکریین مشهور است. حرم امامین عسکریین در سال‌های ۱۳۸۴[۹۸]و ۱۳۸۶ش به دست تروریست‎های تکفیری تخریب شد،[۹۹] تخریب حرم عسکریین به این رخدادها اشاره دارد. بازسازی حرم در سال ۱۳۸۹ش آغاز[۱۰۰] و در سال ۱۳۹۴ش پایان یافت.[۱۰۱]

کتاب‌شناسی

کتاب شکوه سامرا، مجموعه مقالاتی است درباره امام هادی(ع) و امام عسکری(ع). این کتاب که نوشته جمعی از نویسندگان است، به‌اهتمام محمدحسن حیدری تدوین شده و در سال ۱۳۹۰ش توسط دانشگاه امام صادق(ع) به چاپ رسیده است.[۱۰۲]

جستارهای وابسته


پانویس

منابع

پیوند به بیرون


منبع مطلب : fa.wikishia.net

مدیر محترم سایت fa.wikishia.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

مهمترین شهرهای شیعیان در دوران امام حسن عسکری (ع)

یکی از عوامل اصلی گرایش مردم به تشیع، رفتار، گفتار و کردار ائمه معصومین(ع) بود. امام حسن عسکری(ع) نیز در طول دوران حیات خود به دلیل اهمیت این مرحله (عصر غیبت) از جوانب مختلف تلاش خود را چندین برابر کرده بود تا ضمن تحقق اهداف الهی و برآوردن نیازهای شیعیان زمینه را برای عصر غیبت فراهم آورد.
شیعیان در زمان امام عسکری(ع) در مناطق بسیار مهم و زیادی همچون کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه، مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامرا، جرجان، بصره و ده‏ها شهر دیگر، متمرکز بودند. در این جا به طور اختصار برخی از شهرهای شیعه ‏نشین آن دوران را بر می‏ شماریم:
کوفه
این شهر در دوران امام حسن عسکری(ع) از مهم‏ترین و بزرگ‏ترین شهرهای شیعه ‏نشین به شمار می‏ رفت. مظفر درباره‌ی کوفه می‏گوید: «کوفه در سال 17 ه.ق تأسیس شد و روزگاری دراز به عنوان بزرگ‏ترین شهر عراق به شمار می‏آمد و دوره‏ه ای شکوفایی و رکود پیاپی به خود دید.
تشیع نیز وضعی همانند وضع کوفه داشت. گاهی تشیع همه‌ی شهر را فرا می‏ گرفت، همانند دوران امیرالمؤمنین(ع) و گاهی دشمنان تشیع به روی آن‌ها شمشیر انتقام می‏کشیدند و قدرت آن‌ها به ضعف و سستی گراییده و از ترس و بیم، در خانه پنهان می‏شدند، مانند دوران «زیاد و پسرش» و «حجاج» و دیگر فرمانروایان ستمگر و ظالم. این شهر در آغاز دوران غیبت کبری شهری آباد بود، ولی از حیث تمدن و وسعت و گسترش، مانند دوران منصور و حاکمان قبل از او نبود. تشیع در قرن‏های میانی دوران عباسی یعنی پس از قرن سوم و چهارم هجری در آن شهر حکومتی مستقل داشت». وی می ‏افزاید: «درباره‌ی کوفه‌ی آن روز (روزگار امام عسکری(ع)) و کوفه‌ی پیش و پس از آن مپرس [همین قدر بدان‏] که کوفه در پیروی از اهل بیت(ع) بزرگ‏ترین شهرها به شمار می‏رفت».
بغداد
بغداد نیز در آن روزگار از مراکز مهم شیعه به شمار می‏ آمد و به گفته‌ی مظفر، جمعیت انبوهی از شیعیان در آن سکونت داشتند و دلیل آن هم این است که امام عسکری(ع)، عثمان‏بن سعید عمری و دهقان و دیگر نمایندگان خویش را در آن شهر تعیین فرمود، بلکه تنها بغداد، مکان وکیل رابط بین تمام وکلا و امام عسکری و نیز میان شیعیان و امام(ع) بود.
سامرا
مظفر می‏گوید: «پس از اقامت دو امام بزرگوار (امام هادی و امام عسکری(ع)) در این شهر، تشیّع شکوه و عظمتی وصف ‏ناپذیر یافت و با وجود دشمنی‏ هایی که عباسیان با آن دو بزرگوار داشتند، مردم، علم و دانش و فضایل پسندیده و ویژگی‏ هایی از آن دو دیدند و دریافتند که آن‌ها دو شاخه‌ی شجره‌ی پاک نبوت و وارثان علم الهی هستند».
او ادامه می‏ دهد: «تشیع همواره در آن شهر پابرجا و استوار ماند تا این که ایّوبی در آن سامان جنگی علیه شیعیان راه انداخت و پس از مدتی طولانی سلطان سلیم عثمانی راه او را پی‏گرفت و بعدها حکومت عثمانی همین روش را دنبال کرد. و اگر در این مناطقِ دور از جامعه‌ی شیعی، کسی غیر از مراد چهارم به ستیزه‏ جویی با شیعه برنخاسته بود، کافی بود که تشیع در اختفا قرار گرفته و بقیه بگریزند. گروهی از مردم از جمله متولیان حرم مقدس برای زنده ماندن، از آن شهر گریختند».
نیشابور
این شهر از مناطق شیعه ‏نشینی بود که به اهل بیت(ع) علاقه و محبت شدیدی از خود ابراز می‏کرد؛ محبت و علاقه ‏ای که به زمان امام صادق(ع) بلکه قبل از آن دوران، باز می‏ گشت. گواه بر این مطلب اموری است که به ذکر برخی از آن‌ها بسنده می‏کنیم:
1- ابن شهرآشوب از ابوعلی بن راشد، و دیگران، در حدیثی طولانی آورده است: «شیعیان در نیشابور گرد هم آمده و محمد بن علی نیشابوری را انتخاب نمودند و مبلغ سی‏ هزار دینار و پنجاه ‏هزار درهم و دوهزار دست لباس بدو سپردند. شطیطه نیز یک درهم کامل و یک دست لباس پنبه ‏ای آورد و گفتند: این‌ها را به امام(ع) تحویل بده...».
2- زمانی که امام رضا(ع) در سفر خود به مرو، از نیشابور گذشت، شیعیان و دوستداران وی استقبال بی‏ نظیری از آن حضرت به عمل آوردند و حدیث معروف به سلسلة‌الذهب را که امام برای مردم روایت فرمود، نزدیک به یکصدهزار تن، یادداشت کردند.
3- امام عسکری(ع)، ابراهیم بن عبده نیشابوری را به عنوان وکیل خود تعیین فرمود تا حقوق شرعی را از دوستداران وی در نیشابور دریافت کند.
همه‌ی این موارد مؤید آن است که شهر نیشابور در آن زمان مرکز بزرگ شیعه و دوستداران اهل بیت(ع) بوده است.
قم
این شهر از جمله مناطق مهم و از مراکز اصلی، بلکه بزرگ‏ترین پایگاه شیعه در دوران امام عسکری(ع) به شمار می‏رفت و در عصر غیبت به عنوان مرکزی مطمئن برای نشر فقه و حدیث اهل بیت(ع) مطرح بوده است. علامه مظفر گفته است: «قم در دوران امام عسکری و قبلاً در زمان پدر بزرگوارشان(ع) یکی از مراکز راویان بی‏شمار از آن دو امام بوده و نیز مؤلفان بسیاری در سایه‌ی فنون علم و دانش و حدیث، در آن شهر وجود داشتند».
این مدرسه‌ی علمی بزرگ در دوران آن حضرت، بزرگ‏ترین خدمات را به جوامع شیعی ارائه داد و علوم و روایات و فضائل اهل بیت عصمت(ع) را گسترش داد تا آن‌جا که درباره‌ی آنان گفته شده: «اگر قمی ‏ها نبودند، دین از دست می‏رفت». و حق همان است که درباره‌ی آن‌ها گفته شده است؛ زیرا وقتی تاریخ آن دوران را مرور می‏کنیم، می‏بینیم قم از شهرهای مطمئنی بوده که روایات اهل بیت(ع) و فضائل آنان را در همه‌ی دنیا منتشر کرده است. فعالیت‏ ها و خدمات خالصانه‌ی قمی‏ ها برای اسلام و مسلمانان به طور عام و به اهل بیت(ع) به طور خاص با عبارات مختلفی از سوی ائمه(ع) مورد تأیید قرار گرفته است؛ از جمله، سخن امام صادق(ع) است. آن حضرت به عیسی بن عبدالله فرمود: «درود خدا بر مردم قم. خداوند سرزمینشان را با باران رحمت خویش سیراب گرداند و برکات خود را بر سر آنان فرو فرستد و گناهان ایشان را به حسنات مبدّل سازد. آنان اهل رکوع و سجود و قیام و قعودند و فقیه و عالم و اهل درایت و روایتند و عبادت خدا را نیک انجام می ‏دهند».

حکومت ‏های عباسی به طور مکرر مردم قم را قتل عام کردند و اهالی این شهر با دشوارترین رنج و مصیبت‏ ها در دوران موسی بن بغا- که حکومت عباسی او را برای آزار و شکنجه مردم قم، که از دوستداران و علاقه‌مندان اهل بیت(ع) بودند، گماشته بود- روبه‌رو بودند.
تفرشی در حالات محمدبن محمد بن رباط کوفی می ‏نگارد: «محمدبن محمد بن رباط کوفی گفت: ابوجعفر محمد بن حسین بن عبدالله بن سعید طبری در بغداد از عمویش ابراهیم بن عبدالله بن سعید نقل کرد و گفت: زمانی که موسی بن بغا رهسپار قم شد خشمگینانه وارد آن شهر گردید و به آزار و اذیت مردم آن سامان پرداخت. مردم وضعیت خود را به ابومحمد عسکری(ع) نوشته و از آن حضرت درخواست دعا نمودند. امام(ع) در پاسخ آنان مرقوم فرمود: این دعا را در نماز وَتْـرِ خود بخوانید».

این دعا طولانی است و ما شمه ‏ای از آن را نقل می ‏کنیم:
بار خدایا! پایه‏ ها و ارکان ستم را در هم شکن، پرده ‏هایشان را فرو ریز، وحدت کلمه‌ی آن‌ها را به پراکندگی مبدل ساز، سپاه انبوه ‏شان را ناچیز گردان، ستون بلند(حکومت آن) را فرو ریز، پرچم‏ های برافراشته‌ی آن‌ها را سرنگون نما!
از جمله دانشمندان برجسته، عالم و فقیه این شهر را می‌توان به زکریا بن آدم، ابن بابویه، شیخ صدوق، محمدبن یحیی عطار و... اشاره کرد.(1)
در تاریخ الشیعه آمده است که قم در عهد امام دهم و یازدهم از مراکز مهم علم گردید و شیعیان فراوانی در آن‌جا می‌زیستند و مسکن بسیاری از راویان، مؤلفان و دانشمندان شد.(2)
مردم طبرستان و دیلم نیز شیعه بودند ولی بیشتر آنان در زمان امام حسن عسکری(ع) شیعه‌ی زیدی بودند. گذشته از این مناطق در سایر بلاد اسلامی نیز شیعیان به طور پراکنده حضور داشتند. در مجموع جمعیت شیعه در عصر امام عسکری(ع) از کمیت و گسترش چشمگیری برخوردار بود.(3)

توجه امام به شیعیان
امام عسکری(ع) با وجود تنگناهایی که با آن مواجه بود، به پیروان خود توجه بسیار داشت و به امور آن‌ها رسیدگی می‌فرمود. گاهی به آنان دستور می‌داد بعد از نماز مغرب و عشا در برخی از خانه‌ها گرد هم آمده و حضرت در جلسه‌ی آنان حضور می‌یافت و زمانی که اجتماعات آنان در شهرهای دوردست مانند جرجان حاضر می‌شدند، حضرت به شیعیان سفارش می‌کرد که خود را از دسیسه‌ی حکومت‌ها بر حذر دارند.
امام(ع) در عصر خود توجه زیادی به حفظ و نگهداری شیعیان خود داشت؛ زیرا می‌دانست که آنان مورد خشم و غضب بوده و از ناحیه‌ی حکومت تحت پی‌گرد و در معرض کشتار و آوارگی قرار دارند. امام عسکری(ع) آنان را به شیوه‌های گوناگون از مکر و دسیسه‌های دشمنان و حکومت‌های ستمگر برحذر می‌داشت که به نمونه‌هایی از توجه و عنایت امام(ع) به پیروان خود اشاره می‌شود.
- کلینی به سند خود از علی بن محمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر روایت کرده که گفت: «ابومحمد عسکری(ع) بیست روز قبل از مرگ «معتز» به ابوالقاسم اسحاق بن جعفر زبیری نوشتند: در خانه بمان تا آن حادثه رخ دهد. وقتی «بریحه» کشته شد، اسحاق به حضرت نوشت: حادثه رخ داد. چه دستوری می‌فرمایید؟ حضرت به او نوشت: این، آن حادثه نیست، بلکه آن، حادثه دیگری است. [در روز معین] آن‌چه را امام(ع) پیش‌گویی کردند به سر معتز آمد».
- ابن شهر آشوب از علی بن حسن بن فضل یمانی روایت کرده که گفت: «جمعیت زیادی از خاندان جعفر پیرامون خانه جعفری گرد آمدند که وی توان برابری با آن‌ها را نداشت. لذا طی نامه‌ای به ابومحمد عسکری(ع) از این اوضاع به حضرتش شکوه نمود. حضرت در پاسخ وی مرقوم فرمود: انشاءالله بر آن‌ها پیروز خواهید شد». می‌گوید: او با گروهی کم‌تر از هزار نفر به مبارزه‌ی سپاهی بیش از بیست هزار تن برخاست و آن‌ها را شکست داد».(4)

شیوه‌های ارتباطی امام(ع) با شیعیان
شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگار امام حسن عسکری(ع) با دیگر زمان‌ها متفاوت است. چرا که امام(ع) به دلیل حصر نظامی و زندان نمی‌توانست همانند دیگر ائمه معصومین(ع) با یاران و اصحاب خویش ارتباط مستقیم و نزدیک داشته باشد. امام(ع) ضررهایی که از کمی ارتباط مستقیم با شیعیان حاصل می‌گردید را با دو امر مهم خنثی کرده، این دو مسئله را جایگزین ارتباط مستقیم کرده بود:
1- صدور نامه‌ها و پیام‌هایی که به شکل مکتوب به شیعیان می‌نوشتند و نیازها و مراجعاتی که آنان با امام(ع) داشتند را به صورت مکتوب برآورده می‌نمودند. اکثر روایاتی که از حضرت امام عسکری(ع) نقل گردیده، به صورت مکاتبات آن حضرت با راویان و شیعیانی است که تنها به وسیله همین نامه‌ها با آن حضرت ارتباط داشتند.

2- آن حضرت به شیعیان دستور می‌دادند تا از طریق وکلایی که آن حضرت در مناطق مختلفی که شیعه در آن وجود داشت تعیین کرده بودند با آن حضرت ارتباط برقرار کنند. آنان پل ارتباطی قوی‌ای بودند که به شیعیان روحیه داده و با وجود آنان شیعه احساس می‌نمود همواره با امام(ع) ارتباط داشته و می‌تواند سؤال‌های خود را در محضر ایشان مطرح نموده و از امام خود جواب دریافت نماید.

در پایان به نمونه‌هایی از مکاتبات امام(ع) با امت اسلامی می‌پردازیم:
- در بحار آمده است: «حسن بن ظریف برایم روایت کرده و گفت: به ابومحمد(ع) نامه نوشتم و معنای گفته‌ی رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) که فرمود: من کنت مولای فعلی مولاه، را از ایشان جویا شدم. حضرت فرمود: رسول خدا(ص) با این کار، خواست برای او نشانه‌ای قرار دهد تا در هنگام اختلاف و پراکندگی، حزب خدا به وسیله‌ی او مشخص و شناخته شوند».
- کلینی از اسحاق روایت کرده است: «حسن بن ظریف برایم نقل کرد و گفت: دو مسئله در قلبم خطور کرد و خواستم به وسیله‌ی مکاتبه، آن‌ها را از ابومحمد(ع) بپرسم. حضور ایشان نامه نوشتم و از آن بزرگوار پرسیدم: آن‌گاه که قائم قیام می‌کند، چگونه داوری می‌کند و جایگاه قضاوت حضرت کجاست؟ همچنین می‌خواستم در مورد تب دو روز در میان یک بیمار بپرسم که از پرسش در خصوص تب، غافل شدم. پاسخ آمد:
«درباره‌ی قائم(ع) پرسیده بودی. آن‌گاه که وی قیام می‌کند، مانند داود(ع) به علم خویش میان مردم قضاوت می‌نماید و نیازی به شاهد و بیّنه ندارد.» و نیز پرسش مرا درباره تب پاسخ داده بودند و آن‌چه را ابومحمد(ع) فرموده بود، انجام دادم و بیمار بهبودی یافت.
- در بحار از محمدبن حسن بن میمون نقل شده که گفت: «طی نامه‌ای به امام عسکری(ع) از فقر و تنگدستی شکوه نمودم. سپس با خود گفتم: آیا ابوعبدالله امام صادق(ع) نفرموده بود که تنگدستی با محبت ما، بهتر از بی‌نیازی با دیگران و کشته شدن با ولایت ما بهتر از زندگی با دشمنان ماست؟ پاسخ آمد: هر گاه گناهان اولیاء و دوستداران ما فزونی یابد، خدای عزوجل آن‌ها را به فقر و تنگدستی مبتلا می‌کند و بسیاری از آنان را مورد بخشش قرار می‌دهد. همان گونه که با خود اندیشیدی، زندگی فقیرانه و همراه با محبت ما بهتر از رفاه و ثروتی است که در کنار دشمنان ما به دست آید. ما پشتیبان کسی هستیم که به ما روی آورد و روشنایی و نوریم برای آنان که از ما روشنی خواهند و پناهِ پناه جویانیم. آنان که دوستدار مایند، در بهشت برین با ما خواهند بود و کسانی که از ما روی گردان باشند، در آتش دوزخند».(5)
کلام آخر
می‌توان گفت با همه‌ی سخت‌گیری‌هایی که بنی‌عباس نسبت به حضرت امام حسن عسکری(ع) و شیعیان آن حضرت روا داشتند، نتوانستند مانع گسترش معارف و فرهنگ ناب اسلام و فضائل اهل بیت(ع) شوند و هرکدام از شاگردان آن حضرت، پس از بهره‌گیری از علوم آن امام همام، در گوشه‌ای از جهان اسلام به نشر اندیشه و معارف اهل بیت(ع) پرداختند و راه سعادت و رستگاری را برای شیعیان هموار ساختند.

پی‌نوشت‌ها:
1- با خورشید سامرا، محمدجواد طبسی، ترجمه عباس جلالی، ص204
2- زندگی حضرت امام حسن عسکری(ع)، علی‌اکبر جهانی، ص108
3- در آستانه غیبت، امام حسن عسکری(ع)، محمد دشتی، میرزا مهدی اصفهانی، ص237
4- با خورشید سامرا، محمدجواد طبسی، ترجمه عباس جلالی، ص213
5- خورشید سامرا، امام حسن عسکری(ع)، گروه مؤلفان، مجمع جهانی اهل بیت(ع)، ص227

/6262

منبع مطلب : www.khabaronline.ir

مدیر محترم سایت www.khabaronline.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

اندروید
اندروید

حسن عسکری

حسن عسکری

ابومحمد حسن بن علی بن محمد (به عربی: أبو محمّد الحسن بن علیّ بن محمّد؛ زادهٔ ۸ ربیع‌الثانی ۲۳۲ هجری قمری برابر با ۸۴۶ میلادی در مدینه – درگذشتهٔ ۸ ربیع‌الاول ۲۶۰ هجری قمری برابر با ۸۷۴ میلادی در سامرا) ملقب به ابن الرضا و معروف به عسکری، یازدهمین امام شیعیان دوازده امامی پس از پدرش هادی و قبل از پسرش مهدی بود. او و پدرش امامین عسکریین نامیده می‌شوند زیرا شهر سامرا — که مجبور به زندگی در آن بودند — در واقع یک اردوگاه نظامی بود.

وی بیشتر طول عمرش را در حبس خانگی به سر برد؛ مخصوصاً به دلیل قول مشهوری که بیان می‌کرد وی صاحب فرزندی خواهد شد که به‌عنوان منجی آخرالزمان قیام خواهد کرد تا زمین را از عدالت پر کند. حسن عسکری طی سال‌های امامت خود در سامرا تحت محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی خلافت عباسیان می‌زیست. وی زیر نظر جاسوسان خلیفه‌های وقت بود و لذا نمی‌توانست با شیعیان ارتباط آزادانه داشته باشد و تنها خواص اصحابش با وی شخصاً ارتباط داشتند. وی در سال ۲۶۰ ه‍.ق بیمار شد. معتمد، خلیفهٔ عباسی، چند نفر مراقب به همراه پزشک و قاضی القضات را بر بالین وی فرستاد. نهایتاً وی در اثر این بیماری در ۸ ربیع‌الاول آن سال مقارن با اول ژانویه ۸۷۴ درگذشت. به‌نوشتهٔ منابع شیعی، عاقبت به دستور معتمد خلیفهٔ عباسی مسموم، و در سامرا در کنار قبر پدرش علی هادی مدفون شد. او پس از انجام مراسم در منزلش دفن شد.[۱][۲] بنا بر روایت شیخ طوسی، عثمان بن سعید در طول بیماری حسن عسکری بر بالین وی بود و مراسم غسل و خاک‌سپاری را به جا آورد.[۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

شرایط سیاسی و اعتقادی زمانه

از زمان حکومت متوکل عباسی (خ. ۲۳۲–۲۴۷ ه‍.ق/۸۴۷–۸۶۱ م)، سیاست‌مدارای مأمون (خ. ۱۹۸–۲۱۸ ه‍.ق/۸۱۳–۸۳۳ م) و خلفای پس از وی با شیعیان، یکباره به کنار گذشته شد. در دوران متوکل، به دستور او حرم حسین بن علی تخریب، و امام دهم شیعه، هادی، به همراه فرزندش حسن عسکری از مدینه به سامرا، پایتخت متوکل، فراخوانده شد تا تحت نظارت خلیفه باشد. متوکل از هیچ وسیله‌ای در آزاررساندن و بی‌احترامی به وی دریغ نمی‌کرد. گزارش‌ها حاکی از آن است که فشار شدیدی بر امامان در سامرا می‌آمد و شیعیان در عراق و حجاز در شرایط دشواری زندگی می‌کردند. منتصر، پسر و جانشین متوکل این سیاست‌ها را برداشت و در نتیجه امام هادی آزادی بیشتری پیدا کرد. سیاست‌های متوکل در زمان مستعین (خ. ۲۴۸–۲۵۲ ه‍.ق/۸۶۲–۸۶۶ م) هم ادامه یافت.[۱۰][۱۱] در دوران آخرین امامان شیعه، شبکه‌ای از وکلا شکل گرفته بود؛ البته این شبکه بیشتر از آنکه به‌مانند سایر شبکه‌های علویِ آن زمان — نظیر اسماعیلیه، زیدیه، نوادگان حسن بن علی — به‌قصد برپایی قیام تشکیل شده باشد، کار گردآوری وجوهات دینی مانند خمس و زکات را انجام می‌داد.[۱۲]

به‌واسطهٔ سیاست‌های اداری، مالی و نظامی متوکل ازجمله ولخرجی فراوان، عدم ثبات مقامات اداری و تغییر مکان پایتخت به سامرا و نیز چرخش مذهبی وی به سمت حنابله، خلافت تضعیف شد و با قتل وی در ۲۴۷ ه‍.ق/۸۶۱ م توسط غلامان ترک، زمینهٔ زوال قدرت عباسیان فراهم شد.[۱۳] با وقوع جنگ داخلی در بغداد و سامرا طی یک دهه پس از مرگ متوکل که به کشته‌شدن چهار خلیفه انجامید، امپراتوری عباسی عملاً تکه‌تکه شد و سلسله‌های نسبتاً مستقلی توسط قدرت‌های نظامی محلی تحت عنوان «امیر» در جای‌جای سرزمین‌های اسلامی ظهور کردند. این سلسله‌های جدید مانند صفاریان، برخلاف امرای قبلی نظیر طاهریان، در پی خودمختاری و مرکزگریزی بودند.[۱۴]

شرایط سیاسی و مذهبی سال‌های آخر امامت حسن عسکری و نخستین دهه‌های پس از مرگ او — همزمان با خلافت معتمد عباسی (خ. ۲۵۶–۲۷۹ ه‍.ق/۸۷۶–۸۹۲ م) — بسیار پرچالش بود. این دوران به جهت سیاسی، مصادف بود با عصر ضعف خلافت عباسیان؛ بدین صورت که آنان از اعمال مؤثر حاکمیت خود، جز در بخش محدودی از سرزمین عراق، ناتوان بودند. در این دوره، افراد مختلف در جای‌جای قلمرو عباسیان قیام کرده بودند و سرزمین مسلمانان دچار تجزیه سیاسی شده بود. معتمد عباسی، حسن عسکری را — که رقیبی بالقوه برای خلافت به‌شمار می‌رفت — در سامرا تحت نظارت و مراقبت قرار داده و او را حتی از ملاقات با پیروانش نیز بازداشته بود.[۱۵][۱۶] از سوی دیگر، شیعیان زیدی به رهبری داعی کبیر در سال ۲۵۰ه‍.ق/۸۶۴ م. دولتی را در طبرستان تأسیس کردند.[۱۷]

در دورهٔ عسکری گروه‌های کوچکی از غلات نیز فعال بودند که ویژگی‌های پیامبرانه و حتی خدایی برای امامان قائل بودند. این گروه‌ها عبارت بودند از نمیریه، پیروان محمد بن نصیر نمیری در کوفه؛ اسحاقیه، پیروان اسحاق بن محمد نخعی در بصره، بغداد و مدائن؛ و حسکیه، پیروان علی بن حسکه در قم.[۱۸]

تولد و سالهای اولیه زندگی

ولادت حسن عسکری به سال ۲۳۱ یا ۲۳۲ ه‍.ق در مدینه رخ داده است.[۱۹] برطبق اغلب منابع، وی در مدینه متولد شده‌است و به‌نوشتهٔ احمد پاکتچی گزارش منابعی نظیر ابن شهرآشوب و ابن حاتم عاملی که وی را متولد سامرا دانسته‌اند، نادرست است.[۲۰] البته برخی نظیر دوایت دونالدسون در این موضوع تردید کرده و گفته‌اند، ولادت وی مصادف با زمانی است که متوکل، خلیفه عباسی، به پدرش هادی مظنون شده بود و قصد داشت او را به همراه خانواده‌اش از مدینه به سامرا منتقل کند، تا از نزدیک او را زیر نظر داشته باشد. از این رو معلوم نیست آیا حسن عسکری در مدینه متولد شده یا سامرا.[۲۱] ویلفرد مادلونگ، تاریخ ورود علی هادی و خانواده‌اش به سامرا را ۲۳ رمضان سال ۲۳۳ ه‍.ق (۱ مه ۸۴۸ م) می‌داند. شیخ مفید این تاریخ را جمادی‌الثانی ۲۴۳ ه‍.ق (اکتبر ۸۵۷ م) ذکر می‌کند، که به نظر مادلونگ نادرست است.[۲۲] همچنین هانس هالم تاریخ عزیمت حسن عسکری به همراه پدرش به سامرا را ۲۳۳ یا ۲۳۴ ه‍.ق می‌داند.[۲۳] بدین ترتیب، حسن عسکری اغلب سال‌های عمرش را در سامرا زیست و جز یک بار برای سفر به مکه به قصد حج، این شهر را ترک نکرد.[۲۴]

در سامرا، حسن بیشتر وقتش را صرف تعلیم قرآن و شریعت کرد و به‌گفتهٔ دونالدسون ممکن است در آنجا به زبان‌آموزی هم اشتغال داشته، چون در سال‌های بعد قادر بود با هندی‌ها به زبان هندی، با ترک‌ها به زبان ترکی و با ایرانی‌ها به زبان فارسی سخن بگوید.[۲۵] به اعتقاد شیعیان، اما، توانایی سخن گفتن به تمام زبان‌های بشری به‌وسیلهٔ خداوند به ائمه داده شده‌است.[۲۶]

مادر عسکری، مثل مادر بسیاری از ائمهٔ شیعه، از بردگان آزادشده‌ای بود که بعد از تولد فرزندانش «ام ولد» (مادر فرزندان) نامیده شد. اسم وی «حدیث» بود، گرچه اسامی سوسن، غزال و سلیل هم برایش ذکر شده‌است.[۲۷] حسن عسکری برادران دیگری هم داشت ازجمله جعفر که به جعفر کذّاب یا جعفر ثانی معروف شد. برادر دیگرش حسین نام داشت که به همراه حسن و به یاد دو جدشان حسن بن علی و حسین که «سبطین» نامیده می‌شدند، سبطین نام گرفتند.[۲۸][۲۹] همچنین وی برادر بزرگتری به نام محمد (۲۲۸–۲۵۲ ه‍.ق) داشت.[۳۰]

کنیهٔ عسکری ابومحمّد و القابش صامت، زکی، خالص، نقی، هادی، رفیق است. او در بین شیعیانش به ابن الرضا (فرزند رضا، امام هشتم شیعیان) معروف بود. وی همانند پدرش لقب عسکری داشت و این لقب از عسکر سامرا گرفته شده‌است.[۳۱]

خانواده

اجداد

همسر و فرزندان

به‌نوشتهٔ احمد پاکتچی حسن عسکری هرگز همسری اختیار نکرد و نسل وی از طریق کنیزی ادامه یافت که در منابع با نام‌های متعدد از وی یاد شده‌است. مشهورترین نام در منابع «صقیل» است هرچند نرجس در طی سده‌های پسین رواج یافته‌است. همچنین اسامی سوسن، ریحانه و مریم نیز آمده است.[۳۲] بر اساس اطلاعات ارائه‌شده در کتاب‌های شیعه در سدهٔ چهارم و پنجم قمری — که به زندگانی حجت بن الحسن پرداخته‌اند، نظیر آثار شیخ توسی، ابن بابویه و نعمانی — نام‌های متعددی برای همسر حسن عسکری نقل شده‌است، مانند نرجس، ریحان، سوسن و مریم. برطبق همین روایات مادر مهدی کنیزی سیاه پوست از نوبیه بوده‌است. سه نام اول که معمولاً از نام‌هایی بوده که در آن زمان بر کنیزان نهاده می‌شده‌است گواهی بر این دسته از روایات هستند. در روایتی دیگر مادر مهدی موعود دختر سزار روم شرقی بوده‌است که به اسارت مسلمانان در می‌آید و به‌صورت برده در بغداد به یکی از یاران هادی فروخته می‌شود. علی هادی نیز این کنیز را به عقد فرزندش درمی‌آورد. به نظر مورخان این روایت از دیدگاه تاریخی صحت ندارد و جنبه‌ای افسانه‌ای و تذکره‌ای دارد.[۳۳]

در روایت رایج بین مردم، گفته می‌شود که همسر عسکری، نرگس خاتون، مادر مهدی موعود، دختر امپراطوری روم شرقی بوده‌است که پیرو توصیه‌ای که به او در عالم رؤیا شده، خودش را به بردگی فروخته تا در عراق به سفارش هادی، پدرِ حسن عسکری خریداری شده و به ازدواج حسن عسکری درآید.[۳۴] گزارش این داستان به شرح زیر ثبت شده‌است:

پدر حسن عسکری، هادی، نامه‌ای به خط رومی به همراه ۲۰۰ دینار در پاکت قرمز رنگی قرار داده، به همراه دوستش بشار بن سلیمان به بغداد فرستاده، از او می‌خواهد تا به محلی که برده‌ها را به فروش می‌رسانند رفته، سراغ فروشنده‌ای به نام عمرو بن یزید را بگیرد که کنیزی را در اختیار دارد که به زبان رومی فریاد می‌زند: «حتی اگر ثروت و فخر سلیمان، پسر داوود، را داشته باشید، به شما توجهی نخواهم کرد، پس سرمایه‌تان را بیهوده تلف نکنید». هادی پیشگویی کرده بود که فروشنده پاسخ خواهد داد که به هر صورت مجبور به فروش اوست؛ و کنیز پاسخ خواهد داد تا برای اینکار عجله نکند و اجازه دهد تا خودش خریدارش را انتخاب کند. بشار نقل می‌کند که همان‌طور که از او خواسته شده بود، نامه را به کنیز داده، کنیز نامه را خوانده نمی‌توانسته جلوی گریه‌اش را بگیرد. سپس به عمرو بن یزید گفته که باید او را به نویسندهٔ این نامه بفروشد وگرنه خودش را خواهد کشت. بشار ادامه می‌دهد که در راه سامرا، کنیز پیوسته نامه را بوسیده آن را به صورتش می‌کشید، و وقتی بشار علت این امر را پرسیده بود، کنیز پاسخ داد که اولاد پیغمبر شک او را برطرف خواهند کرد. مدتی بعد کنیز داستانِ کامل خوابی که دیده و نحوهٔ فرار از قصر پدرش را برای بشار شرح می‌دهد. شرح این روایت و بحثی که حول اعتبار این گزارش صورت گرفته در کتاب دونالدسون قابل مطالعه است.[۳۵]

بر طبق روایات شیعه، فرزند حسن عسکری، به نام محمد، در نیمهٔ شعبان ۲۵۶ ه‍.ق متولد شد؛ و وی فرزندش را به چهل نفر از نزدیک‌ترین اصحابش نشان داد، سپس محمد غایب شد. حسن عسکری تولد فرزند را مخفی نگاه داشت، تا حدی که مادرش، حُدَیث، را به‌عنوان وارث خود تعیین کرد. همچنین، وی در اواخر عمرش اجازه داد شایعه بارداری کنیزی به نام «صقیل» طرح شود، تا مأموران خلیفه، که از نزدیک مسئول نظارت بر وی بودند، گمراه شوند. بعد از درگذشت حسن عسکری، مأموران خلیفه آن کنیز را تا یک سال تحت مراقبت قرار دادند و چون نشانه‌ای از بارداری نیافتند، رهایش کردند. به این ترتیب خلیفه باور کرد که وی بدون فرزند درگذشته است و طبق نظر نویسندگان شیعه، وعدهٔ الهی تحقق یافت.[۳۶]

بر اساس غالب منابع شیعه و سنی نظیر ابوالمعالی (و. پس از ۴۸۵ ه‍.ق)، ابن اثیر (و. ۵۵۵ ه‍.ق) و ابن شهرآشوب (و. ۵۸۸ ه‍.ق) و ابن طلحه (و. ۶۲۵ ه‍.ق) تنها فرزند وی محمد نام دارد، که بنا بر روایت مشهور نزد شیعه در نیمهٔ شعبان ۲۵۵ ه‍.ق متولد شد و البته سال‌های ۲۵۴ و ۲۵۶ ه‍.ق هم در منابع ذکر شده‌است. برخی منابع شیعه و سنی نظیر محمد زرندی (و. ۷۵۰ ه‍.ق) و حسین خصیبی (و. ۳۴۶ ق) فرزندان دیگری تا ۳ پسر و ۳ دختر را برشمرده‌اند. برخی از مورخان اهل سنت نظیر طبری (و. ۳۱۰ ه‍.ق) و ابن حزم (و. ۴۵۶ ه‍.ق) بر این نظرند که وی اصلاً فرزندی نداشته‌است.[۳۷]

امامت

به اعتقاد شیعیان دوازده امامی، حسن عسکری بعد از درگذشت پدرش به حکم خداوند و به وصیت پدر در سال ۲۵۴ ه‍.ق د

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب